هر شب به خودش میگفت فردا دیگر طاقتش تمام میشود. اما فردا که میآمد باز زندگی جریان داشت.
https://eitaa.com/iam_hellboy
https://eitaa.com/C12H16N2/4864
می بینی حرفش دقیقا مثل «من نبودم دستم بود تقصیر آستینم بود » میمونه
گاهی روز و شب ها جوری به بهترین نحو پایان میابن که...ناپایان پذیرن...
چون تو در آن دست داشتی...
_برای میسا