eitaa logo
وایپ/روبش
1.2هزار دنبال‌کننده
551 عکس
109 ویدیو
0 فایل
##گروه مستقل## تمامی مطالب کانال و سایت تولیدی گروه روبش است. ارتباط با مدیر @W_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🎥سردار هور در فیلم اسفند اسفند که دانش اقباشاوی نویسنده و کارگردان و مرحوم جلیل شعبانی و مهاجر توحیدپرست تهیه‌کنندگان آن هستند، یکی از آثار خوب در حوزه دفاع مقدس در جشنواره چهل‌وسوم است.
وایپ/روبش
🎥سردار هور در فیلم اسفند اسفند که دانش اقباشاوی نویسنده و کارگردان و مرحوم جلیل شعبانی و مهاجر توحی
✅ فیلم مقطعی از زندگی سردار علی هاشمی معروف به سردار هور که فرمانده قرارگاه سرّی نصرت است را روایت می‌کند. علی هاشمی یکی از چهره‌های ناشناخته دفاع مقدس است که در عملیات خیبر بر پایه کارهای اطلاعاتی و عملیاتی این شهید شکل گرفته است. در عملیات خیبر علی هاشمی نقش کلیدی و راهبردی داشت. فیلم به‌خوبی توانست معرف یکی از لایه‌های پنهان ۸ سال دفاع مقدس باشد و شهید هاشمی را از مهجوریت بیرون آورده و به دیگران بشناساند. ✅ اسفند به نوعی مرا به یاد قیام عشایر خوزستان در جنگ جهانی اول علیه انگلیس انداخت که به شکل دیگر در ۸ سال دفاع مقدس توسط فرزندان آنان در مقابله با رژیم بعث عراق تکرار شد و ایرانی بودن برایشان یک امر هویتی و ناموسی است این فیلم افسانه دوگانه عرب و عجم در خوزستان به خوبی نشان می‌دهد و پاسخی است به جریان‌های تجزیه‌طلب در خوزستان از جمله الاهوازیه که به شکل مصنوعی به دنبال دعوای عرب و عجم هستند. زندگی در جنگ در این فیلم هم در هور و شهر اهواز به خوبی نشان داده می‌شود. ❎ در این میان نکته‌ای که کمتر به ان اشاره شده است سختی‌های هور در تابستان و زمستان است که به نظر اگر بیشتر نشان داده می‌شد. می‌توانست برای نسل امروز جالب باشد که رزمندگان اسلام نه تنها با رژیم بعث صدام بلکه چالش‌های بزرگی با وضعیت آب و هوایی در هنگام عملیات‌های نظامی داشتند. ✅ چهره‌‌ای که از شهید هاشمی و خانواده‌اش در حصیر آباد اهواز به تصویر کشیده می‌شود عاری از شعارزدگی‌ست. استفاده از زبان عربی خیلی کار را جذاب کرده است. مخصوصا لحظاتی که شهید هاشمی با مادرش در حال گفتگو و درددل است‌. ✅ جلسه سران عشایر عرب هور و همدلی آن‌ها با رزمندگان و اعلام مخالفت‌شان با صدام از سکانس‌های خوب و به یادمانی این فیلم است. ❇️ از نکات جالب در فیلم‌نامه شهید هاشمی به امام خمینی ره درباره مجاز بودن مسموم کردن گروهی سربازان عراقی و پاسخ امام گه این کار را حرام اعلان کرده بودند و همچنین هدیه انگشتر به علی هاشمی توسط امام بود. ✅ علی‌رغم حضور فرماندهان ارشد سپاه مانند محسن رضایی، غلام علی رشید و رحیم‌صفوی، سازندگان فیلم به خوبی توانسته‌اند شهید هاشمی به‌عنوان قهرمان معرفی کنند موضوعی که امروز در سینمای جنگی برای نسل جدید به شدت به آن نیاز داریم. 📝 رضا قریبی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
❌ اختلاط و ضرب‌آهنگِ تند، سنگریزه‌های «حسینه‌ی معلی» ❇️ «حسینه‌ی معلی» با نمایش حب اهل‌بیت علیهم‌السلام در ملل مختلف و نمایش رسانه‌ای ظرفیت کلان این حب، خارِ چشم دشمن و گامی بلند به سوی رسانه‌‌ی توحیدی است.
