چرا از روزم برات نمیگم چون موقعایی که برات تعریف کردم زدی تو ذوقم واز کوچکترین کار بهونه میگرفتی و قهر میکردی معلومه که متنفر میشم از توضیح دادن روزم...
اومدم خونه ی مامان بزرگم تنها بود بم زنگ زد گفت بیا پیشم خیلی وقته شب نمیمونی پیشم😂✨✨
واقعیت همیشه تلخ بود
تقصیر ما بود که واقعیت قبول نکردیم
بابام همیشه میگفت واقعیت هیچوقت تغیر نمیکنه همیشه تلخ میمونه
قبول نکردن واقعیت درحالی که جلوی چشمون بود بهایی جز خورد کردن ما نبود...
سـتاره★
ــ istp "مغزم شلوغ است، آنقدر شلوغ که هزاران صدا، هزاران فکر، هزاران فریاد در هم ادغام شده اند و سن
"در همهجوره هدردادن خودم به طرز رقتانگیزی مستعدم"
ISTP -