animation.gif
حجم:
15M
دارن نگاهت میکنن...
به خودم که اومدم فهمیدم از گروه جدا شدم و توی جنگل پر از این درختا گم شدم
خورشید داشت غروب میکرد حس میکنم که دارن نگاهم میکنن به خودم میگم که بخاطر شکلشون اشتباه کردم
هر چی راه میرم مسیر رو پیدا نمیکنم
وایمیستم، چند قدم عقب عقب میرم میخورم به ی درخت ،برمیگردمو پشتمو نگاه میکنم مردمک سیاه چشمی رو می بینم که با غضب نگاهم میکنه ,شوکه میشم
هوا تقریبا تاریک شده بود
صدای جیغ رو از دور میشنوم
ضربان قلبم تند میشه ،با دقت به اطرافم نگاه میکنم ،دنبال نور میگشتم تنها چیزی که برق میزد چشمای زیادی بود که تو تاریکی بودن و بهم زل زده بودن
با ضربه محکمی ای که به پشت قفسه سینم میخوره میوفتم زمین
فشار زیادی رو روی قفسه سینم حس میکنم انگار که ی سنگ سنگین راه تنفسمو بسته
چند ثانیه ی طولانی، ساعت وار میگذرن..
مضطرب میشم و حریص برای نفس کشیدن، ولی دریغ از یک نفس، نه دم و نه بازدم
گلومو میگیرم صدایی درونم میگه که تو بزودی میمیری
درد کمرم رو هر لحظه بیشتر حس میکنم
انگار که لحظه ای که ضربه میخوری درد رو نمیفهمی و کم کم بدنت متوجه میشه که چی شده
دستی رو روی شونم احساس میکنم صدای زنی رو که بهم میگه : آروم، آروم باش و نفس عمیق بکش
اون انقدر این جمله رو با اطمینان گفت که بهش اعتماد میکنم
برای لحظهای دیگه ولع تنفس و زندگی رو کنار میزارم
آروم میگیرم به رو به روم زل میزنم
اما ن اشتباه نکنید اینجوری نبود که مثل فیلما کل زندگیم لحظه آخر از جلوی چشمام رد بشه
فقط ذهنم خالیه خالی بود، دریایی بود که داشت آروم میشد از اضطراب و هیجان لحظه های قبلش
Iam Hell
دارن نگاهت میکنن... به خودم که اومدم فهمیدم از گروه جدا شدم و توی جنگل پر از این درختا گم شدم خورش
بعد چند بار آروم آروم ورود اکسیژن رو حس کردم
اکسیژنی که با سختی وارد میشد همون سنگ سنگین که انگار روی سینم بود سختش میکرد
اطرافو نگاه کردم خبری از اون زن نبود یادم میاد که کسی رو این اطراف ندیده بودم
به قبل ترش فکر میکنم ،به صدای جیغ ، به ضربه، کی بهم زده بودش؟!..
سرم پر از سوال حل نشده بود که دیوانه وار پشت سر هم شکل میگرفتن
از جام بلند میشم جمعیتی رو همراه نوری می بینم که داره به سمتم میاد
منو دیده بودن
آروم آروم سمتشون قدم برمیدارم
تور گردشگری که باهاشون اومده بودم پیدام کرده بودن
نگاهم دوباره به درخت ها میوفته
درخت هایی که انگار چشم داشتن اما من مطمئن بودم اون لحظه یک چشم واقعی با احساسات رو دیده بودم که عصبانی و ناراحت بهم خیره شده بود و نه خطوطی که فقط شبیه چشمن
Iam Hell
بعد چند بار آروم آروم ورود اکسیژن رو حس کردم اکسیژنی که با سختی وارد میشد همون سنگ سنگین که انگار ر
خبببببببب
بگید که دوست داشتید یا ن
واقعا دوست دارم نظرتونو راجب متن بفهمم
یا اصن نخوندید هیچکدوم
ناشناس:
https://harfeto.timefriend.net/16386977724809