وایپ/روبش
❌ اختلاط و ضرب‌آهنگِ تند، سنگریزه‌های «حسینه‌ی معلی» ❇️ «حسینه‌ی معلی» با نمایش حب اهل‌بیت علیهم‌ا
❇️ «حسینه‌ی معلی» توانسته است خود را به عنوان یک رسانه‌ی موفق بر مدار تبلیغ معارف اهل‌بیت علیهم‌السلام و تلفیق شور و شعور معرفی کند. گام اول برداشته شد و نشان داد، می‌توان فرهنگِ تاریخی و تمدنی را وارد عرصه‌ی دیجیتالی کرد و نویدِ نگرش عمیق راهبردی سازندگانش را بدهد. ⚠️اما در گام دوم باید اصولی‌تر اقدام کند! باید حدودِ معارفی را جدی‌تر بگیرد و تقوا را در عرصه‌ی رسانه ظاهر نماید، تقوایی که از این رسانه با این نام، انتظار می‌رود، زیرا که آن نام، اقتضا می‌کند «حدود الهی» جدی گرفته شود و اگر از این تقوا فاصله بگیرد و با ذائقه‌های عرفی به خود رنگ بزند، هم طعنه‌ی دشمن را برای خود می‌خرد و هم گله‌ی دوست را! ❌چندصباحی است که جمع‌خوانی آنهم به صورت مختلط رواج یافته است! از سلام فرمانده بگیر تا گروه نجم‌الثاقب، از کرور کرور نماهنگ‌های مذهبی و انقلابی در رسانه‌ی ملی و فضای مجازی! ⚠️درست است که ما شُسته و رفته‌اش را در خروجی می‌بینیم، کودکان و نوجوانانی که درست و به جا کنار هم ایستاده‌اند و سرودی شوری و شعوری در مدح و ثنای اهل‌بیت‌علیهم‌السلام می‌خوانند! اما آیا بدین اندیشیده‌ایم که برای این خروجی چه زمان‌هایی لازم است که این گروه نوجوان کنار هم قرار بگیرند و این محیط مختلط برایشان عادی شود و البته چه محبت‌هایی ردوبدل شود؟! ❌اوج اختلاط را در سرود «بابا حیدر» از گروه «نجم‌الثاقب» می‌توان یافت که آن همه زیبایی محتوا را تحت‌شعاع قرار می‌دهد و البته اختلاط گروه «رهپویان حرم استان اصفهان» و ضرب‌آهنگ دست و بدن دختران در حسینیه معلی نیز در درجه‌ی کمتر مانند آن می‌نمود! در اجرای گروه «ضحی استان گیلان» بلند کردن بیرق‌ها توسط دختران و پسران همراه هم یک خط‌شکنی جدید رسانه‌ای در ذائقه‌ی متدینین می‌توان شمرد! ⚠️از این بگذریم آنقدر در برخی سرودها ضرب‌آهنگ، بر محتوا غالب می‌شود و حرکات موزون به دست زدن افزوده می‌شود که شنونده باید با فشار مضاعف سعی کند، محتوا را فهم کند! شاید دلیلی که «داوران حسینیه معلی» آنقدر به محتوای خوب این جمع‌خوانی‌های مختلط می‌پردازند همین باشد که حق می‌دهند در این ضرب‌آهنگ شنونده، محتوا را نشنیده باشد. ⚠️از نظر مراجع تقلید و حکم شرعی، این اختلاط‌ها اشکالی ندارد مادام