ما خاک شدن در گورستانی پر از علفهای وحشی در محوطهی یک امامزاده _احتمالا با حضور افتخاری درختی کهنسال_ را با خانهکردن میانِ خطوطِ موازیِ سنگ قبرهای یکشکلِ اطرافِ شهرهای بزرگ تاخت زدهایم.
انگار اصرار داشتهایم ثابت کنیم حتی موقع مردن هم ربطی به روستا نداریم.
عُقدهی نداشتنِ آرامگاه خانوادگی از همین روستای "دَوان" افتاد به جانم. در دَوان بودم که فهمیدم آرامگاه خانوادگی چقدر مهم است.
اگر از قبل بدانی قرار است با کی و کجا دفن شوی، یعنی در زندگی تنها نبودهای. تهش مطمئنی هرجای دنیا که باشی، باز هم قرار است به همان جایی برگردی که از آن شروع شدهای. میتوانی حدس بزنی در بهار چه جور گلی اطراف قبرت در میآید، منظرهی برفی و بارانی گورت را هم از قبل دیدهای. سر و ته میل به جاودانگی هم، با فکر پنجشنبهجمعههایی که اسمت سر زبانِ چهار نفر است، هم میآید. ته دلت قرص است به چیزی در این دنیا، حتی اگر آن چیزْ خانهی مرگت باشد که از قبل ششدانگه زدهاند به نامت. چگونه از بین بردن مردگانْ نگاه زندگان به حیات را لو میدهد. کی گفته بعد از مردن دیگر فرقی ندارد چطور دفن شوی؟ خیلی هم فرق دارد.
برگرفته از کتابِ "و کسی نمیداند در کدام زمین میمیرد" اثرِ مهزاد الیاسی
اردیبهشت اینجوریه که حتی قبرستونم پر از زندگی و حیات میشه.
هدایت شده از واژبند
درباره خلاقیت
به بهانه شهادت امام جعفر صادق (علیهالسلام)
قسمت اول
همه نویسندهها خلاقیت را دوست دارند. هیچکس نیست که دلش نخواهد اثری متفاوت و خلاقانه خلق کند. اصلا کلید اصلی موفقیت در زمینه ادبیات و هنر، خلاقیت است. خلاقیت وجه تمایز بین یک نویسنده اثرگذار و یک نویسنده معمولی است. به قول یک ضربالمثل عربی، خلاقیت آن صدای بلندی است که در بیابان میپیچد و شترها به دنبالش میدوند!
اما خب بهشت را به بها میدهند نه بهانه! داستان و روایت خلاقانه نوشتن، واقعا کار سختی است. به قول معروف، عرقریزان روح است. آدم باید خیلی تلاش بکند تا اثرش رنگ و بویی متفاوت از باقی آثار همرده خودش داشته باشد. بیایید با یک مثال ملموس، وضعیت را باز کنیم. فردا، شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۴، شهادت امام جعفر صادق (علیهالسلام)، ششمین امام شیعیان است. درباره اهمیت و جایگاه امام جعفر صادق (علیهالسلام) همینقدر بدانیم که مذهب شیعه را مذهب جعفری هم مینامند. چرا که ایشان در تبیین، تفسیر و تعمیق معارف شیعه سهمی بسیار بزرگ دارند. البته این به آن معنا نیست که معاذالله، باقی ائمه معصوم (علیهمالسلام) کمکاری کردهاند. اما خب جایگاه ایشان بیبدیل است.
خب حالا بیاییم در قالب رمان تاریخی، ببینیم چند رمان درست و حسابی درباره شخصیت امام جعفر صادق (علیهالسلام) چاپ و منتشر شده است. صادقانه بگویم: هیچ! نه اینکه هیچ داستان و رمانی درباره ایشان منتشر شده باشد، بلکه آنها چیز به درد بخوری نیست که بخواهد دردی را از مخاطب دوا کند.
حالا چه میشود در موضوعی چون زندگانی امام جعفر صادق (علیهالسلام) که هم مضمون متفاوتی دارد و هم دربارهشان آثار بسیار کمی منتشر شده است، نویسندگان به سراغش نمیروند. یعنی همه چیز حاضر است که نویسنده با نوشتن از یک موضوع متفاوت، حداقل در بخش موضوع، خلاقیت به خرج بدهد. اما انگار نه انگار که وجود مبارک امام جعفر صادق (علیهالسلام) در اعتقادات ما نقشی پررنگ دارد!
