•
ناگهان صدای هقهق بلند شد. شانهها لرزید. چشمها سرختر از دقیقهی پیش بارید. نفسها حبس شد. آه و فغان در هم پیچید. مردی با دست بر صورتش کوفت و پیرزنی چادر به صورت کشید و گریست. کسی روضه نخواند. حاج محمود کریمی «ای ایران» خواند برایِ ایرانیترین رهبر...
| @ianashid
•
اینجای تاریخ باید تمام طلبههای دنیا به صف میشدند. بعد نماز، حالا تمامِ ما تلقین لازمیم. همهمان جان دادیم...
| @ianashid
•
امنیجیبِ آخر مجلس را هم خواندند و تمام. تو را در میان سیل اشک و صلوات بردند و ما یتیمهای خامنهای را هم فرستادند که برویم. من؟ رفتم از کوی تو؛ لیکن عقبِ سر نگران...
| @ianashid
•
سراپا اشکیم و دلتنگی. برای آخرین بار با تمام جانی که نمانده فریاد میزنیم:
ای پسر فاطمه، منتظر تو هستیم...
| @ianashid
•
آنقدر در فراقِ سیدالشهدا سوختی، که ایران را برایت کربلا کرده. چه شورِ اربعینی در دل فرزندانِ داغدار و خونخواهِ توست در این عاشورا...
| @ianashid
•
مرد محافظِ جلوی ماشین روضه نمیخوند. ولی هرقدم، صدای گریهی جمعیت رو بلند میکرد. با چشمای اشکی راه رو باز میکرد و میگفت: مردم توروخدا برین کنار. میدونین آقامون چند ساعته تو آفتابه؟
| @ianashid
•
خیلی خرسندم که شما را اینجا زیارت کردم و عذرخواهی میکنم از شما که در میان آفتاب و هوای گرم، مدّتی انتظار کشیدید. و تحمّل این گرما و زحمتها را کردید. از استقبال شما و از محبّت شما صمیمانه متشکّرم.
- قائد شهید امت اسلامی | ۷ شهریور ۷۸
| @ianashid
•
نور از چشمهامان رفته.
و ضربان از قلبمان.
و نمک از نانمان.
و طراوت از آب.
و تو نیز از تهران...
| @ianashid