که مفسده‌ای بر آن مترتب نشود و فهم حرام و حلال، به تشخیص فرد است! اما این مفسده را اگر ذائقه‌سازی عرفی فهم کنیم که سبب شده است طی چندسال اخیر تعداد جمع‌خوانی مختلط زیاد و زیادتر شود و ریتم بر محتوا غالب شود شاید این مفسده را اولی‌تر از مفسده‌ی فردی فهم کنیم، آنهم در قامت رسانه‌ای چون «حسینه‌ی معلی». ⁉️براستی چگونه می‌توان فرق این نوع اختلاط را با اختلاط‌های مفسده‌آور برای عرف مردم تبیین کرد؟ آیا می‌توان یقین داشت که این اختلاط‌ها اگر ادامه یابد و ذائقه‌ها را همراه سازد به آن اختلاط‌های مفسده‌آور کشیده نشود؟ حتی اگر هم مفسده نداشته باشد یقینا زمینه‌ی فساد را به همراه دارد، نمونه‌های عینی‌ش مشاهده شده است. ⁉️براستی این همراهی عجیب موسیقی و ریتم با سرودها را چگونه می‌توان یقین دانست که ذائقه‌ها را تغییر نمی‌دهد؟ چگونه می‌توان تمییز بین غنا و غیر آن را برای عرف تبیین کرد وقتی که به این گستردگی در رسانه آنهم رسانه‌هایی که خود را منتسب به فقه می‌کنند، یافت می‌شود؟! ⚠️حال که حسینه‌ی معلی گام اول را درست و دقیق برداشته است، بهتر است این حدود را درنظر بگیرد تا بتواند به نقش راهبردی خود در گرایش دل‌ها و امت‌ها مؤثر واقع شود. ❇️ در این فصل همچون فصل‌های گذشته‌ی «حسینه‌ی معلی» راهبردِ این رسانه به قدری دقیق است که توانسته فریاد مبتذلی چون بی‌بی‌سی فارسی را دربیاورد اما رمز این فریادها را می‌توان قسمتی را در خوانش مدح توسط ملل مختلف چون پاکستان، اندونزی، کویت و... یافت که نمایشگر تشابه فرهنگی بین مللی است که اگر همراه هم شوند، قادر خواهند بود آرمان‌های انقلاب اسلامی را عالم‌گیر کنند، قسمت دیگرش در ایجاد شور و شعف در خانواده‌ها، ایجاد انگیزه در ترغیب افراد جهت مدح‌خوانی و مداح شدن یافت، ابتکار جالب در این فصل را می‌توان مدح‌خوانی «رسول مهربانی» شمرد، فردی که دارای ریشه‌های عمیق شناختی است که بعد از گزارش دلنشین‌ش دارای محبوبیت اجتماعی گشته و این مدح‌خوانی و نوع حضورش قاعدتا ذائقه‌ساز به سمت خوبی‌ها خواهد بود. 📝زهرا خندان 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🎬 «زیبا صدایم کن» مصداق مهر عمیق پدری به فرزندش! 🔅رسول صدرعاملی امسال به جشنواره فجر آمده تا سیمرغی را بزند زیر بغل و برود! این اولین توقعی است که بعد از تماشای «زیبا صدایم کن» و قبل از برخواستن از روی صندلی‌ات داری!
