eitaa logo
کانال حسینیه مجازی اباعبدالله الحسین ع
5هزار دنبال‌کننده
14.9هزار عکس
15.4هزار ویدیو
820 فایل
کانال آموزش فرهنگ ایرانی اسلامی سیاسی اجتماعی وابسته به مرکز فرهنگی ونیکوکاری بیت المهدی عج کمک نقدی بشماره 6037697429548081 حسینیه مجازی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍂 🔻 حکایت دریادلان نوشته : احمد گاموری ┅┅┅┅❀🕸❀┅┅┅┅ 🔻 قسمت یکم سال ۴۵ بود که توی خانواده‌ای مذهبی در بندر ماهشهر خوزستان به دنيا آمدم و شدم دومين فرزند خانواده. پدرم كارگر شیميايی رازی بود و بزرگ طايفه بندری كه بنيانگذار شهرستان معشور(ماهشهر فعلی) بودند و توی كل استان هم معروفیت داشتن. تعداد خانواده ما کم کم به ۹ نفر رسید. اونم تو خیابانی که همه اقوام همونجا ساکن بودند. یادم میاد روزای انقلاب رو که شهر حال عجيبی به خودش گرفته بود. بزرگترهاجلسات شبانه برگزار می كردند و برای انقلاب و آینده اون با حرارت زیادی برنامه ريزی می‌کردند. من هم در كنار پدر، برادر و عموهايم در تظاهرات ضد شاه شركت می كرديم و از فرار و گريز لذت می برديم. وقتی هم كه نيروهای شاه دنبال ما می‌كردند درب اكثر منازل بروی جوانان و تظاهر کننده‌ها باز می‌شد و همانجا می‌ماندیم تا منطقه امن بشود و برگردیم سر خونه زندگیمون. همون سال ۵۷ هم جشن پيروزی گرفتيم و توی خوشی خودمون بودیم که خلق عرب و بمب گذاريی ها و كشته و زخمی شدن خلق الله برگه جدیدی برای انقلابمون رو کرد. در کنار همه اینها منافقین هم بیکار ننشستن و باعث اذيت و آزار مردم شدند. در يكی از همين اعمال تروريستی دختر بچه ای به‌نام فاطمه طالقانی را در كانكس كتابخانه به آتش كشيدند و دل ما رو بدتر. ••• درست ۳۶ روز قبل از شروع جنگ و تجاوز عراق، در بسيج عضو شدم. یعنی ۲۵ مرداد ۵۹ اون زمان کل آموزش نظامی محدود می‌شد به باز و بسته کردن اسلحه قدیمی ام يك و ژ- ۳ كه آقا عبدالمطلب (آلبوغبيش) آموزشش رو می‌داد. بعد از این آموزش‌ها راهی مقر بسيج در يكی از منازل تصرفی شدیم تا اعزام بشیم. يك شب كه من و پسر عمه ام مشغول پاك كردن شعارهای منافقين توی يكی از كوچه ها (معروف به دره قاسملو) بودیم با گروهی از منافقين درگير شديم و بلافاصله نيروهای مراقب به مقر گزارش درگيری را دادند و در اسرع وقت به كمك ما آمدند و درگيری سختی صورت گرفت و صدای تيرندازی به هوا رفت. نهايتا جمعی رو دستگير کردیم و.. كم كم زمزمه های جنگ شنيده شد و بچه های عمليات سپاه بندر ماهشهر به خطوط مرزی اعزام شدند و جهت كنترل اوضاع در منطقه هويزه و هورالعظيم مستقر شدند. هورالعظيم حدود صد كيلومتر طول دارد كه يك سرش از چزابه شروع و سر ديگر به طلائيه ختم می شود كه همین دو محور، محور حمله بعثی‌ها به سمت اهواز بود. وضعيت شهرهای آبادان و خرمشهر هم بحرانی بود و امكان جابجايی مردم با وسيله نقليه وجود نداشت. مردم با پای پياده از جاده آبادان به سمت ماهشهر که حدود ۸۰ کیلومتر