حب ؛ آدمهارا بهسوی ِهممیکشاند
و طنابیمیماند که دو سو دارد
و اگر این کشش از یکانتهایطنابباشد
و انتهای ِدیگر آن مسکوت ، بهجایینخواهد رسید .
اما عزیزکم ! ازتو میخواهم در طلب
حب شکستهنشوی زیرا آنچهکه برای تو
باشد ، برایتو میماند که رنجشبیهوده
سرسبزی را از آدمیمیرباید . .
رادیوطنانچشمهـٰا.mp3
زمان:
حجم:
2.4M
_『✨』
گاهے چشمهـٰا ؛
مرهمدرد ها میشوند !"
- بھ نوای چکامہ
و بھ قلم علیھان و غریب •
نرمی آغوشت همانند ابر ،
طراوت لبخندت هماننـد دشت . .
موج موهایت همانند دریا
و تو ، در تمام زیبایـیهـٰا خلاصه میشوی ! .
صبحگاه روزهایت چگونه میگذرد ؟
آیا امروزهم با نوازش آغوش آفتاب
در میان پردهی حریر صورتی ِ اتاقت ، چشم گشودی؟
آیا بازهم صبحگاههای زندگیترا با
لبخندهای مردی سرشار از عشق♥️
در پشت پنجرهی اتاقت به وقت شنیدن
صدای گنجشکان آغاز میکنی ؟
میشنوی؟ گنجشکان غمم را مینوازند . .
گنجشکان مینوازند اما آن لبخند پر از عشق صبحهایت ،
دیگر نیست . . !"
گاهی تنفر ، عشق را درون خود هضم میکند ؛
تا روح و جان صرف ِ قلبی شود که
محبوس محبت ست و ابایی ندارد .
تنفری وجود نداشت. تمامش خیالات پوچِ ذهنی بود
که میخواست دلبستگی را از خود دور کند.
حالا اعتراف میکند؛
"من تمام وجودم متعلق به اوست".
گاهی احساس میکنم؛ برونگرا بودنم انسان هارا
دچار اشتباهات زیادی میکند. اینکه پیش خودشان
فکر نمیکنند شاید پشت این لبخندهای مکرر احساسات
و احتیاجات زیادی نهفته و نسبت به برآورده کردنشان مسئولند.
یا حتی وقتی راحت در جمع ها معاشرت میکنم؛
حرف هایی هم دارم که بیخ گلویم چسبیده و گاهی روزها
گلویم را منفجر میکند از فرط اینکه نمیتوانم بگویم.
انسان هایی در زندگی ام دارم، که مورد محبت دائمی من
هستند اما هیچگاه پیش خودشان فکرنمیکنند
اگر فلان جمله را غیرمستقیم میگویم نشان از این دارد
که حرف دلم را به صراحت در سایه ای از جملات نهفتهام.
ء!
به تفکرِ من؛ تمام انسانهای برونگرا
نیمهای درون خود دارند که کسی قادر به درکش
نیست. پس ناچار در شور برونگرایی پنهانش میکنند.