eitaa logo
حسینیه مقتل
5.8هزار دنبال‌کننده
2.7هزار عکس
463 ویدیو
100 فایل
تماس با مدیر : @mostafapi1 حسینیه مقتل در تلگرام: https://t.me/hosenih_maghtal حسینیه مقتل در ایتا: eitaa.com/hosenih_maghtal 🔻 پیج حسینیه مقتل در اینستاگرام : https://www.instagram.com/payegahe_hoseinieh_maghtal
مشاهده در ایتا
دانلود
✅خاندان پیامبر صلوات‌الله‌علیه در مجلس یزید 🔹به نقل از قاسم بن بخیت: 🔸یزید به مردم، اجازه داد و آنان وارد شدند. سر، پیشِ رویش بود و با سر چوب دستی‌اش بر دندان‌های پیشینِ حسین علیه‌السلام می‌نواخت. 🔹سپس گفت: این و ما مصداق همان هستیم که حُصَین بن حمام مری گفته است: ▪️یفلقن هامان من رجال احبه ▪️الینا وهم کانوا اعقّ و اظلما ▪️سرهای مردانی را شکافتند که محبوب مابودند؛ ▪️ولی آنان، نافرمانان ترین و ستمکار ترین بودند* 📚شهادت نامه امام حسین علیه‌السلام ص۵۳۳ به نقل از تاریخ الطبری ج۵ ص۴۶۵؛ تاریخ دمشق: ج۶۲ ص۸۵. *در الکامل فی التواریخ ج۲ ص ۵۷۶ این افزوده شده قوم ما، از انصاف دادن، خودداری کردند. از این رو، تیغ های در دستمان، انصاف دادند و خون ها ریختند. ✅ @hosenih_maghtal
✅اهل بیت پیامبر وارد مجلس یزید می‌شوند/ اولین سخن یزید با سر مبارک امام حسین چه بود؟ 🔹دوم ماه صفر همان روزی است که اهل بیت پیامبر(ص) و سَر مبارک امام حسین(ع) را به مجلس یزید وارد می‌کنند 🔸و امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) با سخنان خود ابطال اعمال یزید بن معاویه و حقانیت قیام عاشورا را آشکار می‌سازند. 🔹پس از اینکه اسرای کربلا و خاندان امام حسین (ع) را وارد شهر دمشق کردند، سر حسین (ع) را بر رمح بلندی زده بودند و خولی آن رمح را می‌کشید و به آواز بلند می‌گفت: ▪️«منم آن کسی که دشمنان یزید را کشتم و بخون آغشتم» 🔸ام‌کلثوم با چشم گریان گفت: 😭«ای دشمن خدا فخر می‌کنی به کشتن کسی که جبرئیل گهواره جنبان او بوده و میکائیل ذکر خواب گوینده و اسرافیل بدوش کشنده و اسمش در عرش خدا نوشته جدش خاتم‌الانبیاء بوده و مادرش فاطمه زهراء است و پدرش قاتل مشرکین است». 🔹سرهای جوانان اهل بیت هیجده سر بود، بعد از 1⃣سر حسین 2⃣سر علی اکبر را آوردند پس از او 3⃣سر عباس بن علی بر نیزه بود و حامل آن سر قشعم جعفی بود بعد از او 4⃣سر عون بود نیزه دار سنان بن انس نخعی بود همین نحو سرها را پشت سر هم وارد می‌کردند. ✳️پشت سرها اسیران وارد شدند پیشاپیش آنها زین العابدین بود. 🔸 مردم شهر با طبل و شادی به استقبال آن‌ها آمدند، ابتدا به خرابه ای در شام  برده شدند تا اجازه ورود به مجلس یزید صادرشود! 🔹فردای آن روز ماموران یزید برای بردن اسیران به مجلس وی به خرابه آمدند و چنان شیونی در مرد و زن اسیران افتاد که ناله شان به آسمان رفت . 🔸آن ها را با زنجير و ريسمان بيرون آوردند همه را به يك ريسمان بسته بودند. ✳️حضرت امام زين العابدين (ع) میفرمايد يكسر ريسمان به گردن من بود و سر ديگر به بازوى عمه ام زينب. 🔹هر وقت ما كوتاهى در رفتن میكرديم كعب ني و تازيانه میخورديم زيرا كه در ميان خيل اسيران هم دختران كوچك بودند و هم زنهاى بلند قامت زنها قدمها را بلند و اطفال كوچك بر میداشتند زنها كه میايستادند كعب نيزه و تازيانه میخوردند صداى ناله ايشان بلند میشد و چون زنان و محترمات حركت میكردند اطفال به روى هم میريختند و روى زمين میافتادند در اين وقت سنگدلان و دژخيمان آن پليد با تازيانه و كعب نی بچه ها را از روى زمين بلند میكردند و با اين وضع جانسوز و دلخراش ذرارى و اهل پيغمبر (ص) را وارد مجلس آن زنديق نمودند. 🔸 یزید دستور داده بود تا برایش تختی مرصع آراسته کنند، اشراف و سران کوفه به دربار او بیایند و مجلس عیش و نوش برای او پهن شود.