منم همینجور زلیخا.
منم وقتی برای یه چیز دست و پا میزنم وقتی بهش میرسم دیگه برام اون جذابیت سابق رو نداره.
خیلی دیرم شده بود و دویده بودم که به اسنپ برسم، بعد که سوار شدم نفس نفس میزدم و بهش گفتم سریع برو.
طرف گفت چیزی شده؟
گفتم باید برم جایی الانه خط بره
گفت خب چیزی نیست که بابا. اینجوری اومدی ترسیدم بخدا:))))))))
ایران رو نمیدونم ولی یزد، شهر دو فصلهست. اصلا هرروزش دو فصله.
طبیعیه تو یک روز هم کولر استفاده کنی هم بخاری رو.
زیارت امین الله هم جالبه مثلا نصف مسجد رو به قبله ان نصف دیگه پشت به قبله واسه دعا.
بعد سرتو میاری بالا چشم تو چشم میشین با مردم
من وقتی آشنا میبینم و نمیدونم درحدی باهاش دوست هستم که سلامش بکنم یا نه.
🪂@imbeeg
یه بچه هه داشت میگفت این که باباش روحالله عه پس چرا بهش میگن شهید گمنام؟
⚰@imbeeg