می‌شد با پیرمردها و پیرزن‌ها و کودکان در هوای گرم حركت كردند تا در مناطق امن‌تری پناه بگيرند كه خود اين، حكايت ها دارد. اون روزها می‌شنیدیم که در چند مرحله مورد حمله جنگنده های عراقی قرار گرفتند و حتی هليكوپتر عراقی بالای سر مردم می‌آمد و با تيربار زن و بچه بی پناه را هدف قرار می‌داد. وقتی مهاجرين به شهر رسيدند، مورد استقبال قرار گرفتند. بخشی از اين ها در كمپی كه متعلق به شركت ايران - ژاپن بود اسكان داده شدند و بخشی هم در شهر سربندر و تعداد زيادی وارد ماهشهر شدند و مورد استقبال مردم قرار گرفتند. مردم شهر تصمیم گرفته بودن بخشی از اتاق های خود را در اختيار آنها كه تا ديروز در ناز و نعمت زندگی می كردند قرار دهند تا سر و سامانی بگیرند. ما هم از دو اتاقی كه داشتيم یکی را با تمام لوازمش در اختيار يك خانواده پنچ نفره قراردادیم و بيش از هشت ماه در كنار هم و بر سر يك سفره زندگی می‌كرديم. بعضی هم که تا همين الآن در شهرستان ماهشهر، سربندر، شهرك طالقانی، شهرک شهيد چمران و بقيه نقاط ماندگار شدند. •⊰┅┅❀•❀┅┅⊰• ادامه دارد https://eitaa.com/hosiniya
🍂 🔻 حکایت دریادلان نوشته : احمد گاموری ┅┅┅┅❀🕸❀┅┅┅┅ 🔻 قسمت دوم ما و مهاجران جنگی سال ۵۹، بندر ماهشهر همزمان دو گروه رو پذيرا شد. يكی مهاجرین شهرهای جنگزده و ديگری داوطلبانی كه از شهرها و استان های همجوار برای كمك به مناطق جنگی آمده بودند. خصوصاً تعداد زيادی از جوون‌هان برومند استان كهگيلويه که با سلاح های برنوی قدیمی خودشون آمدند و توی مدارس و مساجد ساکن شدند تا ترتیب اعزام فراهم بشود. اون‌روزا جاده آبادان-ماهشهر به دست بعثی‌ها افتاده بود و تنها مسير كمك رسانی به شهر آبادان كه حالا در محاصره دشمن قرار داشت قطع شده بود. خب بايد فكری برای فرستادن آذوقه، مهمات و اعزام نيرو به آبادان می‌شد. اين جوری كه نمی شد بچه های رزمنده و بخشی از مردم در محاصره دشمن باشند و كاری نكرد. بنا به پيشنهاد فرمانده سپاه پاسداران ماهشهر و فرماندار وقت كه فكر كنم مهندس هوشنگ گلابكش بود تدبيری انديشيده شد كه از طريق دريا اين پشتيبانی‌ها انجام شود. خب تعداد شناورهای نيروی دريايی ارتش، هم كم بود و هم بايد ماموريت های ديگری رو انجام می دادند. فرمانده سپاه بندر ماهشهر (سردار آقاجری) پيشنهاد استفاده از لنج های ماهيگيری رو داد و در يك فراخوان تعداد زيادی از جان بركف ها كه متاسفانه ازشون اسمی نيست، داوطلب شدن تا اين ماموريت رو انجام بدن که اين خودش یک حماسه ديگری بود كه توسط مردم بندر ماهشهر خلق شد. بعد از اون تصمیم، مسير اسكله ماهشهر تا بندر چويبده آبادان كه سه روز راه بود، راه افتاد و انتقال نيرو و آذوقه از این طریق شروع شد. مردم بندر ماهشهر هم در پشتيبانی جبهه كم نگذاشتند و از لحاظ نيروی رزمنده تا كمك های مردمی سنگ تمام گذاشتند و خود را درگير جنگ کردند. تنها بيمارستان شهرستان كه به اسم بيمارستان آريا بود (شهدا) تمام