eitaa logo
أینَ مُـــــــنتَقِّم...🇮🇷🇵🇸
177 دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
5.3هزار ویدیو
772 فایل
⚘من به فدای عزیز فاطمه زهرا(س)⚘ ⚘اللَّهمَّ صَلِّ عَلَى مُحمَّدٍ وآلِ مُحَمَّد وَ عَجِّل فَرَجَهمُ⚘ خُداوندا! گُذران عُمرمرادرراه هدفی که برای آن خَلقم نِمودی، قرارده ⚘ مناجات حضرت زهرا(س)⚘
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
📹 | فرازی از صلوات حضرت موسی‌بن جعفر علیه‌السلام ▪️ اَللهُمَّ صَلِّ عَلى مُوسَى بنِ جَعفَرٍ وَصیِّ الاَبرارِ وَ اِمامِ الاَخیارِ وَ عَیبَةِ الاَنوارِ حَلیفِ السَّجدَةِ الطَّویلَةِ وَ الدُّموعِ الغَزیرَةِ وَ المُناجاةِ الکَثیرَة؛ اللٰهمّ صَلّ علیه و علی آبائه و ابنائه الطّیّبین الطّاهرین المعصومین و رَحمة الله و برکاته. علیه‌السلام @ienamontaghem9999🕊
مداحی آنلاین - هر کس که یا باب الحوائج را صدا کرده - محمدرضا طاهری.mp3
6.57M
🍁روضه موسی بن جعفر علیه السلام 🍁هر کس که یا باب الحوائج را صدا کرده 🎤نوای دلنشین حاج محمدرضا طاهری @ienamontaghem9999🕊
امروز مصادف هست با شهادت امام کاظم علیه السلام امام کاظم علیه السلام بخاطر دو فرزند عزیزشان که در ایران هستند برای ما ایرانی معنا و مفهوم خاصی دارند
أینَ مُـــــــنتَقِّم...🇮🇷🇵🇸
امروز مصادف هست با شهادت امام کاظم علیه السلام امام کاظم علیه السلام بخاطر دو فرزند عزیزشان که در
اسم مبارک امام هفتم شیعیان موسی و کنیه امام علیه السلام 👈ابوالحسن القاب امام علیه السلام👈کاظم .صالح.صابر.امین است
یکی از گزارش های که دلالت بر کظم غیظ امام علیه السلام میکند👇👇
أینَ مُـــــــنتَقِّم...🇮🇷🇵🇸
یکی از گزارش های که دلالت بر کظم غیظ امام علیه السلام میکند👇👇
بیان شده که مردی از نوادگان عمر بن خطاب در حضور امام کاظم(ع)، به امام علی(ع) توهین کرد. همراهان امام خواستند به او حمله کنند، اما امام مانع شد و سپس به مزرعهٔ آن مرد رفت. مرد با دیدن امام کاظم(ع) شروع به داد و بیداد کرد که محصولش را لگدمال نکند. امام به او نزدیک شد و با خوشرویی پرسید چقدر خرج کاشت مزرعه کرده‌ای؟ مرد گفت: ۱۰۰ دینار! سپس پرسید: امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟ مرد پاسخ داد غیب نمی‌دانم. امام کاظم(ع) فرمود: گفتم امید داری چه اندازه از آن برداشت کنی؟ مرد پاسخ داد: ۲۰۰ دینار! امام ۳۰۰ دینار به او داد و گفت: این ۳۰۰ دینار برای توست و محصولت هم برایت باقی است. سپس به سوی مسجد رفت. آن مرد زودتر خود را به مسجد رساند و با دیدن امام کاظم(ع) برخاست و این آیه را بلند خواند: اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِ‌سَالَتَهُ؛ خدا بهتر می‌داند رسالتش را کجا قرار دهد[ انعام–۱۲۴
علّامه مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛ أشهر در شهادت حضرت موسی بن جعفر ، إمام کاظم سلام الله علیه ، آن است که در سال صد و هشتاد و سوّم هجرت واقع شد. و روز شهادت موافق مشهور روز جمعه بیست و پنجم ماه رجب بود. و عمر شریف آن حضرت در وقت وفاتْ موافق مذکور پنجاه و پنج سال بود. در إبتداء إمامتِ إمام کاظم علیه السّلام ، عمر شریفش بیست سال بود و کمتر نیز گفته اند. و مدّت إمامتش سی و پنج سال بود. در ایّام إمامتِ آن حضرت ، بقیّه خلافتِ منصور دوانیقی لعنه الله بود و او بظاهر متعرّض آن حضرت نشد ، و بعد از او حدود ده سال ایّام خلافت مهدی عباسی بود و آن لعین حضرت را به عراق طلبید و محبوس گردانید و به سبب مشاهده معجزات بسیار ، جرأت بر اذیّت آن حضرت ننمود و آن جناب را به مدینه برگردانید. و بعد از آن حدود یک سال مدّت خلافت هادی عباسی بود و او نیز آسیبی به آن حضرت نتوانست رسانید ، چون حکومت به هارون لعین رسید ، آن حضرت را به بغداد آورد ، مدّتی محبوس داشت و در سال پانزدهم حکومت خود آن حضرت را به زهر شهید کرد. جلاء العیون / باب ۹ ، فصل ۲. ۲۵
