eitaa logo
وایپ/روبش
1.2هزار دنبال‌کننده
551 عکس
109 ویدیو
0 فایل
##گروه مستقل## تمامی مطالب کانال و سایت تولیدی گروه روبش است. ارتباط با مدیر @W_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
وایپ/روبش
🎬 «زیبا صدایم کن» مصداق مهر عمیق پدری به فرزندش! 🔅رسول صدرعاملی امسال به جشنواره فجر آمده تا سیمرغی
🔅«زیبا صدایم کن» برگردانِ به‌روز شده و شسته رفته‌ای از کتابی با همین نام است از فرهاد حسن‌زاده که توسط کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان منتشر شد و به زبان‌های انگلیسی و ترکی هم ترجمه شده است و جوایز بین‌المللی دارد. داستانی بر پایه‌ی مهر، محبت و عشق والد و فرزندی که مخاطب نسل زد را می‌توان پای آن نشاند و نگران دیدن و شنیدن صحنه‌های اروتیک، شوخی‌های جنسی، رگبار عمدی ناامیدی، عادی‌سازی سیگار و مواد و مشروب، سیاه‌نمایی و آشفتگی نبود. 🔅هرچند شاید ته‌مایه‌ی تفکرات نویسنده‌ی کتاب است یا سلیقه‌ی معمول صدرعاملی که در بی‌ربط‌ترین جای ممکن یا در اضافه‌ترین سکانس فیلمش هم می‌تواند تصویری از تابلوی داروخانه‌ای به نام دکتر شیروخورشیدی را برای خرید داروی درمان مشکلات اعصاب بچپاند! یا ونِ گشت ارشاد و پلیس را در بکش و واکش وحشیانه با دخترهای کم‌حجاب بزند تنگِ فیلم، یا به قانون عدم مجوز موتورسواری زنان بین دیالوگ‌های پدر دختری بپردازد تا جماعت همیشه غرغرو نسبت به حکومت را با خود همراه کند و سبیلشان را چرب بابت لگدی که به تصویر کشیده‌است! 🔅زیبا دختر هفده ساله‌ای که برای گرفتن برگه‌ی حکم رشدش از دادگاه روبروی قاضی نشسته و سوالات اقتصادی او را درباره قیمت گوشت و سکه و جزئیات آن پاسخ می‌دهد! او در این مناظره یک نسل زدی پیروز است که عقلش کال نیست و قاضی قبولش دارد و مقهور استدلال‌هایش می‌شود؛ سکانس بعدی خسروی مضطربی است که روبروی روانپزشک آسایشگاه روانی نشسته، سوال و جواب می‌شود و برای دیدن دخترش زیبا در روز تولدش بال بال می‌زند؛ او در آن مناظره مغلوب است و برگه صلاحیتش برای آزادی یا همان مرخصی یک روزه گرفتن از آسایشگاه امضا نمی‌شود! 🔅همین اول کاری مخاطب دستش می‌آید که حریف این نسل زد نمی‌تواند باشد و جلوتر وقتی پدر به دخترش می‌گوید آرزو داشتم خودم تو را بزرگ می‌کردم، میدرسه می‌بردم و بهت املا می‌گفتم؛ دختر جواب می‌دهد امروز املا نداریم! آب پاکی را روی دست مخاطب می‌ریزد که این نسل ان نسل فرمان‌بردار محض قبلی نیست. 🔅به هر طریق خسرو (امین حیایی) برای گذراندن یک صبح تا شب با زیبا (ژولیت رضاعی) دم اذان مغرب از آسایشگاه فرار می‌کند، او می‌خواهد پدری کند و مزه‌ی پدری کردن را در این روز خاص بچشد و بعد از این با پدری مواجه هستیم که ظاهراً به‌دلیل اختلالات روانی بعد از شوک یک شکست مالی ۹ سالی در آسایشگاه روانی بوده اما از خیلی از شخصیت‌های فیلم عاقلانه‌تر رفتار می‌کند! 