🖤🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤🖤
🖤🖤🖤
🖤🖤
🖤
رمان چــشم تــ🖤ــاریکی
#پارت_44
#محمد
حدس میزدم دلخور باشه از دستم..
عذاب وجدان:(آره اره ناراحت شده برو پیشش)با خودم گفتم مگه بچه پنج سالس که ناراحت بشه ولی چون بار اولم بود گفتم شاید ناراحت بشه...رفتم طرف نماز خانه دیدم نبود.تو محوطه سایت هم نبود (بیخود نگران شدم)... یهو رفتم دم در بهداری دیدم درش نیمه باز بود...باز کردم...دیدمش...لباسش رو عوض کرده بود....داشت پانسمان رو عوض میکرد...خیلی بد زخمی شده بود....اروم اروم رفتم سمت قفسه ها چن تا پد ضد عفونی کننده (الکلی)با چن تا گاز و چسب برداشتم رفتم طرفش...سرش اونور بود حواسش به من نبود... منم فوری پنبه رو برداشتم.. یکمی بتادین زدم ....گذاشتم رو زخمش که یهو برگشت سمتم.. بیخیال نگاهش داشتم ضدعفونی میکردم چن دقیقه بعد تموم شد...
_نه به اون مسخره بازیات نه به محبت کردنات..
+ببخشید میخاستم یکم حال و هوامون عوض بشه..(گره اخر رو که زدم اخش دراومد)
+تموم شد.
_ممنون
آستینش رو کشوند پایین...
+بریم خونه...
_زوده ها کلی کار داریم.
+آقای عبدی امروز رو مرخصی داد.
_خیلی خب بریم..
#محمد
ماشین رو روشن کردم از سایت اومدیم بیرون....تو راه هیچ حرفی نزدیم..
+اممم میگم تو چقد اینده دخترت برات مهمه؟
سرش طرف پنجره بود برگشت طرفم...
_معلومه که خیلی مهمه محمد هر پدر و مادری آینده بچش براش مهمه حالا چرا این سوال رو پرسیدی؟
+ببین پریا تو شرایط متفاوتی بزرگ شده تک فرزند بوده مادری نداشته تا بالا سرش باشه..
_اره خب من آینده اش برام مهمه حتی موقعی که ازدواج کنه.
+پس مخالفت نمیکنی؟
_چی؟
+اینکه ازدواج کنه
(خندید)_نه چرا باید مخالفت کنم زندگیه خودشه اون خودش برا ایندش تصمیم میگیره...
+آها پس اینکه من بگم یه نفر بهش علاقه مند شده تو اجازه میدی؟
با تردید و تعجب نگام کرد..
+خودت گفتی؟
هیچی نگفت....منم چیزی نگفتم....چن دقیقه بعد رسیدیم...
https://harfeto.timefriend.net/16364427522363
حتما نظر و انرژی بدید هر چی انرژی بیشتر باشه پارت هم جذاب وبیشتره....😊🙏🙏
https://harfeto.timefriend.net/16371367634686
می خوام نظراتتون را در مورد فعالیت های ادمین
#دختری_از_تبار_نظام
بدونم😊😊😊😊
خواهش می کنم همه جواب بدن🙏🙏🙏
گــــاندۅ😎
من فاطمه زهرا نیستم ایشون مدیر گروه هستند بنده ادمین هستم 😊😊😊😊 اگه خواستن براتون توضیح میدن🌹🌹🌹
بنده کلا به انشا نویسی علاقه داشتم...
کلاسای نویسندگی رفتم..
حدود سه رمان نوشتم تا راه افتادم..
این رمان هم چهارمین رمان بنده هست..
نهم هستم.
۱۵ سال
#فاطمه_زهرا
یه عکس خفن از 👇
پندار اکبری🌹
وحید رهبانی💐
مجید نوروزی🌼
اشکان دلاوری🌸
علی افشار🌷
#دختری_از_تبار_نظام