نمیتونم بنویسم،نمیتونم.از اون شب لعنتی انگار دیگه هیچوقت واقعا نمیتونم بنویسم.
امروز تقریبا یک نفر اومد سمتم و میخواست یک مشت توی صورتم بزنه بابت حرفی که زدم و من تا لحظه اخر کفتری روی طاقچه نشسته بودم و داشتم مثل کروکدیل رودخانه نیل ساندویچ دوستم رو میبلعیدم