شما فکر میکنید این عکس یک انسان غمگین و خستهست اما درواقع اون داره با گوشیش که روی زانوش گذاشته کار میکنه.
🌟@imbeeg
ببخشید دوست مامانم که پنج بار چشممون افتاد به هم ولی سلامت نکردم. درواقع داشتم فکر میکردم در اون حد نزدیکیم که بهت سلام کنم یا نه.
آدم ها عجیب یا مزخرف نیستن. درواقع برای صمیمی شدن با اونها باید مقدار کافی ای خاطرات مشترک داشته باشید.
من درحال فکر کردن به اینکه نسل جدید چقدر گرگ شدن و چرا وقتی من ۲۰ ساله از یک بچه ی ۶ ساله پرسیدم قندون کجاست گفت تو جیب منه
🫕@imbeeg
آدم ها فراموش میشن، ولی همیشه اونی که تو مدرسه بطری آبش عمومی بود تو خاطره ها میمونه.
منم اضطراب اجتماعی دارم بابا. فقط اینجوریه که چند ساعت بعد از تموم شدن ماجرا وقتی به کارایی که کردم فکر میکنم میگم چجوری تونستم؟
چی تو ذهن مامان بابا ها میگذره که انتظار دارن بچه ی اولشون با بچه ی آخر که اختلافشون حدود ۱۵ ساله باهم بازی کنن؟
متاسفانه این هوش مصنوعی هنوز نتونسته کار من رو ازم بگیره.
«کار من: شرکت کردن در کلاس های دانشگاه و جواب دادن به استاد»