منم اضطراب اجتماعی دارم بابا. فقط اینجوریه که چند ساعت بعد از تموم شدن ماجرا وقتی به کارایی که کردم فکر میکنم میگم چجوری تونستم؟
چی تو ذهن مامان بابا ها میگذره که انتظار دارن بچه ی اولشون با بچه ی آخر که اختلافشون حدود ۱۵ ساله باهم بازی کنن؟
متاسفانه این هوش مصنوعی هنوز نتونسته کار من رو ازم بگیره.
«کار من: شرکت کردن در کلاس های دانشگاه و جواب دادن به استاد»
فراموشی فقط در اون حدی که برمیگردی به اشتباه های قبلیت و دوباره درس های عبرتت رو مرور میکنی.
اتاق فرار فقط زندگی. مهم نیست کدوم وری هم فرار کنی در هر حال یه غافلگیری برات داره.