هدایت شده از Tweety
من #الهه…دختر زیبای کُرد که زیباییم زبان زد خاص و عام شده بود توی اولین دیدار، دلِ پسرخان رو بُردم!
اونقدری که با همهی مخالفتها جنگید، تا آخر سر خان رو راضی کرد بیاد خواستگاریم… وقتی عقد کردیم، از خوشحالی رو اَبرا راه میرفتم…اما شب عروسیم، نامهی بدست شوهرم رسید، که بعد از خوندن نامه سرگردون شد و از عمارت بیرون زد و دیگه برنگشت…!چند روز بعد، جنازهشو آوردن…و منی که تا دیروز عروس عمارت بودم، یکشبه سیاهپوش دامادم شدم…از اون شب لعنتی به بعد، توی عمارت همه منو با نگاه سنگین و پر از نفرت میدیدن…همه پشت سرم پچپچ میکردن،"الهه شومه قدمش نحسه…
چهل روز گذشت و پدرم برای برگردوندنم به خونه به عمارت اومد ولی با چیزی که دیدیم و شنیدیم دنیا تو سرمون آخر شد خان میخواست منو....😱😱
برای خوندن ادامهی داستان بزن رو لینک:👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/589235461C7b478085a5
⊹عـصرونه وقتي پیـنترستـي ميشه که شیرینيجات #مــارگــاریــت تو سفره باشه😭🤏🏽💓3>
‹ وقتی دُخــتـر بــآشــي ؛ #قــنــد و نَـبــاتــت هم باید مثل خودت نــاز باشه خــآنومي 🤌🏼👧🏻🌀 ›
◟𝗝𝗈𝗂𝗇𝗨𝗌 𝇁𝇃𝇂 M a r g a r i t
اکسپلورم ساعت سه نصف شب؛ اونم وقتی شام اُملـت داشتیم🤡🤣*!! فقط چون چون نت ملیه و تیک تاک باز نمیشه لینکشو میذارم برات سیسی🗿᠉-
𝒿𝑜𝒾𝓃 𝓊𝓈: @ wOrLd oF fOoD ꣹ ִֶָ