وایپ/روبش
🎬 «زیبا صدایم کن» مصداق مهر عمیق پدری به فرزندش! 🔅رسول صدرعاملی امسال به جشنواره فجر آمده تا سیمرغی
🔅«زیبا صدایم کن» برگردانِ به‌روز شده و شسته رفته‌ای از کتابی با همین نام است از فرهاد حسن‌زاده که توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد و به زبان‌های انگلیسی و ترکی هم ترجمه شده است و جوایز بین‌المللی دارد. داستانی بر پایه‌ی مهر، محبت و عشق والد و فرزندی که مخاطب نسل زد را می‌توان پای آن نشاند و نگران دیدن و شنیدن صحنه‌های اروتیک، شوخی‌های جنسی، رگبار عمدی ناامیدی، عادی‌سازی سیگار و مواد و مشروب، سیاه‌نمایی و آشفتگی نبود. 🔅هرچند شاید ته‌مایه‌ی تفکرات نویسنده‌ی کتاب است یا سلیقه‌ی معمول صدرعاملی که در بی‌ربط‌ترین جای ممکن یا در اضافه‌ترین سکانس فیلمش هم می‌تواند تصویری از تابلوی داروخانه‌ای به نام دکتر شیروخورشیدی را برای خرید داروی درمان مشکلات اعصاب بچپاند! یا ونِ گشت ارشاد و پلیس را در بکش و واکش وحشیانه با دخترهای کم‌حجاب بزند تنگِ فیلم، یا به قانون عدم مجوز موتورسواری زنان بین دیالوگ‌های پدر دختری بپردازد تا جماعت همیشه غرغرو نسبت به حکومت را با خود همراه کند و سبیلشان را چرب بابت لگدی که به تصویر کشیده‌است! 🔅زیبا دختر هفده ساله‌ای که برای گرفتن برگه‌ی حکم رشدش از دادگاه روبروی قاضی نشسته و سوالات اقتصادی او را درباره قیمت گوشت و سکه و جزئیات آن پاسخ می‌دهد! او در این مناظره یک نسل زدی پیروز است که عقلش کال نیست و قاضی قبولش دارد و مقهور استدلال‌هایش می‌شود؛ سکانس بعدی خسروی مضطربی است که روبروی روانپزشک آسایشگاه روانی نشسته، سوال و جواب می‌شود و برای دیدن دخترش زیبا در روز تولدش بال بال می‌زند؛ او در آن مناظره مغلوب است و برگه صلاحیتش برای آزادی یا همان مرخصی یک روزه گرفتن از آسایشگاه امضا نمی‌شود! 🔅همین اول کاری مخاطب دستش می‌آید که حریف این نسل زد نمی‌تواند باشد و جلوتر وقتی پدر به دخترش می‌گوید آرزو داشتم خودم تو را بزرگ می‌کردم، میدرسه می‌بردم و بهت املا می‌گفتم؛ دختر جواب می‌دهد امروز املا نداریم! آب پاکی را روی دست مخاطب می‌ریزد که این نسل ان نسل فرمان‌بردار محض قبلی نیست. 🔅به هر طریق خسرو (امین حیایی) برای گذراندن یک صبح تا شب با زیبا (ژولیت رضاعی) دم اذان مغرب از آسایشگاه فرار می‌کند، او می‌خواهد پدری کند و مزه‌ی پدری کردن را در این روز خاص بچشد و بعد از این با پدری مواجه هستیم که ظاهراً به‌دلیل اختلالات روانی بعد از شوک یک شکست مالی ۹ سالی در آسایشگاه روانی بوده اما از خیلی از شخصیت‌های فیلم عاقلانه‌تر رفتار می‌کند! 