بهترین لباس هایش را پوشیده بود.  🔹چون سرهاى مبارك را بر يزيد وارد كردند، اهل بيت (ع) در حالتى كه  به يك رشته بسته شده بودند و حضرت على بن الحسين عليه السّلام را در (غُل جامعه ) بود به مجلس یزید آوردند. 🔸چون يزيد ايشان را به آن هيئت ديد گفت، خدا قبيح و زشت كند پسر مرجانه را اگر بين شما و او قرابت و خويشى بود ملاحظه شما ها را مى نمود و اين نحو بد رفتارى با شما نمى نمود و به اين هيئت و حال شما را براى من روانه نمى كرد.  🔹مرحوم محدث نورى قدس سره از دعوات راوندى نقل كرده: هنگامى كه حضرت على بن الحسين عليهماالسلام را بر يزيد وارد كردند يزيد با حضرت سخن مى گفت و در صدد بود بهانه اى بدست آورد تا او را شهيد كند. 🔸امام سجاد علیه السلام هم پاسخ مى داد در حالي كه تسبيح كوچكى در دست داشت و آن را مى چرخانيد. يزيد گفت: اين چه كارى است كه من با تو سخن مى گويم و تو با تسبيح بازى مى كنى؟ يعنى مى خواست بگويد: ادب مجلس و سخن را رعايت نمى كنى.  🔹حضرت فرمود: پدرم از جدم برايم روايت كرد كه چون نماز صبح را انجام مى داد تسبيح را بدست مى گرفت و مى گفت: ▪️اللهم انى اصبحت اسبحك و احمّدك و اهلّلك و اكبّرك و امجّدك بعدد ما ادير به سبحتى؛ و تسبيح را با دست مى چرخانيد و سخن مى گفت و كارش را انجام مى داد بدون آن كه ذكرى بگويد و مى فرمود: چرخيدن تسبيح ذكر به حساب مى آيد و آن امان است تا در رختخواب جاى گيرد و چون در رختخواب مى رفت همين اذكار را تكرار مى كرد و تسبيح را زير سر قرار مى داد و مى فرمود تا صبح تسبيح ذكر مى كند و من از جدم پيروى مى كنم.  🔸يزيد گفت: با هر يك از شما سخن مى گويم پاسخى مى دهد كه در گفتار پيروز مى گردد.  🔹مرحوم طريحى در منتخب می‌نویسد : در اين حال كه اسراء را با سرهاى بريده در دارالاماره نگاه داشته بودند مروان حكم ملعون پيدا شد چشمش كه به سر بريده امام (ع) افتاد اظهار فرح و سرور نمود، وجدكنان، پاى طرب كوبان از روى تكبر به اطراف دامن خود نظر میكرد و ناسزا میگفت و میرفت ولى برادرش كه مردى صالح و دوستدار خاندان نبوت بود بنام عبدالرحمن هنگامى كه آمد و چشمش به سر بريده آقا افتاد زار زار گريست و رو كرد به مردم و گفت:  🔸اى ظالمان شما كه ديگر روى پيغمبر خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) را نخواهيد ديد مگر آنكه گريبان شما را بگيرد و با شما
مخاصمه كند، قسم به خدا ديگر در شهر نخواهم ماند و روى يزيد را نخواهم ديد.  🔹در ميان ملاء عام در بين آن همه ازدحام سرها را از نيزه ها فرود آوردند و طشتى از طلا حاضر كرده و سر بريده پسر فاطمه را در ميان آن طشت نهادند و ساير سرها را در ميان طبق چيده و به حضور آن پليد بردند.  🔸ابو مخنف مینويسد: سهل گفت من هم داخل آن جماعت شدم ببينم به سر مطهر امام (ع) چه میرسد سر منور آقا را از نيزه بزير آوردند در ميان طشتى از ذهب گذاردند و روپوشى از پرده ديبقى بر روى سر مطهر امام انداختند. 🔹اول سر مطهر آقا را خوب شستند محاسنش را شانه زدند بعد رو ببارگاه نهادند امراء كوفه كه همراه سرها و اسيران آمده بودند سرها را برداشته به حضور بردند و چون وارد بارگاه شدند بعد از تعظيم سر امام (ع) را برده روى تخت مقابل يزيد نهادند و سرهاى ديگر را هم به ترتيب چيدند بعد يزيد از امراء كوفه واقعه كربلاء را پرسيد.  🔸بعضى از اهل خبر مینويسند: متكلم زجر بن قيس بود و برخى ديگر گفته اند متكلم شمر ملعون بود و حق آن است كه همان زجر ملعون ابتداء به كلام كرد زيرا وى شخصى فصيح و بليغ بود. 🔹سر امام مظلوم (عليه السلام) را در طبقى از طلا نهاده بودند و اولين سخن يزيد ناپاك با آن حضرت اين بود: چگونه ديدى ضربت دست مرا؟  