هدایت شده از sun's dαughtᧉr
بهارهی عزیزم ،
خوش اومدی به یه سال جدید از زندگی. میخوام بهت بگم که هرجا گیر کردی ، بدون که تهش نیست ، بدون که باید بگذری و رد بشی از همهی این دردا ، بدون که این ها هم یه تیکه از راه زندگیه .
هیچوقت امید رو توی قلبت از بین نبر ، حتی اگه یه امید واهی باشه ، امید آدم هارو زنده نگه میداره .
چقدر قشنگه که با بهار اومدی ، بهار یه آغازه ، امسال همه چیز رو یه جور دیگه ببین ، امسال به آسمون بیشتر نگاه کن .
و از همهی اینا که بگذریم ، بهار از همهجا قشنگه ، از پشت پنجره ها ، از وسط طبیعت ، از همه جا سبزه ، مثل تو .
خیلی خوشحالم که باهات حرف زدم ، شناختمت ، و توی زندگیم دارمت .
تو یه جوونهای گوشهی ذهنم ، و قلبم .
میخوام بدونی که خیلی برام عزیزی ، و خیلی دوستت دارم ، و منتظرم ببینم که تلاش میکنی و میرسی به هرچیزی که میخوای )
سبز بمون بهاره ، تولدت مبارک .
هدایت شده از ₛₜₐᵣ.ₜₐᵣ
انگار دست تقدیر بود که امشب دو ماه در آسمان بدرخشد . و شاید سرنوشت بگذارد که او این نامه را بخواند .
اکنون انگار در زندگی ام و لابه لای صفحات کتاب هایم تنیده ای . طوری که انگار از همان اول بودی ، از زمانی که من نور دنیا را دیدم حتی قبل از اینکه تو باشی .
شاید تشکر کم باشد . و من میخواهم امشب را جشن بگیرم شاید نتوانم کیک وانیلی کوچکی بگیرم که روی آن چند توت فرنگی شیرین است ، شاید نتوانم با شادی دورت بچرخم و برایت اهنگ تولد بخوانم ، شاید حتی نتوانم ببینمت تا محکم در آغوش بکشمت و بهت تبریک بگم ، اما میخواهم در دل کوچکم جشن بزرگی بگیرم . نه برای اینکه قرار است یک سال دیگر کنارم باشی ، زیرا یک سال دیگر هم کنارم بودی . شاید خیلی خودخواه باشم اما تا جشن بعدی و تا نامه بعدی باز هم باید من را تحمل کنی .
اما امشب تو را مانند ستاره ی دنباله دنباله داری میبینم که پیرو آرزوی شب های تارش میدرخشد . پروانه ای در پیله میبینم که چشم انتظار آفتاب پس از سحرگاه است. سنجاقکی آرام میبینم که انگار دنیا برای او باز هم کوچک است . امشب تو را شمع روی کیک میبینم که قبل خاموش شدن به آرزو خبر میدهی. پس چه به آرزو میگویی ؟ از او بخواه بیشترین را از او طلب کن
حال شاید نتوانم هنگام بغضت بغلت کنم اما قول میدهم با هر اشکت اشک بریزم . شاید نتوانم با تو در خیابانی بارانی سفر کنم اما در خواب هایم هم قدم تو میشوم . شاید نتوانم بهترین خودم را به تو نشان دهم اما بهترین تو را به خودت نشان میدهم .
و در آخر انگار این غنچه کم کم تبدیل به گل میشود . کاش میتوانستم تا ابد تو را غنچه ای نگه دارم تا طعم تلخ گل را نچشی اما خود نیز تنها یک خار هستم .
اما بهترین اتفاق ها نتیجه بدترین تحمل ها است . یک سال دیگر هم تو را سرسخت تر کرد ، سرسخت تر از تکه سنگی که امروز دیدم. با تمام وجودم و از اعماق قلبم طولانی ترین ، بهترین و آرام ترین زندگی را برایت ارزو میکنم . غنچه کوچک من ، تولدت مبارک