برگهای مرده حالا همهجا را گرفتهاند،میریزند و میریزند و دنیا را باز تبدیل به خاک میکنند.
گاهی فراموش میکنم برنامهی زمانبندی دنیا مثل برنامهی من نیست،که همهچیز در حال مُردن نیست،و اگر هم هست دوباره زنده خواهد شد؛با کمی آفتاب و آن امید همیشگی.
گاهی فکر میکنم که من از این درخت پیرترم.از این نیمکت پیرترم،با اینحال از باران پیرتر نیستم،سالهاست که میبارد و من هم که بروم،باز خواهد بارید.
نیکول کراوس.