🔸يزيد رو كرد به حضار مجلس و گفت اين مرد تا زنده بود بمن افتخار میكرد و میگفت پدر من بهتر از پدر يزيد است اى مردم پدرش با پدر من در باب سلطنت و خلافت مخاصمه كرد خدا پدر مرا بر پدرش ظفر داد و اما اينكه میگفت مادرم بهتر از مادر يزيد بود اين راست است و اما اينكه میگفت جدم بهتر از جد يزيد است البته هر كه ايمان به خدا و اقرار به روز جزا دارد بايد پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) را از همه كائنات بهتر بداند و اما اينكه میگفت خودم از يزيد بهترم گويا اين آيه را از قرآن نخوانده بود كه میفرمايد: ▪️قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء الى آخر!!! 🔸در دست يزيد چوبدستى از جنس خيزران بود و به آن چوب دو لب قرآن خوان ابى عبدالله (عليه السلام) را از هم باز میكرد و دندانهاى حضرت را بيرون می انداخت بعد به لبهاى مبارك چوب میزد و اشعارى میخواند كه كجايند آباء و اجداد و پيروان ما كه در غزوه بدر حاضر بودند و در دست اصحاب محمد (ص) كشته شدند بيايند ببينند كه چگونه تلافى به آل محمد (ص) كردم سرهاى اولادش را بريدم و ✳️كفر باطنى خود را ظاهر كردم مردم شامى حاضر بودند و اين كفرها را از يزيد شنيدند رنگ رخسارشان تغيير كرد و گفتند: 🔹خود را پادشاه اسلام میخواند و كفر میگويد بعلاوه چقدر جسارت با سر بريده میكند . از حالت اهل مجلس يزيد را ترس گرفت گفت آيا میشناسيد اين سر كيست اين سر حسين بن على عليهما السلام است كه افتخار میكرد 🔸جد و پدر و مادرم از پدر و مادر يزيد بهترند عم من و خال من بهتر از يزيد است و خودم بهتر از يزيدم زيرا كه ديدند رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مرا بزانوی خود نشاند و در حق من فرمود حسين (ع) ريحانه باغ من و سيد شباب جنت است در نسل و اولاد من پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم) دعا كرده من اولى ترم از يزيد باين امر وليكن گويا حسين (ع) آيه را ملاحظه نكرده كه خدا به هر كه میخواهد سلطنت بدهد میدهد و از هر كه میخواهد بگيرد میگيرد و او را قابل ندانست نداد و مرا لايق ديد داد به همين دليل شاميان احمق رام شدند و يقين كردند همين است كه میگويد و حال آنكه تاويل آيه مباركه اين نبوده و نيست بارى از كلام برخى اين طور معلوم میشود كه چوب خيزران در دست آن پليد بود چنانچه رسم جبابره اينست 🔹چند نفر بودند كه در مجلس يزيد پليد زبان به شفاعت گشودند تا آن ناپاك جسارت به سر مطهر امام (عليه السلام) نكند و اغلب آنها را يزيد به قتل رساند 🔸سپس يزيد پليد بانوان محترمه و كودكان را طلبيد، ايشان آمدند و در مقابل آن ناپاك نشستند. 🔹و نيز در بحار فرموده: در آنوقت كه اسيران را به حضور آوردند فاطمه دختر امام حسين (ع) از ميان زنان فرمود : 🔸اى ظالم دختران پيغمبر را تا امروز كى اسير كرده كه تو كرده اى از كلام فاطمه تمام اهل مجلس بگريه در آمدند . ضجه مردم با شيون زنان پشت پرده با ناله و افغان اسيران يكمرتبه بلند شد مجلس يكپارچه پر از گريه شد. 🔹مردم شام اسراى اهل بيت پيغمبر را از خوارج بحساب مى آوردند و يا اسراى رومى فكر مى كردند لذا مردى از اهل شام در مجلس يزيد فاطمه دختر امام حسين عليه السلام را ديد و از يزيد خواست كه اين دختر را به او ببخشد.  😭دختر ابى عبدالله عليه السلام از سخن مرد شامى لرزه بر اندامش افتاد صدا زد: ▪️عمه جان اوتمت و استخدم؛ 😭يتيم شدم كم نبود حالا بايد كنيزى كنم. 🔸 زينب دختر على عليه السلام به مرد شامى پرخاش كرد و فرمود: دعوى دروغ كردى و پست تر از آنى كه چنين خواهشى كنى كه نه براى تو و نه براى اميرت جايز نيست يزيد از گفتار زين
