گــــاندۅ😎
دیر اومدید من در رفتم😜😜😜😎😎😎🏃♀🏃♀🏃♀✈️✈️✈️
😐 بالاخره که برمیگردی !😐
خب دیگه نوبتی هم باشه نوبت منه یه چنتا عکس خفن براتون میفرستم😂😎
#ادمین شکار لحظه ها
هدایت شده از سائِلـ🕊️ــ
این داستان « اسکرین شات»😂😂😂🤣🤣🤣🤣
#ادمین_دختری_از_تبار_نظام
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
@RRR138
•┈┈••✾❣✾••┈┈•
کانال مذهبی گاندویی
رمان گاندویی✅
مطالب مذهبی✅
کلیپ های طنز گاندویی✅
سکناس های گاندویی✅
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قسمتی از رمان👇🏻
اقا محمد فقط قرص هارو خورد. هنوز چشم هاشم باز نکرده بود
محمد
فقط به زور تونستم بگم قرص هام رو بیارن چشم هامو که هنوز بسته نگه داشتم بودم باز کردم چشم هام هم میسوخت دستم سنگین بود پام هم تیر میکشید
-کم... ک.. م کن.. ی. د بلند ش.. م
داوود: چشم. رسول با1،2،3 یواش بلند کنیم
رسول: باشه
داوود: بسم الله، 1،2،3حالا
بلندم کردن
ای یواشی گفتم
آقای عبدی: خوبی محمد
-خوبم
یواش یواش بردنم نماز خونه، خواستن بخوابوننم که گفتم به دیوار تکیم بدن
رسول گفت
-من نمیدونم پله امروز روش چی بوده که سعید و اقا محمد هر دو لیز خوردن
داوود: من امروز ازش پایین و بالا رفتم چیزی نبود
رسول: منم همینطور
آقای عبدی: ولش کنید، تموم شد. پاشین برین سر کاراتون
کسی نمیتونست بگه نه، با نا رضایتی رفتن، منم هیچ حرفی نزدم
-الان خوبی
+خوبم اقا الکی شلوغش کردن
-😐
+اقا من خوبم میخواین پاشم راه برم
-....
همینطور نگاهم میکرد و با این جمله خندید
+اقا... چیز خنده داری گفتم که میخندین؟
-نه فقط مطمعا شدم حالت خوبه
لینک کانال👇🏻👇🏻👇🏻👇🏻
@gaanddo