به نظرم این ماجرا چند علت دارد. اول اینکه ما خلاقیت را میخواهیم اما نمیخواهیم که برایش هزینه کنیم! همان ماجرای بهشت و بها و بهانه! ما در مواجهه با زندگی امام جعفر صادق (علیهالسلام)، اطلاعات کافی نداریم. با همان اطلاعات گوگلی (مطالعه آثاری مثل منتهیالآمال را هم جزو همان تحقیق گوگلی حساب کنید.) دست به نگارش طرح و رمان میزنیم و بعد غصه میخوریم که چرا با وجود تحقیق! کارمان نگرفته است!
درباره ناشر و تهیه کننده هم که دیگر برایتان نگویم. ناشر هم مثل نویسنده، خیلی اوقات، پختهخوار است. حوصله ندارد وقت بگذارد و پا به پای نویسنده بیاید و به او کمک کند. یعنی که اگر نویسنده ناآشنا و گمنامی باشی، عملاً هیچ توجهی را جلب نمیکنی. مگر نویسندهای مشهور باشی که خب آن فرق میکند. در این صورت، ناسزا هم بنویسی ناشر چاپ میکند.
مسئله سوم که البته بیشتر رویکرد دروندینی دارد، حتی با فرض تحقیق مفصل و درست و حسابی، به ذهنیت ما برمیگردد. در مقوله امام جعفر صادق (علیهالسلام)، ما غالباً یک تحلیل مبتنی بر حقایق برای ارائه به مخاطب نداریم، نتیجه اینکه اثرمان هم آبکی و به دردنخور درمیآید. رمان تاریخی، بدون تحلیل، هیچ ارزشی جز سرگرمکنندگی ندارد! این هم مفروض است که این تحلیل باید هنرمندانه و ادبی به دست مخاطب برسد.
متاسفانه دیدهام که برای برخی نویسندگان و هنرمندان، بعضی ائمه معصوم، امامترند! یعنی اصلاً تصور نمیکنند که تمام چهارده معصوم، نور واحد هستند و همه در یک مسیر قدم برمیدارند اما برخی نویسندگان فکر میکنند از امام حسین و امام رضا (علیهما السلام) که گذشت، باقی معاذالله برای پر کردن جای خالی آمدهاند! در صورتی که هر امامی جایگاه خودش را دارد و باید برای نشان دادن مسیر امامت، به اندازهاش به آن پرداخت. امام جعفر صادق (علیهالسلام) هم از این قاعده مستثنی نیست. اهمیت فرمی و محتوایی امام جعفر صادق (علیهالسلام) در فرهنگ و اعتقادات اسلامی و شیعی چیزی است که مخاطب تشنه دیدن آن است و امیدوارم ان روزگار برسد و نویسندهای روزیاش این باشد که برای امام جعفر صادق (علیهالسلام) بنویسد.
#جستار
#از_سلطانآباد_تا_آذرباد
ble.ir/join/CThzDoamB8
https://eitaa.com/vazhband
سلام بر آقایی که بین ما شاگردهای مکتبش شُهره به کلاسهای درسِ چهارهزار نفریست و تصویری که دست جنایتکارِ تحریف از او در ذهن و دل ما ساخته، مردی نشسته بر منبر است که دور تا دورش کرسیهای درس شکل گرفته و کرور کرور شاگرد است که میرود و میآید و در محضرش تلمذ میکند.
غافل از اینکه همهی آن چهارهزار شاگرد در شبکهی عظیمِ ارتباطِ مخفیانه و تربیت تشکیلاتیِ امام و در خفقان شدید بنیعباس رشد کردهاند و هرگز فضا برای امامِ دانشمندِ ما آنطور باز نبوده که مسجد را دانشگاه کند و در کلاس درسش با خیال راحت فقه جعفری یاد بدهد!
دست تحریف خواسته امامِ مبارز و پرتلاش ما را ضعیف و منفعل نشان دهد، امامی که دور تا دورش دانشجو و طلبه نشسته و سرش گرمِ درس و بحث خودش بوده و با سیستم جور و ظلم حاکم بر جامعه هیچ تعارض و ستیزی نداشته! چرا که اگر آن چهرهی مبارزی که هوشمندانه در نبردی سخت با ظلم جنگیده و در یک سیستم زیرزمینی مجاهد پرورده، آشکار میشد، قطعا شیعه به پیروی از رئیس مکتب خود هژمونیِ ظالمان را درهم میکوفت.
شبیه خمینیِ کبیر، شاگرد اول مکتبِ صادقِ آل محمد که بیشتر از چهل سال است رعشه به جان ظالمان انداخته.