ب به خشم آمد و گفت: ▪️ادعاى دروغ مى كنى اگر بخواهم مى توانم. ▪️زينب فرمود: چنين نيست خدا چنين اختيارى به تو نداده است مگر آن كه از دين ما خارج شوى و به دين ديگرى درآئى.  🔹يزيد سخت خشمگين شد و گفت: اين چنين با من سخن مى گوئى؟ پدرت و برادرت از دين خارج شدند! ▪️زينب فرمود: به دين خدا و جد و پدر و برادرم تو و پدرت و جدت هدايت شده ايد اگر مسلمان باشيد. ▪️يزيد گفت: دروغ مى گوئى اى دشمن خدا. 🔸زينب فرمود: تو اميرى به ظلم و ستم دشنام مى دهى و با قدرتت به طرفت تحميل مى كنى. يزيد از سخن زينب خجالت كشيد و سكوت كرد. 😭مرد شامى دوباره سخنش را تكرار كرد و گفت: اين دختر را به من ببخش. ▪️يزيد گفت: خفه شو خدا مرگ حتمى به تو ببخشد. 🔹لذا زينب مظلومانه با اين كه در دست يزيد اسير است و حامى و پشتيبانى ندارد، اما با يك شجاعت بى نظير و شهامت بى مانند بياناتى ايراد مى فرمايد كه بينى يزيد را به خاك مى مالد تا آنجا كه مى فرمايد: 🔸من تو را انسانى بى قدر و بى ارزش مى دانم و سخت تو را مى كوبم و بسيار تو را توبيخ و سرزنش مى كنم، تو هر چه تلاش كنى و مكر و حيله بكار برى نمى توانى نام ما را از سر زبانها بردارى. محبت ما را از دلها خارج كنى و احکام دين را از بين ببرى، ليكن عار و ننگ كار تو هرگز و با هيچ آبى شسته نمى شود. 🔹راستى عجيب شجاعانه، يزيد را با خاك يكسان مى كند، آرى او دختر اميرمؤمنان على بن ابيطالب است لذا در برابر همه حضار مجلس بپا خواست و پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر پيامبر و دودمان او فرمود: 🔸 يزيد گمان مى كنى از اين كه همه راههاى زمين و آسمان را به روى ما بستى و ما را مانند اسيران شهر به شهر مى گردانى، نزد خدا خوار و بى مقدار مى شويم و تو مورد عنايت الهى گرديده اى و مقاومت نزد خدا فزون گشته كه اين چنين باد به دماغ افكنده و اظهار خوشحالى و شادمانى مى كنى؟ 🔹چون مى بينى دنيا به كام تو است و كارها بر وفق مرادت جريان دارد؟ و حكومت ما در دست تو قرار گرفته؟ نه چنين نيست، آرام باش، به جهل و نادانى اتكا مكن، مگر گفته خدا را فراموش كرده اى: كفار گمان نكنند كه مهلت دادن به آنها به خير آنها است بلكه به آنها مهلت مى دهيم تا بر گناهانشان بيفزايند كه براى آنان عذابى دردناك است. 😭اى پسر آزادشدگان آيا از عدالت است كه زنان و كنيزان خود را در پس پرده نگهدارى و دختران رسول خدا (ص) به اسارت بسر برند و پرده حجاب آنها دريده و صورت هاشان در برابر دشمنان باز تا افراد دور و نزديك چهره آنان را بنگرند. در حالي كه مرد و محرمى ندارند تا از آنها حمايت كند؟! 🔸آرى چگونه انتظار حمايت داشته باشيم از كسى كه جگر پاكان را به دندان مى كشد و گوشت او از خون شهدا روئيده است و چگونه ممكن است از دشمنى با ما كوتاهى كند كسى كه از روى بغض و كينه به ما نگاه مى كند. 🔹و با چوب خيزران بر لبان و دندان سيد جوانان اهل بهشت مى زند چرا چنين نگوئى كه به خيال خود فتنه را با كشتن ذريه رسول خدا و ستارگان زمين ريشه كن كرده اى، آنگاه پدران خود را مى خوانى، بزودى به آنان ملحق خواهى شد در حالي كه آرزو مى كنى كاش فلج بودم و لال مى شدم و چنين جملاتى را نمى گفتم و چنان كارهائى را انجام نمى دادم، خدايا حق ما را بستان و انتقام ما را از دشمنان بگير و آنها را كه خون ما را ريختند مورد غضب خود قرار ده... 🔸هر چند سخن گفتن با تو مصيبتم را تشديد و اندوهم را افزون مى سازد ليكن بايد تو را از اين گردن فرازى فرود آورم و تو را كوچك سازم و بكوبم و توبيخ و ملامت بسيار گويم، هر چند چشم ها اشكبار و سينه سوزان است و چقدر شگفت آور است كه افراد حزب اللّه به دست آزادشدگان حزب شيطان كشته شوند. 🔹مكر خود را بكار گير و كوشش خود را انجام ده ولى بخدا قسم نمى توانى ياد ما را از ميان مردم محو و نابود كنى و احکام الهى را نمى توانى از بين ببرى اما عار و ننگ عمل زشت تو هرگز شسته نمى شود، زيرا راى تو ضعيف و مدت زندگانيت كوتاه و جمعيت و همدستانت اندك و در روز قيامت منادى پروردگار ندا مى دهد: آگاه باش كه لعنت خدا بر ستمكاران محقق است! 📚منابع ▪️نفس المهموم ▪️روضه الشهدا ▪️لهوف ▪️مقتل الحسین علیه السلام ▪️بحار جلد 45 ▪️منتهی الآمال                    ✅ @hosenih_maghtal
