هدایت شده از 𝒔𝒏𝒆𝒂𝒌𝒚 𝒘𝒐𝒓𝒅'𝒔
دیگه انگار همه حرفها زده شده. همه احساسات بیان شده. همه مشکلات پیش اومده و همه راهحلها هم داده شده. حتی تمام شوخیها رو هم انگار قبلا شنیدم. واقعا زیر آفتاب هیچ چیز تازهای نیست. البته که همون آفتاب و زیرش هم تکراری شده.!
بعضی روزام هیچ اتفاقی نیوفتاده، ولی دلت میخواد غمگین باشی، دلت میخواد کمتر حرف بزنی، بیشتر خیره بشی، کمتر بیرون بری، بیشتر تنهایی وقت بگذرونی، تا خود صبح رو یه موسیقی غمگین قفلی بزنی و به رفتن کسی که شاید هیچوقت تو زندگیت نبوده فکر کنی و ریز ریز اشک بریزی، بعضی روزا انگار آدم وظیفه خودش میدونه تموم غم دنیا رو به دوش بکشه... موجود عجیبیه این آدمیزاد
شماهم شب که میخواید بخوابید انگار منتظر یه اتفاقید ؟ منتظر یه چیز خوب که بیدار نگهت داره ؟ هی میگی همین یعنی ؟ بخوابم دوباره فردا تکرار امروز ؟ بد میره ادم تو فکر