🔅و امین حیایی انگار که درست‌ترین انتخاب صدرعاملی باشد برای نقش یک پدر، آن‌قَدَر خوب برای زیبا پدری می‌کند که ناخودآگاه مرور می‌کنی بین حیایی و رضاعی ممکن نیست قرابت فامیلی باشد؟! عشق پدری در ذوق نگاه او، در کج شدن لبش، در تیک لرزیدن زانوهایش و همهمه‌ای که در گوشش می‌پیچد و به همش می‌ریزد هم دیده می‌شود. این پدر آن‌قَدَر خوب در قامت یک بیمار آسایشگاهی خوش می‌درخشد که ناخودآگاه با او قولنج انگشتانت را می‌شکنی و می‌پذیری که تا آخر فیلم خودت را کنار او بنشانی و باورش کنی! او آمده آرزوهای زیبا را حداقل در این روز تولدش برآورده کند و امروز را طوری رقم بزند که در خاطرات زیبا ماندگار شود. 🔅زیبا هم یک پدیده است، دخترک ساده‌ی آرامی که شیطنت او برخلاف جسارتش نهفته است؛ صدرعاملی در نشست گفت نمی‌خواستم یک ترانه‌ی دیگر بسازم و البته امیدواریم که این‌یکی خوش‌عاقبت باشد. 🔅داستان خسرو و زیبا یک صبح تا شب طول می‌کشد در خیابان ولیعصر، فیلم‌برداری‌ها عموماً بیرونی‌ست و این همه سختی را به‌جان خریدن از صدرعاملی برمی‌آید وقتی می‌بینی به بهترین شکل و تمیزترین حالت ممکن و با کمک گرفتن از یک موسیقی قوی به سرانجامش می‌رساند و نه مخاطب را خسته و کلافه از این حجم حرکت می‌کند و نه صحنه‌های تکراری به خوردش می‌دهد. حتی ضعف‌ها و اشکالاتی که در سکانس‌های نهایی از نشستن زیبا و پدرش روی جیب تاورکرین وجود داشت هم با دیالوگ‌ها و فضای احساسی قوی که بین پدر و دختر وجود داشت را می‌توان نادیده گرفت. 🔸خسرو وقتی ادای دیوانه‌ها را در می‌آورد تا حق زیبا را از کارفرمایش بگیرد، یک پدر و پشت و پناه است که مستقل شدن دختربچه‌ی هفده ساله‌اش را باور کرده و فقط از او حمایت می‌کند. 🔸وقتی دخترش دنبال خانه‌ای برای مستقل زندگی کردن است، یک پدر روشنفکرِ حواس‌جمع است که حواسش به بَرِ ملک و آفتاب‌گیری و دل‌بازی‌اش است.
وایپ/روبش
🔅«زیبا صدایم کن» برگردانِ به‌روز شده و شسته رفته‌ای از کتابی با همین نام است از فرهاد حسن‌زاده که تو
🔸این پدر وقتی در خیابان، ماشین گشت ارشاد را می‌بیند که با آن وحشیگری در حال جمع کردن و سوار کردن دخترهای بدحجاب هستند و فرز پشت فرمان ونِ گشت می‌نشیند و دخترها را فراری می‌دهد هم، آن وجهِ پدرانه‌اش مخاطب را همراه می‌کند؛ بخصوص وقتی صدرعاملی ترمز کردن ماشین و پیاده شدن دخترها از ون گشت ارشاد را با پرواز یک دسته کبوتر از کف خیابان ولیعصر! به آسمان به خورد مخاطب می‌دهد و مغزت چاره‌ای جز پذیرفتن خسرو به‌عنوان یک قهرمان ندارد! 🔸خسرو وقتی موتور پیک غذا رو می‌دزدد هم یک پدر مهربان است که تلاش می‌کند به هرروش حتی غلطی دخترش را به آرزویش برساند! 🔸اصلاً این آقا خسرو همان‌جا که گلدانی که برای تولد زیبا کاشته بود و بعنوان هدیه تولد براش فرستاده بود را زد شکست و از لای خاک گلدان سرویس جواهر عروسی مادرش را که برای آینده‌ی زیبا کنار گذاشته بود درآورد تا بشود پول پیش خانه‌ی دابازی برای زیبا، کار را جمع کرد و مخاطب همه‌جوره او را قبول کرد. حتی وقتی آخر فیلم حقیقتی که سال‌ها از زیبا پنهان کرده بود را بازگو کرد مخاطب نمی‌توانست از این پدر که یک روزه قهرمان شده بود دلخور شود! او به‌هرحال مادر زیبا را به زیبا برگرداند. 