او عاشق آن بود که برای ستارگان، همان شنوندهای باشد که دلش میخواست، مردمان برایش باشند.
حالا، او مانده و ستارگانی که سرنوشتی نه چندان متفاوت با او دارند؛
سرنوشت مشترکشان، تنهایی مطلق بود.
حالا، او مانده و ستارگانی که در دل تاریکی، مرحم اسرارش میشنود.
حالا، او مانده و ستارگانی که
بهتر از هر انسان دیگری، برایش همدم و هم صحبت، میشوند.
شکافِ عمیقی وجود دارد بین آرزوهای انسان و تلاشهایی که برای رسیدن به آن آرزوها انجام میدهد.
میپرسن چرا از دوست داشتنش دست نمیکشی وقتی بودنتون کنار هم محالِ؟راستش منم نمیدونم، فقط اینو میدونم شبام با فکرش تموم میشه وروزام با فکرش شروع میشه.