eitaa logo
دانلود
من بااستعداد بودم. یعنی هستم. بعضی وقت‌ها به دست‌هام نگاه میکنم و فکر می‌کنم که می‌توانستم نقاش بزرگی بشوم یا یک چیز دیگر، ولی دست‌هام چه کار کرده‌اند؟ یک جایم را خارانده‌اند، تکلیف نوشته‌اند، بند کفش بسته‌اند، سیفون کشیده‌اند و غیره‌...
وقتی نمیتونم تنهایی زادگاهم رو جای بهتری کنم اونجارو ترک میکنم، شماره تلفنم رو عوض میکنم و از نو شروع میکنم.
دردا همیشه که هست مایی که باید بی حس شیم...
ما سرو را می‌کاریم و مرگ برداشت می‌کنیم ما همه جوان می‌میریم.
«اما عزیزِ من، زیستن در خاورمیانه از آن دسته اتفاقاتی بود که ما را از ریشه غمگین کرد.»
🌀.
معلومه که ادامه میدم اون بم گفت که ارزوها میتونن واقعی بشن.