هدایت شده از گسترده امید
600.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⚡️ببین با نیم لیتر شیر چه سرشیری درست کردم خودمم باورم نمیشه
🟫هم سفت و هم خوشمزه
🟫هیچ کاری هم نداره آسون و بی دردسر
🟫دستورشو اینجا برات گذاشتم⬇️
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
https://eitaa.com/joinchat/2871395140Cf2afb638a5
هدایت شده از Tweety
اینم آموزش ۲۰ مدل پخت #مرغ که تکراری و سختم نیست😍 بزن رو شکلا👇🏻❤️🔥
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
🍗 🍗 🍗 🍗 🍗 🍗
آموزش #مرینیت کردن(مزه دار کردن) مرغ با سس رستورانی😋 بزن رو شکلاش👇
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
🫑🧄🧅🧄🧈🧈🧅🫑
🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓🥓
يبارم دو سال پيش خواستم مثل اين پولدارا تو لحظه زندگی كنم هنوز دارم قسطاشو ميدم.
انصافا ما كه خيلي حال ميكرديم وقتي معلم ميگفت "كلاستون بدترين كلاسيه كه دارم" انگار مزد زحماتمونو ميگرفتيم
بچه همسايمون كارنامه كلاس دومشو گرفته باباش براش جايزه ايكس باكس خريده اونوقت من كنكور قبول شدم بابام وام دانشجوييمو گرفت با رفيقاش رفت شمال🙂😂
من آخر نفهمیدم به اندازه ی آینه ی دستشویی قشنگم یا به اندازه ی دوربین گوشیم زشت ؟
هدایت شده از Tweety
من #ترنج دختر ی خدمتکار بودم اما از وقتی چشم باز کردم، داخل عمارت پدرخوندم (حشمت خان) مثل یک پرنسس بزرگ شدم همه چیز خوب بود…حتی بعد از مرگ مادرمم این زندگی ادامه داشت. تا وقتی که حشمت خان مُرد… بعد از چهلمش، پسرش جانشین شد و همون روز، زندگی منم عوض شد..برادر ناتنیم منو به دیوار کوبید و فریاد زد:مادرت یک کثافت بود… تو هم مثل همون هستی!یا از این عمارت برو یا مثل مادرت کلفتی کن. دنیا دور سرم چرخید…انگار از آسمان پرت شدم پایین…و من مجبور شدم بمونم همون جایی که تا دیروز برام مثل قصر بود. و کلفتی کنم....سالها گذشت…تا اینکه یک روز… بتول خانم، رازی را فاش کرد. رازی که هیچکس جرئت گفتنش را نداشت و فقط در چند ثانیه…همه چیز فرو ریخت…برادر ناتنیم خشکش زد چون فهمید.....
برای خواندن ادامه داستان روی لینک زیر ضربه بزنید👇
https://eitaa.com/joinchat/402130601Cd852fdb3be
اینکه مامانم کلیپ رو با صدای بلند نگاه میکنه یه درده ، اینکه کلیپ تموم میشه دوباره از اول نگاه میکنه هزارویک درده):
نیاز دارم که یه اتفاقی بیوفته و ازم بپرسن:
خب بگو ببینم چه احساسی داری؟ و من در جواب بگم: سر از پا نمیشناسم.