🔅و امین حیایی انگار که درست‌ترین انتخاب صدرعاملی باشد برای نقش یک پدر، آن‌قَدَر خوب برای زیبا پدری می‌کند که ناخودآگاه مرور می‌کنی بین حیایی و رضاعی ممکن نیست قرابت فامیلی باشد؟! عشق پدری در ذوق نگاه او، در کج شدن لبش، در تیک لرزیدن زانوهایش و همهمه‌ای که در گوشش می‌پیچد و به همش می‌ریزد هم دیده می‌شود. این پدر آن‌قَدَر خوب در قامت یک بیمار آسایشگاهی خوش می‌درخشد که ناخودآگاه با او قولنج انگشتانت را می‌شکنی و می‌پذیری که تا آخر فیلم خودت را کنار او بنشانی و باورش کنی! او آمده آرزوهای زیبا را حداقل در این روز تولدش برآورده کند و امروز را طوری رقم بزند که در خاطرات زیبا ماندگار شود. 🔅زیبا هم یک پدیده است، دخترک ساده‌ی آرامی که شیطنت او برخلاف جسارتش نهفته است؛ صدرعاملی در نشست گفت نمی‌خواستم یک ترانه‌ی دیگر بسازم و البته امیدواریم که این‌یکی خوش‌عاقبت باشد. 🔅داستان خسرو و زیبا یک صبح تا شب طول می‌کشد در خیابان ولیعصر، فیلم‌برداری‌ها عموماً بیرونی‌ست و این همه سختی را به‌جان خریدن از صدرعاملی برمی‌آید وقتی می‌بینی به بهترین شکل و تمیزترین حالت ممکن و با کمک گرفتن از یک موسیقی قوی به سرانجامش می‌رساند و نه مخاطب را خسته و کلافه از این حجم حرکت می‌کند و نه صحنه‌های تکراری به خوردش می‌دهد. حتی ضعف‌ها و اشکالاتی که در سکانس‌های نهایی از نشستن زیبا و پدرش روی جیب تاورکرین وجود داشت هم با دیالوگ‌ها و فضای احساسی قوی که بین پدر و دختر وجود داشت را می‌توان نادیده گرفت. 🔸خسرو وقتی ادای دیوانه‌ها را در می‌آورد تا حق زیبا را از کارفرمایش بگیرد، یک پدر و پشت و پناه است که مستقل شدن دختربچه‌ی هفده ساله‌اش را باور کرده و فقط از او حمایت می‌کند. 🔸وقتی دخترش دنبال خانه‌ای برای مستقل زندگی کردن است، یک پدر روشنفکرِ حواس‌جمع است که حواسش به بَرِ ملک و آفتاب‌گیری و دل‌بازی‌اش است.
وایپ/روبش
🔅«زیبا صدایم کن» برگردانِ به‌روز شده و شسته رفته‌ای از کتابی با همین نام است از فرهاد حسن‌زاده که تو
🔸این پدر وقتی در خیابان، ماشین گشت ارشاد را می‌بیند که با آن وحشیگری در حال جمع کردن و سوار کردن دخترهای بدحجاب هستند و فرز پشت فرمان ونِ گشت می‌نشیند و دخترها را فراری می‌دهد هم، آن وجهِ پدرانه‌اش مخاطب را همراه می‌کند؛ بخصوص وقتی صدرعاملی ترمز کردن ماشین و پیاده شدن دخترها از ون گشت ارشاد را با پرواز یک دسته کبوتر از کف خیابان ولیعصر! به آسمان به خورد مخاطب می‌دهد و مغزت چاره‌ای جز پذیرفتن خسرو به‌عنوان یک قهرمان ندارد! 🔸خسرو وقتی موتور پیک غذا رو می‌دزدد هم یک پدر مهربان است که تلاش می‌کند به هرروش حتی غلطی دخترش را به آرزویش برساند! 🔸اصلاً این آقا خسرو همان‌جا که گلدانی که برای تولد زیبا کاشته بود و بعنوان هدیه تولد براش فرستاده بود را زد شکست و از لای خاک گلدان سرویس جواهر عروسی مادرش را که برای آینده‌ی زیبا کنار گذاشته بود درآورد تا بشود پول پیش خانه‌ی دابازی برای زیبا، کار را جمع کرد و مخاطب همه‌جوره او را قبول کرد. حتی وقتی آخر فیلم حقیقتی که سال‌ها از زیبا پنهان کرده بود را بازگو کرد مخاطب نمی‌توانست از این پدر که یک روزه قهرمان شده بود دلخور شود! او به‌هرحال مادر زیبا را به زیبا برگرداند. 