میدونی، همیشه اینطوری نبودی...
همیشه انقدر محتاط نبودی، همیشه انقد بدبین و ناامید به نظر نمیرسیدی، همیشه انقد حین هر خنده و خوشی شک نمیکردی...
همیشه انقد آخر شبات تلخ نبوده، گذر زمان اینکارو باهات میکنه، از اولین باخت، اولین تو ذوق خوردن، اولین نشدن، اولین ضایع شدن، اولین خواستن و نتوانستن شروع شده... کم کم ترسیدی و دیدی انگار زندگی از یه جایی به بعد همچینم منصفانه نیست...
هدایت شده از 𝒔𝒏𝒆𝒂𝒌𝒚 𝒘𝒐𝒓𝒅'𝒔
دیگه انگار همه حرفها زده شده. همه احساسات بیان شده. همه مشکلات پیش اومده و همه راهحلها هم داده شده. حتی تمام شوخیها رو هم انگار قبلا شنیدم. واقعا زیر آفتاب هیچ چیز تازهای نیست. البته که همون آفتاب و زیرش هم تکراری شده.!