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
أینَ مُـــــــنتَقِّم...🇮🇷🇵🇸
علّامه مجلسی رَحِمَهُ الله مینویسد ؛ أشهر در شهادت حضرت موسی بن جعفر ، إمام کاظم سلام الله علیه ، آ
در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ هجری قمری بنا بر أشهَر ، إمام کاظم حضرت موسی بن جعفر سلام الله عليه ، در حبس سندی بن شاهک به شهادت رسید. آن حضرت ۲۰ سال داشتند که إمامت به ایشان منتقل شد و مدت ۳۵ سال إمامت فرمودند. بعد از شهادت إمام صادق علیه السّلام ، مدتی منصور دوانیقی حکومت نمود که او متعرض آن حضرت نشد ، بعد از منصور قریب به ۱۰ سال ، ایام خلافت مهدی عباسی بود. او حضرت را به عراق طلبید و حبس کرد ، شبی أمیر المؤمنین علیه السلام را در خواب دید که به او فرمودند فَهَلْ عَسَيتُم إن تَوَلَّيتُم أن تُفسِدوا فی الأرضِ وَ تُقَطَّعوا أرحامَكُم ، محمد/۲۲ ، شما اگر در زمین فساد کنید و قطع رحم نمائید ، باز هم امید نجات دارید؟! وقتی بیدار شد مراد حضرت را دانست و حضرت موسی بن جعفر علیه السّلام را از زندان آزاد کرد. پس از مهدی ، پسرش هادی ، خواست که آن حضرت را محبوس کند ولی أَجَل او را مهلت نداد ، چه اینکه کمتر از یکسال خلافت نکرد. پس از آنْ خلافت به هارون رسید ، به إعتراف تاریخ نویسانِ عامّة نیز إمامْ از حداقل حقوق شهروندی محروم بودند و حتّی در حریم خانه امنیّت نداشتند و هر ساعت از شبانه روز که میخواستند ، به خانه ایشان هجوم میبردند و ایشان را دستگیر می نمودند. هارون لعین إمام علیه السّلام را از زندانی به زندان دیگر می فرستاد ، تا در سال چهاردهم خلافتش آن حضرت را در سن ۵۵ سالگی به زهر جفا شهید نمود. ۲۵
علّامه مجلسی رَحِمَهُ الله می نویسد ؛ آن حضرت -موسی بن جعفر ، سلام الله علیه- سه روز قبل از وفات ، مسیّب بن زهیر را که بر او موکّل گردانیده بودند طلبید و فرمود ای مسیّب. گفت لبّیک ای مولای من. فرمود در این شب به مدینه جدّ خود رسول خدا می‌روم که فرزند خود علیّ را وداع کنم و او را وصیّ خود گردانم ، و ودایع إمامت و خلافت را به او سپارم چنانچه پدرم به من سپرده. مسیّب گفت یابن رسول الله چگونه من درها و قفلها را بگشایم و حال آنکه حارسان و نگهبانان بر درها نشسته اند؟ حضرت فرمود ای مسیّب یقین تو ضعیف شده است به قدرت خدا و بزرگی ما؟ مگر نمی دانی که خداوندی که درهای علوم اوّلین و آخرین را برای ما گشوده است قادر است که مرا از اینجا به مدینه بَرَد بی آنکه درها گشوده شود؟ مسیّب گفت یابن رسول الله دعا کن که خدا مرا بر ایمان ثابت بدارد. حضرت دعا کرد و فرمود که اللّهُمَّ ثَبِّتْهُ. پس فرمود که می‌خوانم در این وقت خدا را به آن اسمی که آصف برخیا خدا را به آن اسم خواند و تخت بلقیس را از دو ماه راه به یک چشم بر هم زدن نزد سلیمان حاضر گردانید ، تا آنکه جمع کند در این ساعت میان من و پسرم علیّ در مدینه. پس مسیّب گفت حضرت مشغول دعا شد ، چون نظر کردم او را در مصلّای خود ندیدم ، حیران در میان خانه ایستادم و متفکّر بودم ، بعد از اندک زمانی دیدم که حضرت باز در مصلّای خود پیدا شد و زنجیرها در پای خود گذاشت ، پس به سجده در آمدم و شکر کردم خدا را بر آنکه مرا به قدر و منزلت آن حضرت عارف گردانید. حضرت فرمود سر بردار ای مسیّب بدان که سه روز دیگر من از دنیا رحلت می‌نمایم. چون این خبر وحشت انگیز را شنیدم ، قطرات اشک حسرت از دیده خود ریختم. حضرت فرمود گریه مکن که بعد از من علیّ فرزند من إمام و مولای توست ، پس دست در دامان ولایت او بزن که تا با او باشی و دست از متابعت او بر نداری هرگز گمراه نمی شوی. گفتم الحمدُ لله. چون روز سوّم شد ، مولایِ من مرا طلبید فرمود چنانچه تو را خبر دادم ، امروز بر جناح سفر آخرتم ، چون شربت آبی از تو بطلبم و بیاشامم ، شکم من از زهر قهر نفخ کند و اعضایم ورم کند و چهره گلگونم به زردی مایل گردد ، بعد از آن سرخ شود و سبز شود و به رنگهای مختلف بر آید ، زینهار که با من سخن نگوئی ، و أحدی را قبل از وفات ، بر احوال من مطّلع نگردانی. مسیّب گوید که من وعده وی را منتظر بودم ، حزین و غمناک ایستاده بودم تا آنکه بعد از ساعتی از من آب طلبید و نوش کرد و فرمود که این ملعون سندی بن شاهک گمان خواهد کرد که او مرتکب غسل و کفن من است ، هیهات هیهات این هرگز نخواهد شد ، زیرا که أنبیاء عالی شأن و أوصیای ایشان را جز نبیّ و وصیّ غسل نمی تواند داد. چون لحظه ای بر آمد نظر کردم جوان خوش روئی را دیدم که نور سیادت و ولایت از جبین وی ساطع و لامع ، و سیمای إمامت و نجابت از چهره وی ظاهر ، و شبیه ترین مردمان به حضرت إمام موسی علیه السّلام بود ، در جنب آن حضرت نشسته ، خواستم که از آن إمام عالی شأن نام آن جوان را سؤال کنم ، حضرت بانگ بر من زد که نگفتم که با من سخن مگو ، پس خاموش گردیدم ، چون لحظه ای بر آمد آن إمام مسموم غریب مظلوم معصوم فرزند دلبند خود را وداع کرد ، و نفْس مطمئنّه اش ندای ارْجِعِی إِلی رَبِّكِ را إجابت نموده إلی الرفیق الأعلی گویان ، به عالم وصال ارتحال فرمود ، حضرت إمام رضا علیه السّلام از نظر مردم غایب شد. چون خبر وفات آن حضرت به هارون الرّشید رسید ، سندی بن شاهک را به تجهیز آن حضرت أمر فرمود ، و خروش از شهر بغداد بر آمده ، اهالی و أعیان حاضر شدند صدای ناله و فغان بلند کردند ، زمین و آسمان به گریه و زاری در آمده ، بر مفارقت آن حضرت و مظلومیّت آن گوهر صدف عصمت به زاری زار گریستند. آنگاه سندی بن شاهک با جمعی دیگر متوجّه غسل آن حضرت گردیدند. مسیّب گوید چنانچه آن إمام والا مقام خبر داده بود ایشان گمان می‌بردند که آن حضرت را غسل می‌دهند ، و الله که دست خبیث ایشان به بدن مطهّرش نمی رسید ، آن ملاعین را عقیده این بود که آن سرور را کفن و حنوط می‌کنند ، به خدا سوگند که از ایشان هیچ گونه أمری نسبت به آن جناب واقع نمی شد ، بلکه حضرت إمام رضا علیه السّلام متکفّل این أمور بود ، و ایشان حضرت را نمی دیدند. چون آن جناب از تکفین پدر بزرگوار فارغ گردید ، روی به من آورده فرمود که ای مسیّب باید که در إمامت من شك نیاوری و دست از دامان متابعت من بازنداری ، به درستی که من پیشوا و مقتدای توام ، حجّت خدایم بر تو بعد از پدر بزرگوار خود. آنگاه آن إمام مسموم مظلوم را در مقبره قریش که اکنون مرقد مطهّر آن حضرت است ، مدفون ساختند. جلاء العيون / باب ۹ ، فصل ۲. ۲۵
عیسی بن جعفر - زندانبان إمام کاظم علیه‌ السّلام - در نامه ای به هارون‌ الرشید نوشت ، حبس موسی بن جعفر به درازا کشیده است. در این مدت او را آزمودم و جاسوسانی بر او گماردم تا کارهای او را گزارش دهند. اما او فقط به عبادت و دعا مشغول است. به جاسوسانم گفتم گوش دهند چه دعایی می‌کند. گزارش دادند که موسی بن جعفر ، من و تو را نفرین نمی‌کند و از ما به بدی یاد نمی‌کند ، بلکه فقط برای خودش طلب آمرزش و رحمت می‌کند. حال اگر کسی را برای تحویل گرفتن او نفرستی ، آزادش می‌کنم زیرا از نگه داشتن او در‌ رنج و عذابم. - المناقب ۴ / ۳۵۲. - مقاتل الطالبیّین / ۴۱۶. ۲۵