🔅«زیبا صدایم کن» همانطور که صدرعاملی در نشست رسانه‌ای پس از اکران هم گفت: همه نیت من این بود از ابتدا که تجسم و تصور مهربانی را روی پرده ببینید توانست لبخند رضایت را بر لب‌های تماشاچی بنشاند و او را راضی و امیدوار از صندلی سالن سینما بلند کند، شروع خوبی داشت، خوب پیش رفت و با پایان‌بندی شسته رفته‌ای جمع و جور شد تا در تاریخ سینمای ایران برخلاف این روند جدید بی‌حرمت کردن پدرها، پدر را قهرمان زندگی بچه‌ها کند، آبرودارش کند و نسل زد را همراه او. صدرعاملی خوب به یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز که ارتباط گرفتن با این نسل است را با لایه‌هایی از امید پرداخت. این درخشان‌ترین تاثیر ساخت و تماشای آخرین اثر رسول صدرعاملی است که قطعاً جای تقدیر دارد. 🔅فیلمی درام و اجتماعی که بجای نمایش بیچارگی، فقر، فلاکت و فحشا حرفش را می‌زند و مقصودش را می‌رساند، مردی که ضامن رفیق بچگی‌هایش شده و خانه زندگی‌اش را بانک مصادره کرده، برادرش سهم‌الارث میلیاردی‌اش را بالا کشیده و زنش او و بچه‌اش را رها کرده و از این همه لطمه‌ای که از عزیزانش دیده دیوانه شده، هنوز هم برای آن رفاقت بچگی حرمت قائل است، برای برادرش کادو می‌خرد و در نهایت همسر سابقش را به نفع دل دخترش می‌بخشد و آبرودارش می‌کند و مادری که در گذشته خطایی کرده را هم پشیمان و محترم تمام می‌کند و البته فیلم‌ساز وقتی چالش‌های پیش روی یک دختر نوجوان را که پدر و مادرش بالای سرش نیستند نشان می‌داد در زیرلایه‌هایش طلاق را تقبیح کرد. مهربانی در لحظه لحظه‌ی این پدرِ زیبا موج می‌زند. 🔅نجابت و حیا از دیگر نکات چشمگیر «زیبا صدایم کن» است و در چند سکانس مصادیق جذابی داشت که سرمشق خوبی برای دیگر فیلم‌سازان می‌تواند باشد تا یاد بگیرند می‌توان برای جذب مخاطب و نشاندن لبخند بر لبش لازم نیست از شوخی‌های جنسی استفاده کنند که حتی با طنازی می‌شود از ایجاد این موقعیت‌ها جلوگیری کرد و مخاطب را راضی نگه داشت. 🔅باید دید کارگردانی که باعث شد امین حیایی اولین سیمرغ بلورینش را از شبِ صدرعاملی با خود به خانه ببرد؛ در این جشنواره کدام سیمرغ را روی شانه‌ی هنرمندانش می‌نشاند. 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🔶 مهاجران افغان از منظر سینما خوبند یا بد؟ اینبار «مرد آرام» 🔸«مرد آرام» روایت کودک‌همسری‌ست و اینبار داستانی از دیار افغانستان، دخترک نوجوان مکدری که محیای عروسی‌اش می‌کنند و زمان پیرمرد ریش و مو سپیدی که دوستانش او را محیای دامادی؛ نوبهار را شوهرخاله‌اش در قبال دریافت هزینه‌ای به تهران می‌آورد و همانجا در ترمینال به نکاح زمان در می‌آورد و باقی ماجرا...
