بعد رفتنت فهمیدم خودمم یادم رفته بود ولی تورو هر کی میپرسید وجه به وجهتو یادم بود و میگفتم
پولدار بودنم خیلی مزخرفه ، باید وانمود کنی پول خوشبختی نمیاره و اصلا تابلو نباشه که داری چرت میگی
دیگه هیشکی جرات نمیکنه نصیحت کنه که پاشو تلاش کن موفق میشی چون خودشم داره به فنا میره.
هدایت شده از گسترده امید
وارد دفترم شد، بعد از سلام، نشست و گفت: مهندس طهورا پاکزاد هستم، معمولا اگر کسی باهام کار داشته باشه خودش سراغم میاد، اما استثنائا دعوت شما رو پذیرفتم. بفرمایید با من چه کاری داشتین...
عجب دختر حاضر جواب و مغروری بود، بهش گفتم: البته اعتماد به نفس شما ستودنیه، من برای پیشنهاد استخدام باهاتون تماس گرفتم، حاضرم با حقوق خوبی استخدامتون کنم
خندید و گفت: استخدام؟ حالا که اسمم تیر روزنانه ها شده؟ چرا باید شرکتی که بهم اعتماد کرد رو رها کنم و با کسی کار کنم که یک ماه پیش به خاطر چادرم منو استخدام نکرد؟ ادامهه👇👇😏😏😏
https://eitaa.com/joinchat/2511536503C58432cdb47