🔅«زیبا صدایم کن» همانطور که صدرعاملی در نشست رسانه‌ای پس از اکران هم گفت: همه نیت من این بود از ابتدا که تجسم و تصور مهربانی را روی پرده ببینید توانست لبخند رضایت را بر لب‌های تماشاچی بنشاند و او را راضی و امیدوار از صندلی سالن سینما بلند کند، شروع خوبی داشت، خوب پیش رفت و با پایان‌بندی شسته رفته‌ای جمع و جور شد تا در تاریخ سینمای ایران برخلاف این روند جدید بی‌حرمت کردن پدرها، پدر را قهرمان زندگی بچه‌ها کند، آبرودارش کند و نسل زد را همراه او. صدرعاملی خوب به یکی از مهم‌ترین چالش‌های امروز که ارتباط گرفتن با این نسل است را با لایه‌هایی از امید پرداخت. این درخشان‌ترین تاثیر ساخت و تماشای آخرین اثر رسول صدرعاملی است که قطعاً جای تقدیر دارد. 🔅فیلمی درام و اجتماعی که بجای نمایش بیچارگی، فقر، فلاکت و فحشا حرفش را می‌زند و مقصودش را می‌رساند، مردی که ضامن رفیق بچگی‌هایش شده و خانه زندگی‌اش را بانک مصادره کرده، برادرش سهم‌الارث میلیاردی‌اش را بالا کشیده و زنش او و بچه‌اش را رها کرده و از این همه لطمه‌ای که از عزیزانش دیده دیوانه شده، هنوز هم برای آن رفاقت بچگی حرمت قائل است، برای برادرش کادو می‌خرد و در نهایت همسر سابقش را به نفع دل دخترش می‌بخشد و آبرودارش می‌کند و مادری که در گذشته خطایی کرده را هم پشیمان و محترم تمام می‌کند و البته فیلم‌ساز وقتی چالش‌های پیش روی یک دختر نوجوان را که پدر و مادرش بالای سرش نیستند نشان می‌داد در زیرلایه‌هایش طلاق را تقبیح کرد. مهربانی در لحظه لحظه‌ی این پدرِ زیبا موج می‌زند. 🔅نجابت و حیا از دیگر نکات چشمگیر «زیبا صدایم کن» است و در چند سکانس مصادیق جذابی داشت که سرمشق خوبی برای دیگر فیلم‌سازان می‌تواند باشد تا یاد بگیرند می‌توان برای جذب مخاطب و نشاندن لبخند بر لبش لازم نیست از شوخی‌های جنسی استفاده کنند که حتی با طنازی می‌شود از ایجاد این موقعیت‌ها جلوگیری کرد و مخاطب را راضی نگه داشت. 🔅باید دید کارگردانی که باعث شد امین حیایی اولین سیمرغ بلورینش را از شبِ صدرعاملی با خود به خانه ببرد؛ در این جشنواره کدام سیمرغ را روی شانه‌ی هنرمندانش می‌نشاند. 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🔶 مهاجران افغان از منظر سینما خوبند یا بد؟ اینبار «مرد آرام» 🔸«مرد آرام» روایت کودک‌همسری‌ست و اینبار داستانی از دیار افغانستان، دخترک نوجوان مکدری که محیای عروسی‌اش می‌کنند و زمان پیرمرد ریش و مو سپیدی که دوستانش او را محیای دامادی؛ نوبهار را شوهرخاله‌اش در قبال دریافت هزینه‌ای به تهران می‌آورد و همانجا در ترمینال به نکاح زمان در می‌آورد و باقی ماجرا...
وایپ/روبش
🔶 مهاجران افغان از منظر سینما خوبند یا بد؟ اینبار «مرد آرام» 🔸«مرد آرام» روایت کودک‌همسری‌ست و اینب
🔸داستان آرام پیش می‌رود، قدم‌ها آرام است، دیالوگ‌ها آرام و کوتاه اما دلزده‌ات نمی‌کند وقتی می‌دانی پای فیلمی نشسته‌ای که از نامش پیداست نباید توقع هیجان و فراز و فرودهای چندانی از آن داشته باشی. 🔸روایتِ دخترک مظلوم و غمگینی که شیفته‌ی درس خواندن است و به جرم یواشکی مدرسه رفتن، شوهرخاله‌اش او را با پول معامله و شوهر داده، قرار ازدواج با پسر جوانی از قومش را بهم زده و او را راهی غربت و وادار به ازدواج با کسی که جای پدر یا پدربزرگش را دارد کرده است. 