و كمال درخدمت جنگ بود و مجروحين را با هليكوپتر به باند ناحيه صنعتی شركت نفت منتقل می كردند و با تعدادی آمبولانس و وانت كه باز بطور داوطلب اومده بودن مجروحین را به بيمارستان انتقال می دادند و بعضی‌ها هم با هليكوپتر به اهواز يا استان های ديگه منتقل می شدند. یادم میاد اون روزها روی ماشین های سپاه و بسيج سيستم صوتی نصب می‌شد و تو خیابون ها چرخ می زدند و كمك های مردمی رو جمع می كردند. نيازها هم ملحفه بود و پتو و دارو. مردم با دل و جون همه چی رو هديه می كردند. صف های طولانی اهدای خون حکایت دیگه ای داشت. ملت جلوی بيمارستان صف می کشیدند و تا چشم کار می کرد ادامه داشت و دائم به اونها اضافه می‌شد. بارها به این فکر می‌کردم که با چه زبانی می شه از اين مردم تشكر كرد. هم خانه هايشان را در اختيار مهاجرين گذاشته بودند و هم فرزنداشون رو راهی جبهه می‌كردند و هم نيازهای اوليه خود را برای جبهه می دادند و از هیچ چیزی دریغ نمی کردن. من هم مثل بقیه، توی مقری به‌نام خانه كوشا كه تو زمان شاه مديرعامل شركت شيمیايی رازی بود و بخاطر تخلفاتش تو زندان، منزلش تصرف شده بود و در اختيار نيروهای انقلاب بود مشغول شده بودم. بچه‌های نابی هم در منطقه بودند مثل سردار شهيد ناصر بهبهانی نيا و سردار شهيد محمدعلی صالحی و سردار دكتر حاج امير حيات مقدم که همه‌شون برای ما روحیه آفرین بودند. •⊰┅┅❀•❀┅┅⊰• ادامه دارد https://eitaa.com/hosiniya
به این 5 دلیل شما گوشی تان را بیشتر از همسرتان دوست دارید 1️⃣ زمان زیادی را با گوشی خود می گذرانید 2️⃣ صبح قبل از اینکه به کسی سلام کنید، اول گوشی خود را چک می‌کنید 3️⃣ برای گوشی خود هدیه بیشتری میگیرید(قاب، محافظ، هدفون و لوازم جانبی دیگر) ولی برای همسرتان هدیه ای نمیگیرید 4️⃣ هیچوقت یادتان نمی رود گوشی خود را شارژ کنید اما سالگرد خود را فراموش می کنید 5️⃣ ممکن است همسرتان رو به رو تان نشسته باشد و سعی دارد با شما گفت و گو کند اما شما مشغول کار با گوشی هستید
🌸خانوم ها خیلی دوست دارن که همسرشون ، ازشون به موقع حمایت و پشتیبانی کنند❗️ برای اینکه به همسرتون همچین کاری رو یاد بدین باید بهش نشون بدین اگر کوچکترین حمایتی کرد چه حس خوبی به شما دست میده و قدردانی کنید همیشه به همسرجان بگین وقتی برام فلان کار رو میکنی حس میکنم تنها نیستم و خیالم از بودن کنارت راحته
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.18M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
😍😋 📍چیا میخوایم: ⁦☑️⁩سیب زمینی»۳عدد متوسط🥔 ⁦☑️⁩کره»۲۰گرم🧈 ⁦☑️⁩شیر»۱/۵لیوان🥛 ⁦☑️⁩سینه مرغ»یک عدد کوچک یا فیله مرغ»۳عدد بزرگ🍗 ⁦☑️⁩قارچ»۱۰عدد(بیشتر هم باشه اشکالی ندارد)🍄 ⁦☑️⁩آرد»دو ق غ🍚 ⁦☑️⁩نمک،فلفل،آویشن،پاپریکا یا پودر سیر🧂 ⁦☑️⁩پنیر پیتزا»به مقدار لازم . https://eitaa.com/hosiniya
