من نصف شماره هایی که هنوز تو گوشیم سیو نگه داشتم واسه اینه که وقتی زنگ زدن برندارم
هدایت شده از Tweety
من دختری بودم که از بچگی به خاطر زیباییم همه جا سر زبونها بودم، حتی خیلیها میگفتن منو تو بیمارستان با یه بچه دیگه عوض کردن. همین زیبایی بیشتر از اینکه برام خوشبختی بیاره، دردسر درست میکرد. خواهرام بهم حسادت میکردن و هرجا میرفتم نگاهها دنبالم بود. سالها گذشت تا اینکه دانشگاه قبول شدم. درست همون موقع فهمیدم پسر خان دلش پیش منه. هرچقدر پدرم اصرار کرد قید درس رو بزنم و باهاش ازدواج کنم، قبول نکردم. با هزار بدبختی رضایت پدرمو گرفتم که برم دانشگاه، اما خبر نداشتم همون روز قراره اتفاقی بیفته که سرنوشت زندگیمو برای همیشه عوض کنه...😢😢😞⭕️
برای ادامه داستان روی لینک زیر بزنید 👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/3369404049C7603131ccf
گرگ عاشق شده بود، عاشق طعمهاش.
نزدیکش شد بوییدش، بوسیدش و با دندان گلویش را برید..افسوس ذات احساس نمیشناسد.