هدایت شده از پشتِ آخرین چراغ.
یک گوشه از سال هست که همیشه دلم میخواهد زودتر به آن برسم.جایی میان بوی باران و خاک خیس، میان صدای رعدی که از دور میآید و پنجرهای که قطرههای باران را روی شیشهاش نگه داشته. جایی میان عصرهای نارنجی، خیابانهای خیس و برگهایی که آرام، خودشان را به دست باد میسپارند. جایی که هوا کمی سردتر است و غروب، بیشتر از همیشه شبیه یک خاطره میشود. پاییز برای من از تقویم شروع نمیشود، از همان لحظهای آغاز میشود که هوا بوی دیگری میگیرد، آسمان زودتر دلش میگیرد و بیهیچ دلیل مشخصی، دلم میخواهد ساعتها کنار پنجره بمانم. شاید راز دوست داشتنش همین باشد. پاییز قبل از آنکه برسد، جایش را در دل آدم پیدا میکند.
هدایت شده از یه دنیای رندوم؛
هدایت شده از شماره "۱"
از خدا درخواست دارم تو بهشت در کنار رود شیر و عسل یه رود دوغ احداث کنه، یهو دیدی راهم افتاد اونورا🙏🏻
هدایت شده از آرزوهای متوسط.
تیزهوشان قبول شدیم،گفتن مغرور نشید اول راهه.سه سال گذروندیم،گفتن کلی دیگه مونده.انتخاب رشته کردیم،گفتن شروع شد،خوش اومدید.کنکور بدیم،میگن کلی دیگه مونده.دانشگاه قبول بشیم،میگن شروع شد تازه.فارغ التحصیل بشیم،میگن زندگی واقعی استارت خورد.بچه ها هیچوقت قرار نیست چیزی تموم بشه.زندگی هر پایانیاش آغازی داره.
hovering orbit
تیزهوشان قبول شدیم،گفتن مغرور نشید اول راهه.سه سال گذروندیم،گفتن کلی دیگه مونده.انتخاب رشته کردیم،گف
این دنیا پایانی نداره، ما توی آغاز گیر افتادیم