دختره کفششو گم کرده بود مامانش میگفت چرا کفشتو گم کردی
اونم گریه گریه میگفت مامان دوستم داری؟
مامانش میگفت اره ولی چرا کفشتو گم کردی
میترسید چون کفششو گم کرده مامانش دیگه دوسش نداشته باشه
فکر کن داری سعی میکنی کارهای نرسیدهت رو تموم کنی که میبینی دانشگاه از دور داره بهت سلام میکنه
سخت ترین کار اینه که کشف کنم یهویی برای چی حالم بد شد و چیشد که الان میخوام همه رو بزنم
دیدی بعضی وقتا انتظار یه اتفاقی رو نداری ولی یهویی اون اتفاق خوبه میفته؟
مثلا امروز اینجا قرار بود برق بره نرفت
وقتی بقیه با من با عصبانیت حرف میزنن منم عصبی میشم و بخاطر همین نمیرم دنبال کارایی که قرار بود امروز انجام بدم و میام تو گوشی و بعد شارژ گوشیم زود تموم میشه و شب میشه و میبینم امروزم هیچکاری انجام ندادم
پس مواظب حرف زدنت باش