لطفا انقدر پیش من بمون که وقتی همه چی درست شد برای تو یکی بگویم که چقدر راه طولانی و سختی داشتم...
مگر چشمانم چی داشت که دست از خیره شدن برنمیداشتی، به آینه نگاه کردم آن نوری که تو تعریف میکردی در چشمانم نبود چیزی جز گودی وسیاهی در چشمانم ندیدم....