Hahaha loser🥱
هیچی اومدم بگم کل اون مدت یه خانم کوچولو کنارم بود و با دستای کوچکش محکم دستمو گرفته بود و باعث شد کل دنیا تو دستای من باشه.
"زندگی وابسته به ماست.اگر جان ما ارزشی داشته باشد،برای این است که سخت تر از برخی جانهای دیگر سوخته"
Hahaha loser🥱
استرس داشتم،خیلی زیاد.اولین بار بود که دلم میخواست قلبمو از جاش بکنم و دور بندازم تا دیگه اینقدر خودشو به در و دیوار نکوبه.ولی تموم شد.همون لحظه که پرید و بغلم کرد دیگه آروم بودم.دیگه نمیخواستمتموم بشه.خوشحال بودم.خیلی زیاد.اون تایم هرچند کم بود ولی بهترین لحظات عمرم رو ساخت و من همشو مدیون ناکاهارای کوچولومم.
من اون شب دوباره عاشقش شدم.