☘امام باقر (ع) زیارت امام حسین (ع )معادل است با حج مقبولی که همراه رسول خدا (ص) به جا آورده شود. 📒کامل الزیارات ج۱،ص۷۰،ح۱ ✅ @hosenih_maghtal
✅ روز بيستم محرم - دفن بدن جون در کربلا  🔻دوشنبه بيستم محرم الحرام سال 61 هجري قمري 🔶بعد از ده روز از واقعه عاشورا جمعى از بنى اسد بدن شريف جون غلام ابى ذر غفارى را پيدا كردند در حالى كه صورتش نورانى و بدنش معطر بود و سپس او را دفن كردند.[1] 🔷جون كسى بود كه اميرالمؤمنين(ع) او را به 150 دينار خريد و به ابوذر بخشيد. هنگامى كه ابوذر را به ربذه تبعيد كردند اين غلام براى كمك به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدينه مراجعت كرد و در خدمت اميرالمؤمنين(عليه السلام) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى(ع) و سپس به خدمت امام حسين(ع) رسيد و همراه آن حضرت از مدينه به مكه و از مكه به كربلا آمد. 🔸هنگامى كه جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسين(ع) آمد و براى ميدان رفتن و دفاع از حريم ولايت و امامت اجازه خواست. حضرت فرمودند: در اين سفر به اميد عافيت و سلامتى همراه ما بودى! اكنون خويشتن را به خاطر ما مبتلا مساز. 🔹جون خود را بر قدمهاى مبارك امام حسين(ع) انداخت و بوسيد و گفت: اى پسر رسول خدا، هنگامى كه شما در راحتى و آسايش بوديد من كاسه ليس شما بودم، و حال كه به بلا گرفتار هستيد شما را رها كنم؟ 🔸جون با خود فكر كرد: من كجا و اين خاندان كجا؟! لذا عرضه داشت: آقاى من، بوى من بد است و شرافت خانوادگى هم ندارم و نيز رنگ من سياه است. يا اباعبدالله، لطف فرموده مرا بهشتى نماييد تا بويم خوش گردد و شرافت خانوادگى به دست آورم و رو سفيد شوم. نه آقاى من، از شما جدا نمى شوم تا خون سياه من با خون شما خانواده مخلوط گردد. جون مى گفت و گريه مى كرد به حدى كه امام حسين(عليه السلام)گريستند و اجازه دادند. 🔹با آنكه جون پيرمردى 90 ساله بود، ولى بچه ها در حرم با او انس فراوانى داشتند. او به كنار خيمه ها براى خداحافظى و طلب حلاليت آمد، كه صداى گريه اطفال بلند شد و اطراف او را گرفتند. هر يك را به زبانى ساكت كرد و به خيمه ها فرستاد و مانند شيرى غضبناك روى به آن قوم ناپاك كرد. او جنگ نمايانى كرد، تا آنكه اطراف او را گرفتند و زخمهاى فراوانى به او وارد كردند. هنگامى كه روى زمين افتاد، امام حسين(ع) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گريست، و دست مبارك بر سر و صورت جون كشيد و فرمود: «اللهم بيِّض وجهه و طيِّب ريحه و احشره مع محمد و آل محمد(عليهم السلام): بارالها رويش را سفيد و بويش را خوش فرما و با خاندان عصمت(عليهم السلام)محشورش نما. 🔸از بركت دعاى حضرت روى غلام مانند ماه تمام درخشيدن گرفت و بوى عطر از وى به مشام رسيد. چنانكه وقتى بدن او را بعد از ده روز پيدا كردند صورتش منور و بويش معطر بود.[2] --------------------- 📚منابع: [1]. منتخب التواريخ: ص 311. [2] . وسيلة الدارين فى انصار الحسين(عليه السلام): ص 115 ✅ @hosenih_maghtal
✅«شبهات محرم» را در بازار اندروید ببین: http://cafebazaar.ir/app/?id=com.tarvijefarhang.sb.shobahatemoharram&ref=share
