شاید ما دیگه هیچوقت مثل قبل با هم صحبت نکنیم،
اما حداقل یه زمانی آدم مورد علاقه تو بودم و این بهترین حس عمرم بود.
او عاشق آن بود که برای ستارگان، همان شنوندهای باشد که دلش میخواست، مردمان برایش باشند.
حالا، او مانده و ستارگانی که سرنوشتی نه چندان متفاوت با او دارند؛
سرنوشت مشترکشان، تنهایی مطلق بود.
حالا، او مانده و ستارگانی که در دل تاریکی، مرحم اسرارش میشنود.
حالا، او مانده و ستارگانی که
بهتر از هر انسان دیگری، برایش همدم و هم صحبت، میشوند.