نورلند ، معشوقهی من !
باشد که خدا را پیدا کنی ، خدایی بهجز من .
که مخلوقم و محدود و یگانه داراییام ، کلماتی بودند که روزگار درازیست که پر کشیدهاند .
𝖬𝖺𝗋𝗌𝗁𝖺𝗅𝗅
نورلند ، معشوقهی من ! باشد که خدا را پیدا کنی ، خدایی بهجز من . که مخلوقم و محدود و یگانه دارایی
من تو را نه در مقام بینقصی، که در قامت انسانی محدود خواستهام.
خدای من، همان تویی با تمام مرزهایت.
𝖬𝖺𝗋𝗌𝗁𝖺𝗅𝗅
- 00:36
" من فقط میخواستم یکییهدونهی تو باشم ؛
اما برای تو ، راه ما به آخر رسیده بود .
بهم بگو ؛ چی باعث شد که درگیرم کنی و بیخیالم بشی ؟
الان تنها موندم و فقط گریه میکنم .
قلبم رو فقط برای تفریح شکستی .
عشق رو ازم گرفتی و بی هیچ احساسی ولم کردی .
ساعت هشت صبحه ،
تنفری که توی صبح وجودم رو گرفته فقط بخاطر توعه ."