eitaa logo
حانون
227 دنبال‌کننده
267 عکس
66 ویدیو
2 فایل
ناگفتنی‌های من؛ یه کم از همه چیز. روان‌شناسی، شعر و روزمره های یک آدم معمولی. ادمین: @Hanoon_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
تا کی باید امید رو از دست سربازهای بی‌رحم نا امیدی پنهان کنم!؟ چند ساله که به "امید" پناه دادم، توی مخفی‌‌ترین اتاق ذهنم قایمش کردم تا مبادا به دست ارتش نا امیدی بیفته. نا امیدی بیشتر اتاق‌های ذهنم رو تصرف کرده، ذوق رو چند وقت پیش دستگیر کرد، لذت بردن رو گردن زد و حالا فقط "امید" مونده.
گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری چون ز چاهی می کنی هر روز خاک عاقبت اندر رسی در آب پاک
حانون
گفت پیغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آید سری چون ز چاهی می کنی هر روز خاک عاقبت اندر رسی در
چون که اشعار مولوی فوق العاده است از این به بعد هشتگ مثنوی هم داریم...
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همونی که همیشه با تحقیر بهش نگاه می‌کنی ممکنه شریف و با وجدان ترین آدمی باشه، که تا حالا دیدی...! به حرفاش خوب دقت کن، از هزاران جلسه تراپی، گروه درمانی و گارگاه مفید تره...
اصلا چه‌ میدانم. شاید آن‌شبی که در بستر بیماری از علی انار خواست، شب‌ یلدا بوده؛ خب میدانی، علی هیچ‌وقت نتوانست برایش انار بیاورد. آرزو شد و ماند روی دلش؛ سنگ شد و ماند در راه گلویش. غصه شد و نشست توی قلبش. نتوانست برایش انار ببرد.بعد از آن، تا سال‌های سال، وقتی برای بچه‌ها انار میخرید سهم محبوب‌اش را کنار میگذاشت. و دلش مثل اناری سرخ ترک میخورد و هزار دانه می‌شد. میدانی، یک روز اراذل، انار خانه‌شان را دانه دانه کرده بودند...
حانون
از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم... اینم از فال من که حافظ عزیز زحمت کشید و شرمندم کرد.
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند
چندتا از کارکنان بیمارستان تبریز به بیمارای سرطانی دقت کنید بیمار سرطانی، آب مقطر میزدن و داروهای اونارو که خانواده های بیمارانی که فوت کرده بودن یا خیرین به بیمارستان اهدا کرده بودن را توی بازار آزاد می‌فروختند. خیلی این خبر اذیتم کرد و همش فکر می‌کنم مدت زیادی در این تن نخواهیم بود، کاش شریف زندگی کنیم.
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مَحرمی نیست؛ وگرنه که خبر بسیار است... @ir_hanoon
گاهی رنجی که تورو نکُشه، قوی ترت نمیکنه، صرفا دلسرد تر و فرسوده ترت میکنه..!
گفت برام از امید بگو، از انگیزه! یه چیزی بگو تا به زندگی امیدوار بشم. سکوت کردم… گفت پس چرا ساکتی؟ گفتم اگه معجزه‌ی صبح، نور، روشنی، خورشید و عشق نتونسته به زندگی امیدوارت کنه؛ من چیکار می‌تونم کنم؟!