[اتاق]
در اطراف خانهی من
آنکس که به دیوار فکر میکند
آزاد است
آنکس که به پنجره
غمگین
و آنکه به جست و جوی آزادیست
میان چاردیوار نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم راه میرود
نشسته
میایستد
چند قدم…
حتی تو هم خسته شدی از این شعر!
حالا
چه برسد به او
که نشسته
میایستد
نه!
افتاد.
-گروس عبدالملکیان.
اشک میریزم
برای آبدانان
برای چنار و تمامِ چنارهای همدان
که سرشان رفت ولی خم نشدند.
اشک میریزم و میدانم روزی این فیلمِ صامت تمام میشود!
خبری نشد ازم اینجا رو ... سر بزنید
پاک میکنم این لینکو کلا یکم دیگه (ویرایش: پاک شد*)
بعدا کسی ازم خواست توی این ناشناس براش میفرستم
https://abzarek.ir/service-p/msg/2626048