🔹شیخ صدوق از فاطمه(س)، دختر علی (ع)، نقل کرده است که گفت: 🔸«سپس یزید (لعنة الله) فرمان داد زنان حسین (ع) را به همراه علی بن الحسین (ع) در جایی زندانی کردند که نه آنها را از گرما حفظ میکرد و نه از سرما، به طوری که پوست صورتشان کنده شد». [1] . 🔹قاضی نعمان پس از نقل گریهی یزید گوید: «گویند این واقعه پس از آن بود که آنها را در منزل جای داد که نه از سرما حفظشان میکرد و نه از گرما. یک ماه و نیم در آنجا ماندند و به طوری که از گرمای آفتاب پوست صورتشان کنده شد. سپس آزادشان کرد.» [2] . 🔸ابن نما گوید: «زنان در جایی جای داده شدند که نه از گرما حفظشان میکرد و نه از سرما به طوری که با وجود پنهان کردن صورتها و سایه انداختن پردهها، چهرههاشان پوست انداخت و خونابه جاری گردید. در آن حال شکیب از کف رفته و بیتابی بر آنها چیره گشته بود و اندوه با آن زنان بینوا همنشین شده بود.» [3] . 🔹سید بن طاووس گوید: «سپس یزید فرمان داد آنان را در منزلی جای دادند که نه آنها را از گرما حفظ میکرد و نه از سرما. آنان آن قدر در آنجا ماندند که پوست صورتشان کنده شد». [4] . 🔹شیخ مفید گوید: «سپس یزید فرمان داد تا زنان را در خانهای جداگانه جای دادند. برادرشان علی بن الحسین بن (ع) نیز همراهشان بود. خانهای متصل به کاخ یزید به آنها اختصاص دادند؛ و چند روزی در آن اقامت کردند». [5] . 🔸از برخی روایات - علاوه بر آنچه گفته شد - چنین برمیآید که آن خانه خراب بود، به طوری که بیم آن میرفت بر سرشان خراب شود. 🔹صاحب بصائر الدرجات به نقل از محمد بن علی حلبی مینویسد: «شنیدم که امام صادق (ع) میفرمود: چون علی بن الحسین (ع) و همراهانش را نزد یزید بن معاویه - لعنت خدا بر آنها باد - آوردند، وی را در خانهای جای دادند. [6] یکی از آنها گفت: ما را به این خانه آوردهاند که بر سر ما ویران شود. (نگهبانان) گفتند: اینان را ببینید که میترسند بر سرشان ویران شود. در حالی که فردا آنها را بیرون میبرند و میکشند. علی بن الحسین (ع) گفت: در میان ما کسی جز من «رطانه» نمیدانست و رطانه در نزد اهل مدینه به معنای رومی است». [7] . 🔸طبرانی امامی از یحیی بن عمران حلبی نقل میکند که گفت: علی بن الحسین (ع) را با زنان همراهش نزد یزید بن معاویه آوردند. پس آنها را درون خانهای قرار دادند و گروهی عجم را که زبان عربی نمیدانستند بر آنها گماردند. یکی از (اهل بیت) به دیگری گفت: ما را در این خانه قرار دادهاند تا بر سر ما خراب شود و کشته شویم. آنگاه علی بن الحسین به زبان رومی به نگهبانان گفت: آیا میدانید آنان چه میگویند؟ اینها چنین و چنان میگویند. نگهبانان گفتند: گفتهاند که شما را فردا بیرون میبرند و میکشند. سپس علی بن الحسین (ع) گفت: هرگز، خداوند چنین چیزی را نمیخواهد. آنگاه رو به آنها کرد و مطلب را به زبان خودشان به آنها فهماند». [8] . 📚پی نوشتها: ▪️[1] امالی صدوق، ص 231، مجلس 31، ص 243؛ به نقل از آن، بحارالانوار، ج 45، ص 140؛ نیز ر. ک. روضة الواعظین، ج 1، ص 192. ▪️[2] شرح الاخبار، ج 3، ص 269. ▪️[3] مثیرالاحزان، ص 102. ▪️[4] الملهوف، ص 219؛ نیز ر. ک. تسلیة المجالس، ج 2، ص 396. ▪️[5] الارشاد، ج 2، ص 122؛ اعلام الوری، ص 249. ▪️[6] در روایت دلائل الامامة آمده است: «آنان را درون خانهای قرار دادند»؛ و این درستتر است. ▪️[7] بصائر الدرجات، ص 338، باب 12، ح 1؛ به نقل از آن بحارالانوار،، ج 45، ص 177؛ نیز ر. ک. المناقب، ج 4، ص 145. ▪️[8] دلائل الامامة، ص 204، ح 125. ✅ @hosenih_maghtal
