گاهی همین خودِ معمولی خودِ خودِ معمولی و عادی ، همین بودن بیپیرایه و بیادعا، دلنشینتر و راستینتره . آدمیزاد لازم نیست وانمود کنه که فراتر از چیزیه که هست. چهبسا سادگی ، صداقت، و همان عادی بودنِ آبرومند، از هر نمایشِ پرزرقوبرقی زیباتر باشه . چیزی که دل رو میبره و دلنشینه حقیقته ؛ نه ادعا. و چه نیکو ست اگه آدمیزاد ، به جای اونکه خویشتن رو در سایهی ابزارها گم کنه ، از اونها برای روشنتر کردن راه خویش بهره بگیره و همچنان خویشتن بمونه .
من به کافه ی نه چندان محبوب سر خیابونمون وفادارم ، به سیروپ فندق وفادارم امّا آیا بقیه cares ؟ نه اهمیت نمیدن و میرم یهجای دیگه قهوشونو میخورن و استوریاشونو میذارن و اعمال این چنینی.
ما؛نیا.
من به کافه ی نه چندان محبوب سر خیابونمون وفادارم ، به سیروپ فندق وفادارم امّا آیا بقیه cares ؟ نه اه
امریکانو رو امروز با آش خوردم.
درسته حس میکردم اول صبح ترکیب جالبی نباشه اما بهتر از روزی بود که امریکانو رو با بغض خوردم.
ما؛نیا.
باد. غمباد.
من در حال تماشای زمینی که سال ۴۳ بابابزرگم اون رو با یک رادیو معاوضه کرد.
ما؛نیا.
این روزا متوجه یه سری رفتار ها از انسانی که میشناختم شدم ، در موردش صحبت کردم ، اما رفته رفته داره ب
روابط آدما خطرناکه ، توی سن بلوغ خطرناک تر .
و مسئله ای که باعث بروز مشکل میشه نبود تعادل و توازنه و اینکه فقط یه سری هیجانات و احساسات زودگذر نوجوانانه باعث نمیشه که بخوای اون رو عشق حقیقی و واقعی و راستین خودت اون رو در ذهنت تداعی کنی !