این همه من کنارت بودم، شونه ای برای گریه هات، کسی که وقتی عصبی بودی سر اون خالی میکردی، زمانی که تنها بودی، برای وقتایی که احساس تنهایی میکردی
نمیشه این بار تو بیای کنارم باشی؟ هالا اینقدر داره بم سخت میگذره نمیخوای توهم بیای یکم کنارم بشینی؟ شونه ای برای گریه هام؟
مشکل اینجاست که چیزی ندارم که از آن پشیمان باشم، مطلقاً هیچ. پس باید به پشیمانی هم تظاهر کنم.