شهادتِ امامِ دانشمندِ شجاعِ مبارزِ مجاهد بر شاگردان مکتبش تسلیت. 💔
✍ملیحه سادات مهدوی
🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
🔸امامان یکی هستند، اما مردمشان متفاوتند🔸
امامان همه به خداوند بینهایت متّصل هستند و از این رو، علمشان بینهایت است و همه یک محتوا دارند، امّا مردمشان متفاوت هستند. متفاوت بودن مردم یعنی چه؟ علم امام، همچون اقیانوس بینهایتیست که از طریق شلنگی، به ظرف مردم میریزد. در دورۀ امام صادق (ع)، ورودی این ظرف وسیع بود و علم امام بهراحتی در آن میریخت. امّا در دورۀ ائمۀ دیگر، ورودی ظرف مردم وسیع نبود و طبیعتاً علم امام به شکل محدودتری جریان مییافت.
شما در مواجهه با کسیکه خوب میفهمد، راحت حرفتان را میزنید. اما در مواجهه با کسیکه فهم کمتری دارد، باید حرفتان را باریک و نازک کنید تا به اندازۀ ظرفیت او باشد. تفاوت امامان ما، در تفاوت مردمشان است.
@haerishirazi
توی جاده، بین راه شهرها جاهایی هست که مسافران برای استراحت و غذاخوردن، استفاده از سرویس بهداشتی یا خرید آنجا توقف کوتاهی میکنند. گاهی اوقات در کنارشان پمپبنزین و تعمیرگاه خودرو و پارکی هم وجود دارد. روی تابلوی سردرشان معمولا نوشته «مجتمع پذیرایی...» ولی ما بین خودمان «بین راهی» صدایش میزنیم. توی این بین راهیها معمولا چیزهایی عرضه میشود که مورد نیاز مسافران است، از انواع خوراکی و غذاهای آماده و سریع گرفته تا تنقلات و نوشیدنیهای سرد و گرم، اسباب بازی، سوغات محلی و صنایع دستی و سیگار. حتی یکبار صندلی ماساژ هم دیدم اما خب طبیعتاً اینجا کسی مبل و سرویس خواب نمیفروشد، لوستر و آباژور نمیفروشد، فرش و قالیچه نمیفروشد و کتاب هم!
چقدر عجیب است که کتاب هم نمیفروشند این معنیاش این است که مسافران در طول سفر احساس نیازی به کتاب پیدا نمیکنند حتی اندازه یک سرویس بهداشتی چند دقیقهای!
اما حالا اینجا، توی یک بین راهی نزدیک قم وسط بوی سوهان و پشمک و نسکافهداغ، ما یک کتابفروشی کوچک دیدیم. چیده شده با کتابهای موفقیت و روانشناسی، داستانی و فانتزی!
نمیدانم این چند ردیف کتاب، نیاز یا خواست مسافران بوده یا دغدغه یک کتابدوست تا حتی شده چند لحظهای چشمان مسافران خسته و عجول را بفریبد و رویای خفته کتابخوانی را در دلشان زنده کند! کسی چه میداند؟
نمیدانم متوجه شدید یا نه؟ خودم هم همین حالا متوجه شدم که بین دو تا مطلبی که امروز توی کانال گذاشتم یک رابطه معنایی وجود داشت!
خواست مردم! ظرفیت مردم.
حالا سوالی که دارم و دوست دارم نظرتان را بدانم اینه که آیا در مقوله تربیت فرهنگی جامعه باید ظریفتسازی کرد یا تنها خواست مردم را در نظر گرفت؟ به نظر شما این ظرفیتی که در دوره امام صادق شکل گرفته بود محصول ظرفیتسازی دوران امام سجاد و امام باقر نبود؟ 🤔
سلام+من+به+مدینه+با+نوای+ماندگار+حاج+منصور+ارضی+صوت.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
این مداحیِ #حاجمنصورارضی از اون روضههای عنایتیه. مدینه شهر پیغمبر...
مدینهای که همه این داغها و غمها را دیده و آب شده.
و منی که توی تاریخ دنبال رابطهای بین حوادث زمان حضرت زهرا و زمان امام صادق میگردم و میرسم به در.
«درب نیم سوخته» که اشتراک همه این روایتهای تاریخی است.
و بقیعی که کبوترانش هم به رنگ خاکستر اند.
دلم نیامد این دوتا روضه زیرخاکی را هم برایتان نگذارم. هر دو مداحی خوانشی متفاوت از شعر «تو مدینه، یه بقیعه، یه امامی که حرم نداره...» است.
اگر قطره اشکی آمد، التماس دعا! 🙏