🔸و این اقبالِ نوبهار است که به خانه‌ی زمانی آمده که از نمازش پیداست شیعه است و با ترس و دلِ ناراضیِ نوبهار کنار می‌آید تا دل‌خور‌تر ازین نشود. برایش دفتر و کتاب می‌خرد و او را به خانم مدیری می‌سپارد که نزدش درس یاد بگیرد تا مادر بهتری شود، همسر بهتری شود و... 🔸و نوبهار آن‌جا مشق اعتماد به نفس و امید می‌گیرد، خانم مدیر به او ساعت مچی‌اش را هدیه می‌دهد تا زمان را به او هدیه کند و ارزشمند بودن زمان را به او یادآوری، زمانی که یادآور گذشته، آینده و خاطرات اوست.  به او می‌گوید آن‌چیزی که به تو قدرت و استقلال می‌دهد آگاهی‌ست. 🔸زمان وقتی متوجه قرار نامزدی نوبهار و پسری که به‌دنبالش تا ایران آمده در گذشته می‌شود باز هم با دل نوبهار راه می‌آید و می‌گوید در سنت ما طلاق جایز است اگر هنوز دلت پیش اوست طلاقت می‌دهم که پیش او بروی؛ نوبهار اما ظاهراً دل در گروی پیرمردی بسته که به عقاید و سلایق او احترام می‌گذارد و با او همدلی و همراهی می‌کند. 🔸زمان اما در نهایت از پسرک عاشق زخمی کاری می‌خورد و نیمه‌جان نوبهار را به خانه خانم مدیر می‌سپارد و می‌رود. و داستان آن‌طور که نباید با پایانی باز مخاطب را روی صندلی سینما رها می‌کند... 🔸بازی مهدی هاشمی ستون و نقطه قوت فیلم است، شمیلا شیرزاد هم خوب از پس نقشش برآمده و شخصیت باورپذیری را ارائه می‌دهد؛ فیلم‌نامه قدرت همراه کردن مخاطب را دارد و احساسات مخاطب را درگیر می‌کند، دلسوزی، ترحم، خشم یا حتی تنفر از قومیتی را! به‌هرحال بهنوش صادقی به‌عنوان تنها زن کارگردان جشنواره امسال، دست روی موضوعِ همراه‌کننده‌ای گذاشته است. 🔸«مرد آرام» در نگاه اولیه ساده و روان و خودمانی‌ست و به دل می‌نشیند اما همین «مرد آرام» با بی‌رحمی تمام از روی مردِ افغان رد می‌شود! پیر و جوان و ساکن افغانستان و مهاجر ایرانی ندارد، آن‌ها همه دگم هستند و سدی محکم مقابل رشد و آگاهی زنان؛ حتی این مردِ آرام داستان که در انتها اعتراف میکند به اندازه موهای سر آن پسر قتل کرده! 🔸با اتکا به آمار قابل تأمل مهاجر افغانستانی در ایران، پدیده مهاجرت مردمان این سرزمین را یک چالش فرهنگی مخاطره‌آمیز تصویر می‌کند. 🔸کودک‌همسری را تقیبح کرده و در لایه‌های پنهانش آن را محدود به خارج از این مرز و بوم نشمارده. 🔸لحظه‌ی درخشانِ نقش زمان، آن‌جا که پیشنهاد جدایی و پیِ دلش رفتن را می‌دهد پای اختلاف مذهب را وسط می‌کشد و ناخودآگاه در دل شیعه با سنی بذر نفاق می‌کارد. 🔸با خلق و پرداختِ شخصیت خانم مدیر، زنِ ایرانی را منجی و دستگیر زن ناآگاه و مورد ظلم واقع‌شده‌ی افغان نشان می‌دهد. و با آن پایان‌بندی بازِ بی‌انصافش، زن افغان را خودخواه، بی‌چشم و رو و نمک‌کور! 🔸در یک کلام «مرد آرام» روی پرده آمد برای رد شدن از روی اهالی افغانستان! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🔰فیلم "بچه مردم" به کارگردانی محمود کریمی با نامی که یادآور یکی از نوشته های جلال آل احمد است و حاضر در جشنواره چهل و سوم. فیلمی با بازیگرانی نوجوان که بازی های خوبی به نمایش می گذارند. بازی هایی که در کنار بازیگران باسابقه فیلم تقویت شده است. ماجرای امید به زندگی چهار نوجوانی که به سبب اقتصاد ضعیف پرورشگاه مجبور به ترک آن می شوند و این شروع ماجراهایی است که با فراز و فرودهایی در قصه و ساختار همراه است.
