eitaa logo
کلمات معجزه می‌کنند.
2 دنبال‌کننده
15 عکس
1 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به جرأت می‌تونم بدترین خواب زندگیمو دیدم. بیدار که شدم تموم وجودم خشک شده بود. انگار بهم شوک وارد شده بود. اومدم رو مبل دراز کشیدم دوباره چشمام گرم شد که میشا پرواز کرد. رفتم بگیرمش که توی قابلمه لوبیا نیفته، از روی مبل افتادم. دور خونه دنبالش رفتم. تهش هم دعواش کردم و گذاشتمش تو قفس و گفتم باهات قهرم. صداش در نیومد هنوز.
امروز داشتم به این فکر می‌کردم که من و حسن دقیقاً عین دوتا رفیقیم. باهم کتاب می‌خونیم، سریال می‌بینیم، آبمیوه و معجون درست می‌کنیم، غذا درست می‌کنیم، بازی می‌کنیم، راحت درد و دل می‌کنیم، سر به سر هم میذاریم، می‌رقصیم، درس می‌خونیم، زبان می‌خونیم و دقیقا مثل دوتا رفیق سعی می‌کنیم کنار هم خوش باشیم و اگه غمی هست تقسیمش کنیم. من همیشه از عادی شدن و روابط صاف و اتو کشیده‌ی زن و شوهرا می‌ترسیدم :)) همیشه می‌ترسیدم بعداً شوهرم فقط یه شوهر باشه نه یه رفیق باحال و پایه. می‌ترسیدم امر و نهی بشم. این‌جوری نپوش، اینو نخور، این کارو بکن، این‌جوری رفتار نکن و... . برای همین الان از هم‌سن بودن خودم و حسن خوشحالم که وقتی تو خیابون میگم بیا مسابقه تا تیر برق دومی، یک دو سه رو اون میگه :))
کاش توان و ببخشید ببخشید صورتم به دیوار، ماتحتی با حجم مناسب برای انجام تمام پلن‌هایی که در ذهنم می‌چرخند می‌داشته بودم. آن وقت، کسب و کار خودم را راه می‌انداختم. کتابم را می‌نوشتم. مقاله می‌نوشتم. کتاب ترجمه می‌کردم. ساز یاد می‌گرفتم. شیرینی و غذاهای مختلف می‌ساختم. هیکلم را کمی بهتر می‌کردم. کتاب‌های فراوانی می‌خواندم و نقد می‌نوشتم. آن وقت شاید از خودم راضی‌تر می‌شدم.
احساس بی قراری می‌کنم. دلم می‌خواد برم یه جایی فقط بدوم. اون‌قدر که نفسم بگیره.
گاهی وقتا اون‌قدر کلمه میاد توی سرم که تو ده تا سایت و چنل و دفتر و شبکه‌های اجتماعی می‌نویسمشون. گاهی هم مثل الان مداد تو دستم هی می‌چرخه دریغ از یک کلمه.
داشتم با گوشیم کار می‌کردم. گفت دوسم نداری پس منم زانوتو بغل می‌کنم می‌خوابم. جدی زانومو گرفت بغلش و خوابید.
عکسی از روزمرگی یک زندگی معمولی.
یه مسئله‌ی دردناکی تو خونه‌داری هست که تو کل ظرفا رو می‌شوری، دستکشاتو آویزون می‌کنی، روی میز رو دستمال می‌کشی، گاز رو تمیز می‌کنی، چراغ آشپزخونه رو خاموش می‌کنی میای تو هال یه نفس راحت می‌کشی، یهو می‌بینی یه سری ظرف کثیف تو هاله :)))) من هربار هربار هربااااار این درد رو می‌کشم.
یکی از چیزهایی که این روزا دارم براش سعی می‌کنم «خوشحال» بودنه. تقریباً هم موفقم. فقط اگه سردرد بذاره :))
هدایت شده از 🌺نيلوفرانه🌺
‌ حدود دو سه ماه از سال تحویل گذشته، ماه رمضونم داره تموم میشه ولی همچنان فروردین ادامه داره🙄 @Niloofaraneh1401
پسرخاله‌ی حسن زنگ زد به این خطش که خونه‌ست جواب دادم و گفتم اون یکی خطش رو براتون اس ام اس می‌کنم. یهو خودم گفتم دستتون درد نکنه :)))) چرا واقعا.