ما؛نیا.
مروارید؛
نه ، نه از آن مرواریدهای براق و خنثی که پشت ویترینها میخوابند و مشتریهای خوشپوش به آنها خیره میشوند.
من از آن مروارید حرف میزنم که در عمق تاریک صدفی پیر و تنها ، در پایینترین نقطهی یک دریا ، زاده میشود ؛ جایی که حتی ماهیهای کوچک هم از ترس راهشان را گم میکنند . آن مروارید که نه برای تزیین گردن یک بانوی خوشپوش ، بلکه برای التیام زخمِ بیصدای خود صدف به دنیا آمده.
ما؛نیا.
مروارید؛ نه ، نه از آن مرواریدهای براق و خنثی که پشت ویترینها میخوابند و مشتریهای خوشپوش به آن
میدانستی ؟ مروارید چیزی نیست جز اشکِ درمانده ی یک زخم کهنه. زخمی که صدف سالهاست با نفسهایش آن را پرورده، به امید یک صبح کاذب. یک روزنه. یک کلمه ی بیصداقت از جنس نور.