زمانی بود که گمان میکردم به نهایت درد رسیدهام،
اما نه! از آن پیشتر هم میشود رفت.
هدایت شده از درماندگیِ اموخته شده
بغل کن مرا، چنان تنگ که هیچکس نفهمد زخم روی تن من بود یا تو..
-سـتاره★
دلم نمیخواست وقتی دستام گز گز میکنن و قلبم روی هزار در حال کوبیدنه متوجه پنیک های عصبیم بشی.
بدیهی بود از اینکه به چیزای کوچیک پیش از حد اهمیت میدادم بفهمی اورتینکرم.
اگر با همه تلاش هایی که واسه نشون دادن عشقت بهم میکردی فقط وحشتم ازت بیشتر میشد میفهمیدی اجتنابی ام؟
اگر دوقطبی ها تصمیم بگیرند به همه خوشحالی هاشون به جای حس بدی که یکدفعه گردنشونو میگیره دو دستی بچسبن چی؟
آدمایی که اختلال شخصیت مرزی دارند کی دقیقا متوجه شدن توی خیالشون بیشتر بهشون خوش میگذره؟
چجوری برات توضیح بدم وسواس فکری خیلی وقتا اذیتم میکنه؟
از همون ثانیه اول متوجه میشدی ADHD داره امونمو میبره.