✅نگاهی به موضع و تاثیر برخی صحابه درباره افشای جنایات یزید در شام 🔹در طول بحثهای گذشته یادآور شدیم که برخی از صحابه و یاران پیامبر (ص) نسبت به فاجعه ی بزرگ کربلا نقشی مثبت ایفا کردند. آنان حق را بر زبان آوردند، از واقعیت سخن گفتند و مواضعی عالی گرفتند. مقصود ما این نیست که با این سخنان آنها را در یاری نکردن حسین (ع) تبرئه کنیم، بلکه مقصود این است که نفس گرفتن چنین مواضعی در میان مردم تأثیرگذار بود و موجب تأثیر در افکار عمومی گردید. از جمله آن صحابه افراد ذیل هستند: 🔹1. سهل بن سعد: وی - پس از آنکه دانست اسیران اهل بیت (ع) را به همراه سر امام حسین (ع) به شام آوردند - چنین گفت: شگفتا! سر حسین را هدیه میآورند و مردم شادی میکنند؟ [1] . 🔸2. واثلة بن اسقع: وی هنگامی که - پس از آوردن سر حسین (ع) - شنید که مردی از شامیان حسین (ع) و پدرش را لعن میکند گفت: به خدا سوگند، پس از آنکه شنیدم رسول خدا (ص) دربارهی علی، حسن و حسین و فاطمه (س) گفت آنچه را که گفت، پیوسته آنان را دوست میدارم.... [2] . 🔹3. ابو برزهی اسلمی: وی پس از مشاهدهی اینکه یزید با خیزران بر لب و دندان حسین (ع) میزد، در اعتراض به او گفت، ای یزید، چوبدستیات را بردار! به خدا سوگند بارها دیدهام که رسول خدا (ص) دندانهایش را میبوسید. [3] . 🔸4. زید بن ارقم: او نیزی موضعی مشابه ابو برزهی اسلمی گرفت و گفت: از دندانهایش دست بردار که بارها رسول خدا (ص) را دیدم که آنها را میبوسید. یزید گفت: اگر پیر و خرفت نبودی، به یقین تو را میکشتم. [4] اشاره سید حمیری در اشعارش به او میباشد. [5] . 🔹5. نعمان بن بشیر: گفته اند که او در مجلس یزید به کارش اعتراض کرد. [6] . ▪️خوارزمی به نقل از عکرمة بن خالد گوید: 😭سر حسین (ع) را به دمشق نزد یزید بن معاویة آوردند و نصب کردند. یزید گفت: بگویید نعمان بن بشیر نزد من بیاید. وقتی که آمد، 🔸گفت: رفتار عبیدالله زیاد را چگونه دیدی؟ گفت: جنگ به نوبت است. گفت: سپاس خدایی را که او را کشت! نعمان گفت: امیرمؤمنان - معاویه - قتل او را خوش نمیداشت. گفت: این پیش از خروجش بود. اگر او بر أمیرالمؤمنین خروج میکرد، به خدا سوگند، اگر میتوانست او را میکشت. نعمان گفت: من نمیدانم که او چه میکرد! سپس نعمان بیروت رفت و یزید گفت: چنان که میبینید او به ما پیوسته است و امیرمؤمنان - معاویه - وی را ولایت داده و مقامش را بالا برده است. اما پدرم میگفت: هیچ یک از انصار را نمیشناسم مگر اینکه علی (ع) و خاندانش را دوست میدارد و با قریش به تمامی دشمنی میورزد. [7] . 🔹این در حالی است که ابن ابی الحدید با صراحت عنوان میکند که او از علی (ع) برگشت، آنجا که میگوید: نعمان بن بشیر از علی (ع) جدا شد و با او دشمن بود. او در خونریزیهای معاویه شرکت فعال داشت؛ و از فرماندهان پسرش، یزید، بود تا آنکه به همان حال در گذشت. [8] . 🔸و نیز موضعی که از یکی صحابه در قبال یزید گرفت، به طوری که یزید تاب نیاورد و گفت: به خدا سوگند، اگر مصاحبت تو با رسول خدا (ص) نبود، گردنت را میزدم؛ و او پاسخ داد: وای بر تو، حق مصاحبت مرا با رسول خدا (ص) رعایت میکنی ولی حق فرزندی پسر رسول (ص) را رعایت نمیکنی؟ پس صدای گریه مردم بلند شد و نزدیک بود که فتنه برپا شود. [9] . 📚پی نوشت ها: ▪️[1] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 60؛ تسلیة المجالس، ج 2، ص 379؛ بحارالانوار، ج 45، ص 127. ▪️[2] اسدالغابة، ج 2، ص 20؛ ذهبی مانند این مطلب را دربارهی وائلة بن اسقع گفته است؛ و گویا این دو یکی باشند (سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 314). ▪️[3] تذکرة الخواص، ص 261؛ ر. ک: تهذیب الکمال، ج 6، ص 428؛ تاریخ الطبری، ج 4، ص 293؛ المنتظم: ج 5، ص 342؛ الرد علی المتعصب العنید،ص 47؛ سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 309؛ البدایة و النهایة، ج 8، ص 194، و 199. نیز ر. ک: همین کتاب مباحث مربوط به مجلس یزید. ▪️[4] الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 58. ▪️[5] المناقب، ج 4، ص 114. ▪️[6] الجوهرة، ج 2، ص 219؛ طبق عبرات المصطفین، ج 2، ص 310. ▪️[7] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 59. ▪️[8] شرح نهجالبلاغة، ج 4، ص 77. ▪️[9] مقتل خوارزمی، ج 2، ص 58. ✅ @hosenih_maghtal
