این روزها بیشتر از همیشه به پایان فکر میکنم، پایانی که با گم شدن تو آغوش دریا رقم میخوره. شاید دریا وجود خسته مو پس نزنه و جوری تو آغوشش پنهانم کنه که تکه های شکستهی روحم به هم بچسبن و دیگه زخمی نکنه. شاید به خاطر عمق زیاد دیگه صدایی نشنوم و لازم نباشه جواب صداها رو بدم، میخوام برم.