میدونی! خیلی از خودم خجالت میکشم از اینکه همه میدونن نمیشه ولی من مثل احمقا باور دارم که بشه
احمقانست باور دارم به چی؟ به کی؟ مگه نمیدونم اینجا خاورمیانه است؟ مگه نمیدونم اینجا رویا داشتن خودش رویاست؟
به خودت بیا مگه چند بار باید سرتو بکوبی به دیوار که بفهمی؟
نمیشه نمیشه نمیشه
وقتی یادم میره خودم رو مشغول نگه دارم و یهو فلشبکِ تمام چیزایی که ازشون جون سالم به در بردم برمیگرده .
انقدر هندزفری توی گوشمه که الان می تونم
رسما به عنوان یکی از اعضای بدنم معرفیش کنم.
تا به حال چنین خسته و اشفته نبودم
دلم میخواد تموم شم
دلم میخواد همه ی اینا تموم بشن
چشم ببندم و باز کنم ببینم همه چی تمام شد،
همه چی درست و سرجاشه
همه خوب باشن
من! من حالم یکم بهتر باشه
دلم میخواد برگردم به کلاس اول همون موقع که موتور پامو زد باید بیشتر جلو میرفتم لهم کنه مغزم رو زمین بپاشه،
یا کلاس چهارم همون موقع که اب جوش ریخت رو شکمم باید همون موقع میگرفتم و رو قلبم میریختم،
یا زمانی که به توپ جاخالی میدادم باید همون جا می ایستادم و بزارم سرمو بشکونن،
یا همون چند روز پیش که روغن داغ پرید رو چشمم باید اونو میگرفتم رو صورتم میریختم،
یا زمانی که سگ افتاد دنبالم نباید فرار میکردم و بگذارم تیک پاره ام کنه
دلم میخواد برگردم به تمام دوران هایی که میتوانستم بمیرم اما از تمام انها زنده بیرون اومدم.
نه اینطور نمیشه
باید خودم دست به کار بشم، خودم رو خلاص کنم، با هرچیزی....
_ستاره