🔹سی سال در فراق پدر گریه کرد و گفت: 🔸بازار شام جای عزیزان ما نبود ... ✅ @hosenih_maghtal
🔹تنها کسی که از مورخان کهن به مدت اقامت اهل بیت(ع) در شام تصریح کرده است، قاضی ابوحنیفة، نعمان بن محمد تمیمی مغربی، متوفای سال 363 هجری است. او میگوید: 🔸«آنها یک و نیم ماه در آنجا ماندند» [1] 🔹سید بن طاووس در نقلی نزدیک به این میگوید: 🔸«یک ماه در آنجا ماندند» [2] اما دیگران تنها به ذکر عنوان کلی بسنده کرده اند. 🔹مثل شیخ مفید که میگوید: «چند روز در آنجا ماندند» [3] طبری نیز از وی نقل کرده است. [4] . 🔸آری علامه ی مجلسی به نقل برخی از کتابهای اصحاب آورده است که آنان مدت ده روز در شام اقامت کردند، آنجا که میگوید: 🔹«بنابر نقل مدت هفت روز برایش عزا گرفتند. چون روز هشتم فرارسید، یزید آنان را فراخواند و به آنها پیشنهاد ماندن داد. اما آنها نپذیرفتند و آهنگ بازگشت به مدینه کردند، پس برایشان کجاوه ساختند» [5] اما معلوم نیست که ایشان مطلب را از کجا نقل کرده و این روایت قابل استناد نیست. 🔹اگر نقل ابن سعد را بپذیریم که یزید کس به مدینه فرستاد و از آنجا چند تن از موالی سالمند بنی هاشم نزد وی آمدند و او چند تن از موالی ابوسفیان را با آنها همراه کرد و سپس اسیران را همراهشان به مدینه فرستاد [6] ، در این صورت - با توجه به زمان فرستادن پیک به مدینه و بازگشت آنها به شام - به طور یقین مدت اقامتشان بیشتر میشود. 📚پی نوشت ها: ▪️[1] شرح الاخبار، ج 3، ص 269. ▪️[2] اقبال الاعمال، ص 589. ▪️[3] الارشاد، ج 2، ص 122. ▪️[4] اعلام الوری، ص 249. ▪️[5] بحارالانوار، ج 45، ص 196. ▪️ [6] الطبقات الکبری، ص 84 (زندگینامه ی امام حسین(ع) از بخش چاپ نشده). ✅ @hosenih_maghtal
و مجلس یزید 🔸المزار الكبير ـ في زِيارَةِ النّاحِيَةِ ـ : رُفِعَ عَلَى القَنا رَأسُكَ ، وسُبِيَ أهلُكَ كَالعَبيدِ ، وصُفِّدوا فِي الحَديدِ فَوقَ أقتابِ المَطِيّاتِ ، تَلفَحُ وُجوهَهُم حَرُّ الهاجِراتِ ، يُساقونَ فِي البَراري وَالفَلَواتِ ، أيديهِم مَغلولَةٌ إلَى الأَعناقِ ، يُطافُ بِهِم فِي الأَسواقِ. 📚المزار الكبير : ص ٥٠٥ ، مصباح الزائر : ص ٢٣٣ ، بحار الأنوار : ج ١٠١ ص ٢٤١ و ص ٣٢٢ . 🔹 در «زيارت ناحيه مقدّسه» ـ : ▪️سرت را بر نيزه كردند ▪️و خانواده ات را مانند بندگان، اسير نمودند ▪️و با زنجير آهنين، به بند كشيدند ▪️و بر روى مَركب هاى بدون جهاز، سوار نمودند ▪️و باد داغ نيم روزى، صورت هاشان را مى سوزانْد. 😭آنان را در دشت ها و صحراها مى راندند و دستانشان را به گردن هايشان بسته بودند و آنها را در بازارها مى چرخاندند. 🔸قرب الإسناد عن عبد اللّه بن ميمون عن جعفر بن محمد عن أبيه [الباقر] عليهماالسلام: لَمّا قُدِمَ عَلى يَزيدَ بِذَرارِيِّ الحُسَينِ، اُدخِلَ بِهِنَّ نَهارا مَكشوفاتٍ وُجوهُهُنَّ ، فَقالَ أهلُ الشَّامِ الجُفاةُ : ما رَأَينا سَبيا أحسَنَ مِن هؤُلاءِ ، فَمَن أنتُم ؟  فَقالَت سُكَينَةُ بِنتُ الحُسَينِ : نَحنُ سَبايا آلِ مُحَمَّدٍ . 📚قرب الإسناد : ص ٢٦ ح ٨٨ ، الأمالي للصدوق : ص ٢٣٠ ح ٢٤٢ ، روضة الواعظين : ص ٢١٠ كلاهما من دون إسنادٍ إلى أحدٍ من أهل البيت عليهم السلام ، بحار الأنوار : ج ٤٥ ص ١٥٥ و ص ١٦٩ ح ١٥ . 🔹قرب الإسناد ـ به نقل از عبد اللّه بن ميمون از امام صادق عليه السلام، از پدرش امام باقر عليه السلام ـ: هنگامى كه خاندان حسين عليه السلام را بر يزيد وارد كردند 🔹روز بود و صورت هاى آنان باز بود. 😭شاميان جفاكار گفتند: ما اسيرانى نيكوتر از اينها نديده ايم. 🔸شما كيستيد؟! 🔹سكينه دختر حسين عليه السلام گفت : ما اسيران خاندان محمّديم. ✅ @hosenih_maghtal