با دشمنِ تو، چو یار بسیار نِشَست
با یار نشایدت دگربار نِشَست
پرهیز از آن گُلی که با خار نِشَست
بگریز از آن مگس که بر مار نِشَست
زمین را گر شوی مالک
طمع بر آسمان داری
به وقت مُردَنَت بینی
نه این داری نه آن داری ...
كس پيش تو دم ز زور و بازو نزند
كو آنكه برابر تو زانو نزند؟
لب تشنه ز علقمه گذشتي آري
دريا كه به رودخانه ها رو نزند