وایپ/روبش
🔶 مهاجران افغان از منظر سینما خوبند یا بد؟ اینبار «مرد آرام» 🔸«مرد آرام» روایت کودک‌همسری‌ست و اینب
🔸داستان آرام پیش می‌رود، قدم‌ها آرام است، دیالوگ‌ها آرام و کوتاه اما دلزده‌ات نمی‌کند وقتی می‌دانی پای فیلمی نشسته‌ای که از نامش پیداست نباید توقع هیجان و فراز و فرودهای چندانی از آن داشته باشی. 🔸روایتِ دخترک مظلوم و غمگینی که شیفته‌ی درس خواندن است و به جرم یواشکی مدرسه رفتن، شوهرخاله‌اش او را با پول معامله و شوهر داده، قرار ازدواج با پسر جوانی از قومش را بهم زده و او را راهی غربت و وادار به ازدواج با کسی که جای پدر یا پدربزرگش را دارد کرده است. 🔸و این اقبالِ نوبهار است که به خانه‌ی زمانی آمده که از نمازش پیداست شیعه است و با ترس و دلِ ناراضیِ نوبهار کنار می‌آید تا دل‌خور‌تر ازین نشود. برایش دفتر و کتاب می‌خرد و او را به خانم مدیری می‌سپارد که نزدش درس یاد بگیرد تا مادر بهتری شود، همسر بهتری شود و... 🔸و نوبهار آن‌جا مشق اعتماد به نفس و امید می‌گیرد، خانم مدیر به او ساعت مچی‌اش را هدیه می‌دهد تا زمان را به او هدیه کند و ارزشمند بودن زمان را به او یادآوری، زمانی که یادآور گذشته، آینده و خاطرات اوست.  به او می‌گوید آن‌چیزی که به تو قدرت و استقلال می‌دهد آگاهی‌ست. 🔸زمان وقتی متوجه قرار نامزدی نوبهار و پسری که به‌دنبالش تا ایران آمده در گذشته می‌شود باز هم با دل نوبهار راه می‌آید و می‌گوید در سنت ما طلاق جایز است اگر هنوز دلت پیش اوست طلاقت می‌دهم که پیش او بروی؛ نوبهار اما ظاهراً دل در گروی پیرمردی بسته که به عقاید و سلایق او احترام می‌گذارد و با او همدلی و همراهی می‌کند. 🔸زمان اما در نهایت از پسرک عاشق زخمی کاری می‌خورد و نیمه‌جان نوبهار را به خانه خانم مدیر می‌سپارد و می‌رود. و داستان آن‌طور که نباید با پایانی باز مخاطب را روی صندلی سینما رها می‌کند... 🔸بازی مهدی هاشمی ستون و نقطه قوت فیلم است، شمیلا شیرزاد هم خوب از پس نقشش برآمده و شخصیت باورپذیری را ارائه می‌دهد؛ فیلم‌نامه قدرت همراه کردن مخاطب را دارد و احساسات مخاطب را درگیر می‌کند، دلسوزی، ترحم، خشم یا حتی تنفر از قومیتی را! به‌هرحال بهنوش صادقی به‌عنوان تنها زن کارگردان جشنواره امسال، دست روی موضوعِ همراه‌کننده‌ای گذاشته است. 🔸«مرد آرام» در نگاه اولیه ساده و روان و خودمانی‌ست و به دل می‌نشیند اما همین «مرد آرام» با بی‌رحمی تمام از روی مردِ افغان رد می‌شود! پیر و جوان و ساکن افغانستان و مهاجر ایرانی ندارد، آن‌ها همه دگم هستند و سدی محکم مقابل رشد و آگاهی زنان؛ حتی این مردِ آرام داستان که در انتها اعتراف میکند به اندازه موهای سر آن پسر قتل کرده! 🔸با اتکا به آمار قابل تأمل مهاجر افغانستانی در ایران، پدیده مهاجرت مردمان این سرزمین را یک چالش فرهنگی مخاطره‌آمیز تصویر می‌کند. 🔸کودک‌همسری را تقیبح کرده و در لایه‌های پنهانش آن را محدود به خارج از این مرز و بوم نشمارده. 🔸لحظه‌ی درخشانِ نقش زمان، آن‌جا که پیشنهاد جدایی و پیِ دلش رفتن را می‌دهد پای اختلاف مذهب را وسط می‌کشد و ناخودآگاه در دل شیعه با سنی بذر نفاق می‌کارد. 🔸با خلق و پرداختِ شخصیت خانم مدیر، زنِ ایرانی را منجی و دستگیر زن ناآگاه و مورد ظلم واقع‌شده‌ی افغان نشان می‌دهد. و با آن پایان‌بندی بازِ بی‌انصافش، زن افغان را خودخواه، بی‌چشم و رو و نمک‌کور! 🔸در یک کلام «مرد آرام» روی پرده آمد برای رد شدن از روی اهالی افغانستان! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🔰فیلم "بچه مردم" به کارگردانی محمود کریمی با نامی که یادآور یکی از نوشته های جلال آل احمد است و حاضر در جشنواره چهل و سوم. فیلمی با بازیگرانی نوجوان که بازی های خوبی به نمایش می گذارند. بازی هایی که در کنار بازیگران باسابقه فیلم تقویت شده است. ماجرای امید به زندگی چهار نوجوانی که به سبب اقتصاد ضعیف پرورشگاه مجبور به ترک آن می شوند و این شروع ماجراهایی است که با فراز و فرودهایی در قصه و ساختار همراه است.
