هدایت شده از ₛₜₐᵣ.ₜₐᵣ
در بهاران زاده و فرزند آب و خاک بود
با خدا هم دشمن و در عاشقی بی باک بود
با وجود خاطراتش باز هم دل پاک بود
گرچه آن بالش رنگی چند شبی نمناک بود
پشت هر حرف و طنینش اندکی غمناک بود
سایه ای در روشنی ها شمس هر افلاک بود
به گمان دیگران او با خودش لولاک بود
بین این کذاب ها او به خود هم شکاک بود
هیچکس آخر نفهمید او چقدر ویرانه گشته
زیر آن درد و سکوت بازیگری چالاک بود
گرچه این ثانیه ها با ترحم گذرد
صبر و چالش تا ابد بر قلب او حکاک بود
در نهایت کودکی گمگشته در هرزِ چمن
نوجوانی ساده و دلبسته بر پژواک بود