♦️اینستاگرام دچار مشکل جهانی شد 🔹اینستاگرام مشکل عدم دسترسی به اکانت ها را تایید کرد و خبر داد که در حال رفع مشکل است. 🔹امروز برخی کاربران با پیام ساسپند شدن حساب خود مواجه شده اند و برخی نیز گزارش دادند که حساب کاربری آنها لاگ اوت شده است./
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
👈 اگر دستمال نجسی در جیب نمازگزار باشد، آیا نماز او صحیح است؟ ✅ پاسخ: ❇️ اگر به قدری کوچک است که نمی توان با آن عورت را پوشاند (مثل دستمال کوچک): در صورتی که از مردار یا حیوان نجس العین (سگ و خوک) و حیوان حرام گوشت یا ابریشم خالص و یا طلا (برای مردان) درست نشده باشد، مانعی ندارد. 🔹توجه: وسایلی مانند کلید، چاقو، انگشتر و عینک نجس نیز حکم دستمال کوچک را دارند، از این رو همراه داشتن آنها در نماز با شرایط مذکور مانعی ندارد. 🔸همچنین همراه داشتن تلفن همراه، دستمال کاغذی، جوراب ساقه کوتاه نجس، در نماز اشکالی ندارد ( به شرطی که نجاست به لباس یا بدن نمازگزار سرایت نکند.) 🔺 توضیح المسائل ده مرجع، م 861 و 862؛ 🆔 لینک کانال 👇 https://eitaa.com/hosiniya
✅پرسش: با عرض سلام مدتي ميشه دچار وسواس فکري شديد شدم احساس ميکنم شيطان اگه نتونه منو از راه هاي ديگه زمين گير کنه با وسواس فکري شديد اکثر اوقات و حتي موقع نماز با ضمضمه کردن اين افکار درون ذهنم منو خيلي ناراحت و عصبي ميکنه و از دست خودم بيزار ميشم و حس کاملا بدي بهم دست ميده يه جايي مطالعه داشتم در مورد همين موضوع که بهترين راه رهايي از اين افکار منفي اينه که بي توجه و بي اعتنا باشي سعي کردم اين کارو انجام بدم ولي باز تاثيري نکرده و بيشتر شده بخصوص موقع نماز لطفا بگيد ايا اين نوع افکار که به خواست خودم نمياد تو ذهنم و جايي خوندم که بهش وسواس فکري مذهبي ميگن ايا گناه محسوب ميشه چگونه بايد اين افکار رو به طور کلي از ذهنم بيرون کنم که ديگه سراغم نياد ؟؟؟ 🌸☘☘☘☘☘🌸 🌺پاسخ: با سلام و تشکر بسیار متأسفیم که دچار چنین افکار آزاردهنده شده اید قطعا اهمیت دادن و باور کردن این افکار به عنوان یک فکر واقعی باعث ماندگار این افکار خواهد شد پس بهتر است بدانید همانطور که جسم ما بیمار می شود روان ما هم دچار بیماری می شود . پس همانطور که شما اگر دچار بیماری کلیه و یا دل درد شوید،گناهی مرتکب نشده اید احساس گناه کردن در مورد بیماری ذهنی و فکری بنام وسواس هم امری بیهوده است. تنکیک بی اعتنایی و اهمیت ندادن و کنترل اضطراب در زمان بی اعتنایی و اهمیت ندادن به عنوان دو تکنیک مقابله ای بسیار مفید است پس نباید نادیده بگیرید در ضمن درگیر نشدن با افکار وسواسی و هشیاری نسبت به گول نخوردن و وارد نشدن به بازی فکری بی ثمر از دیگر تکنیک هاست در ضمن برای افزایش توانایی مقابله سبک زندگی و ورزش های روان شناختی بسیار بسیار مفید خواهد بود. برای اطلاع بیشتر شما می توانید از کانال مشاور و خانواده با سرچ کلمه وسواس از راهکارهای ارزشمند کارشناسان بهره مند شوید موفق باشید. https://eitaa.com/hosiniya