وایپ/روبش
🔰فیلم "بچه مردم" به کارگردانی محمود کریمی با نامی که یادآور یکی از نوشته های جلال آل احمد است و حاضر
🔰فضاسازی دوران ابتدایی انقلاب و دفاع مقدس، طراحی لباس، صحنه و حتی موسیقی فیلم موفق بوده و به ثمر نشسته است. منتهی ضعف اصلی این فیلم مثل اکثر آثار اخیر سینما و تلویزیون، در فیلمنامه است؛ گرچه جایزه بهترین فیلمنامه را از آن خود کرده است! به خصوص می توان به این ضعف در شوخی های بعضا سخیف، پرداخت نامناسب قصه به ماجرای عشقی قهرمان داستان، پایان نامناسب با وجود زمان نسبتا طولانی فیلم و ... اشاره کرد. 🔰لذا پرسش اساسی این است که آیا این فیلم که بنا داشت نگاه جامعه را به بچه های پرورشگاهی تغییر دهد موفق بوده یا صرفا سوخت ایده جالب یوسف اصلانی مدیر خیریه بهشت امام رضا را در پی داشته است؟ رساندن این پیام که در سخت‌ترین شرایط زندگی هم می‌توان آرمان های بزرگ داشت؛ کانه در بین صدها هزار ایرانی اعزامی به دفاع مقدس، آرمان یک جوان رشد یافته در پرورشگاه این باشد که برای دفاع از انقلاب و وطنش دغدغه داشته باشد. آن وقت می‌شود غمِ نداشتن سایه مهربان پدر و مادر و خانواده و نگاه سنگین آدم‌ها و حرف و حدیث‌ها را هم به جان بخرد. نگاه عوامانه عده ای که نیش می زدند و می گفتند: «کی نگران این سرراهی هاست. بودن و نبودنشان علی السویه است. جبهه پر شده از بچه یتیم هایی که به زور فرستادنشون اونجا و ..." 🔰بی تردید حماسه این جوان ها باشکوه‌تر از همه رزمندگانی بود که خانواده و یا حامی داشتند؛ آنانی که به‌واسطه خانواده، برای همه عزیز بودند؛ به وقت اعزام، چشمان خیس مادر بدرقه راهشان و حمایت پدرانه در بستن کوله و رد کردن از زیر قرآن و چشم به راهی و ... پشت سرشان. طی طریقی از فرش تا عرش آن هم نه با نسب آنچنانی، که با پرورش کمال انسانی. چه نیکو فرمود امام علی علیه‌السلام در حکمت ۲۳ نهج‌البلاغه : «مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ یُسْرِعْ بِهِ [حَسَبُهُ] نَسَبُهُ؛ کسی که عملش او را (از پیمودن مدارج کمال) کُند سازد نَسَبش به او سرعت نخواهد بخشید.» 📝 عالیه بهرام‌زاد 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe