•
شب عاشوراست انگار. همانقدر ملتهب. همانقدر سنگین. ورِ روضهخوانِ ذهنم دم گرفته: مکن ای صبح طلوع...
| @ianashid
•
ثانیهها انگار نای گذشتن ندارند. خیلی دیرتر از حدِ تصورم غروب شد. نگران بودم. نگرانِ آن پیکرِ مانده در آفتاب. آه... همیشه سفارشمان کردی به فابک للحسین. حالا خودت خط به خط روضه شدی عزیزدلم... لبِ تشنه و روز نهم و رقیه و عبایِ کهنه و پیکرِ زیرِ آفتاب...
| @ianashid
•
ناگهان صدای هقهق بلند شد. شانهها لرزید. چشمها سرختر از دقیقهی پیش بارید. نفسها حبس شد. آه و فغان در هم پیچید. مردی با دست بر صورتش کوفت و پیرزنی چادر به صورت کشید و گریست. کسی روضه نخواند. حاج محمود کریمی «ای ایران» خواند برایِ ایرانیترین رهبر...
| @ianashid
•
اینجای تاریخ باید تمام طلبههای دنیا به صف میشدند. بعد نماز، حالا تمامِ ما تلقین لازمیم. همهمان جان دادیم...
| @ianashid
•
امنیجیبِ آخر مجلس را هم خواندند و تمام. تو را در میان سیل اشک و صلوات بردند و ما یتیمهای خامنهای را هم فرستادند که برویم. من؟ رفتم از کوی تو؛ لیکن عقبِ سر نگران...
| @ianashid
•
سراپا اشکیم و دلتنگی. برای آخرین بار با تمام جانی که نمانده فریاد میزنیم:
ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم...
| @ianashid
•
آنقدر در فراقِ سیدالشهدا سوختی، که ایران را برایت کربلا کرده. چه شورِ اربعینی در دل فرزندانِ داغدار و خونخواهِ توست در این عاشورا...
| @ianashid
•
مرد محافظِ جلوی ماشین روضه نمیخوند. ولی هرقدم، صدای گریهی جمعیت رو بلند میکرد. با چشمای اشکی راه رو باز میکرد و میگفت: مردم توروخدا برین کنار. میدونین آقامون چند ساعته تو آفتابه؟
| @ianashid
•
خیلی خرسندم که شما را اینجا زیارت کردم و عذرخواهی میکنم از شما که در میان آفتاب و هوای گرم، مدّتی انتظار کشیدید. و تحمّل این گرما و زحمتها را کردید. از استقبال شما و از محبّت شما صمیمانه متشکّرم.
- قائد شهید امت اسلامی | ۷ شهریور ۷۸
| @ianashid