eitaa logo
گــــاندۅ😎
341 دنبال‌کننده
5.7هزار عکس
2.4هزار ویدیو
41 فایل
گاندو‌صداےماست🗣 ما همان نسل جوانیم ڪہ ثابت کردیم در ره‍ عشـق جگـر دار تر از صد مردیـم...🙃🙌🏻 🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨🌿✨ ادمین : @r_ganji_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
😂😂👌🏻 دقیقاااااا
شات از فصل یک گاندو
خاطرات فصل یک گاندو شات از فصل یک گاندو اگر اشتباه نکنم این عکس برای قسمت ۲۹باید باشه
🍃🍃🍃🍃🍃 پرواز 🍃🍃🍃🍃🍃 اطلاعات فرودگاه:دنگ دنگ دنگ مسافرین محترم پرواز ایران ترکیه به شماره ۳۰۲ لطفاً هرچه سریعتر به گیت شماره دو مراجعه فرمایید دنگ دنگ دنگ زهرا:استرس زیادی داشتم خانم اسماعیلی فقط وقت کرد حرکات ابتدایی مثل درب سمت چپ و راست و اینارو بهم یاد داد با اون چیزی که تو فیلما میدیم خداییش فرق میکرد، استرس عجیبی داشتم دلیلش رو نمیدونستم پیش ماموریت های قبلی که رفته بودم این بچه بازی بود ده ثانی کار اصلی با داود بود 😶 ببخشید آقا داود وااای خدا چرا انقدر گیج میزنم تپش قلبم زیاد بود و احساس میکردم قلبم تو دهنم هست و اگر دهنم رو باز کنم میپره بیرون 😁 پرواز از شانس ما تاخیر نخورد هیچ جلو تر هم افتاد ،به همراه بقیه کادر پرواز وارد هواپیما شدم یاد بچگی ام افتادم که دوست داشتم میهمان دار بشم هع یادش بخیر تو خیالات خودم بودم که دیدم مسافرین دارن میان برای استقبال رفتم دم درب هواپیما ع اونجارو این لیام الحق که مرد هزارو یک چهرس مسخره خودش رو چیکار کرده اسگول دلم میخواست تا میخورد میزدمش خودشو شبه دخترا کرده بود ی دختره بیست بیستو خورده یی ساله با تمام خشمی که داشتم از لیام باز هم لبخند زدم و عادی رفتار کردم 🙂 .. داود :از گیت رد شدم از تیپ خودم حالم بهم میخورد هر چند خفن بود یک شلوار جرواجر (زاپ دار) مشکی که فاقش آویزون بود با ی پیراهن که روش انگلیسی نوشته شده بود و عکس های مسخره روش بود و ی پیراهن لش که هیچی ولش کن بسته بودمش دور گردنم با یک کلاه کپ زشششت عین این بچه قرتیا هرچی لباسای من منو زشت کرده بود لباس های میهمان داری زهرارو خیلی قشنگ کرده بود مانتوی سورمه یی با نوار های طلایی با کلاه ستش که از اون نوار ها داشت خیلی بهش میومد نمیدونم چرا برام خیلی جذاب بود زهرا صورتی با پوست سفید چشم های قهوه‌ای روشن لب های صورتی و دندان هایی سفید با اینکه خیلی معمولی بود ولی برای من فرق داشت تو فکر و خیال خودم بودم که زهرا ع ببخشید خانم مرادی گفت خوش اومدید میشه بلیط تون رو ببینم واای خدااا خیلی خوب حرف میزد یک لحظه فکر کردم واقعا میهمان داره و نقش مامور رو بازی میکنه 😂 پنج دقیقه بعد : کاپیتان : مسافرین محترم کاپیتان سروش صحت می‌کنه مدت زمان پرواز یک ساعت نیم هست و امید وارم پرواز خوبی رو داشته باشیم و سپس همین رو به انگلیسی هم گفت بعد خانم مرادی و ی آقاه اومدن که بگن یک درب در جلو و یک درب در عقب هواپیما واقع شده است و........‌ تمام هواسم به لیام بود لعنتی ی جوری گریم کرده بود که یک لحظه باور کردم ی دخترس صندلی من بقل صندلی لیام بود همه رفتار هاش رو زیر نظر داشتم یا داشت کتاب می‌خوند یا خواب بود زهرا: وقت شام بود خیلی استرس داشتم ظرف های غذارو جوری ترتیب داده بودم که ظرف لیام با بقیه قاطی نشه ظروف رو پخش کردم تا رسید به لیام یک لبخند ملیحی زدم و گفتم Hi خیلی بی روح گفت: Hello, when are we coming?(سلام کی میرسیم ) زهرا:Another fifty minutes (پنجاه دقیقه دیگر) ی نگاهی به آقا داود کرد و خب خدارو شکر آقا داود خودش رو زده بود به خواب منم گفتم (زهرا):آقا لطفاً بیدارشید و غذاش رو گذاشتم روی میزش و رفتم لیام خواست غذاش رو با داود عوض کنه که .... پ.ن :یعنی چی میخواد بشه 🧐 @RRR138
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
استوری علی افشار
استوری پندار اکبری
جدید سوگل طهماسبی
استوری های خانم سوگل طهماسبی (عطیه) 👆🏼👆🏼
وااا مگه لیام گفته بیا غذا هامون رو عوض کنیم که داود قبول نکنه ؟🤨🧡💚
ایشالا فردا حتما میزارم 💚🧡
🤷🧡💚
۱💚 ۲-خب نمیتونم ی دفعه کل پارت هارو بزارم که 🧡💚😂💚🧡💚🧡
قول میدم ۳۵۰نفر که شدیم روزی چهار پارت رمان بزارم و شبی یک پارت
اینم آقای علی افشار (داود) در فیلم الوند توی این فیلم نامشون رسول بود
شات از آقا سعید
شات از گاندو فصل یک
بچه های گاندو در فصل یک دست جمعی