وایپ/روبش
🔰فیلم "بچه مردم" به کارگردانی محمود کریمی با نامی که یادآور یکی از نوشته های جلال آل احمد است و حاضر
🔰فضاسازی دوران ابتدایی انقلاب و دفاع مقدس، طراحی لباس، صحنه و حتی موسیقی فیلم موفق بوده و به ثمر نشسته است. منتهی ضعف اصلی این فیلم مثل اکثر آثار اخیر سینما و تلویزیون، در فیلمنامه است؛ گرچه جایزه بهترین فیلمنامه را از آن خود کرده است! به خصوص می توان به این ضعف در شوخی های بعضا سخیف، پرداخت نامناسب قصه به ماجرای عشقی قهرمان داستان، پایان نامناسب با وجود زمان نسبتا طولانی فیلم و ... اشاره کرد. 🔰لذا پرسش اساسی این است که آیا این فیلم که بنا داشت نگاه جامعه را به بچه های پرورشگاهی تغییر دهد موفق بوده یا صرفا سوخت ایده جالب یوسف اصلانی مدیر خیریه بهشت امام رضا را در پی داشته است؟ رساندن این پیام که در سخت‌ترین شرایط زندگی هم می‌توان آرمان های بزرگ داشت؛ کانه در بین صدها هزار ایرانی اعزامی به دفاع مقدس، آرمان یک جوان رشد یافته در پرورشگاه این باشد که برای دفاع از انقلاب و وطنش دغدغه داشته باشد. آن وقت می‌شود غمِ نداشتن سایه مهربان پدر و مادر و خانواده و نگاه سنگین آدم‌ها و حرف و حدیث‌ها را هم به جان بخرد. نگاه عوامانه عده ای که نیش می زدند و می گفتند: «کی نگران این سرراهی هاست. بودن و نبودنشان علی السویه است. جبهه پر شده از بچه یتیم هایی که به زور فرستادنشون اونجا و ..." 🔰بی تردید حماسه این جوان ها باشکوه‌تر از همه رزمندگانی بود که خانواده و یا حامی داشتند؛ آنانی که به‌واسطه خانواده، برای همه عزیز بودند؛ به وقت اعزام، چشمان خیس مادر بدرقه راهشان و حمایت پدرانه در بستن کوله و رد کردن از زیر قرآن و چشم به راهی و ... پشت سرشان. طی طریقی از فرش تا عرش آن هم نه با نسب آنچنانی، که با پرورش کمال انسانی. چه نیکو فرمود امام علی علیه‌السلام در حکمت ۲۳ نهج‌البلاغه : «مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ یُسْرِعْ بِهِ [حَسَبُهُ] نَسَبُهُ؛ کسی که عملش او را (از پیمودن مدارج کمال) کُند سازد نَسَبش به او سرعت نخواهد بخشید.» 📝 عالیه بهرام‌زاد 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🎯 تاکسیدرمی؛ فیلمی که می‌توانست مناسب نوجوانان باشد. 🦌 نام فیلم را که می‌شنوی با خود می‌گویی لابد با یک فیلم درمورد شکار و طبیعت طرفم، توضیح کوتاه فیلم را که میخوانی کنجکاو می‌شوی بنشینی پایش تا ببینی چه تصویری از پهلوی ارائه داده.
🍃 بعد از تماشای تاکسیدرمی حس خوشایندی داری از اینکه در این آخر هفته پر دود و دمِ تهران، اندکی مهمان طبیعت بکر و زیبای فیلم شدی که هنرمندانه تصویر شده بود، بدون آنکه در جریان فیلم هرزگی دیده باشی... 🔰موضوعی که بیش و پیش از پرداختن به خود فیلم از ذهن می‌گذرد این است که تاکسیدرمی اگر چند شخصیت نوجوان می‌داشت می‌توانست فیلم خوبی برای گروه سنی کودک و نوجوان باشد. نحوه روایت داستان، شخصیت‌پردازی‌ها، پیام‌های آشکار و نهان، در کنار موقعیت‌های هیجانی و طنزِ متناسبِ کودکان و نوجوانان، خوشایند این گروه سنی بود و قطعا بیش از بزرگسالان آنان را جذب می‌کرد. اگر صحنه‌هایی چون مواجهه با خرس -که به حق فیلم را نامزد جلوه‌های ویژه کرده- بیشتر تکرار می‌شد می‌توان ادعا کرد با یک فیلم پرکشش برای کودک و نوجوان مواجه بودیم. 🔰البته این بدان معنا نیست که تاکسیدرمی نتوانسته به مذاق مخاطب عام خوش بیاید، نشان به آن نشان که همان پایان فیلم که هنوز تیتراژ بالا نیامده از خودت میپرسی؟ "من" با چه چیز انس گرفته‌ام؟ شبیه چه چیز شده‌ام؟ اگر مثل عبدالرضای فیلم آنقدر به ندیدن و نشنیدن اصرار کنم که کر و کور شوم چه؟ اصلا همین حالا چشم و گوشی دارم؟! ✅ کلمه انسان ریشه در اُنس و نِسیان دارد؛ با هرچه انس بگیری کم‌کم شبیه آن می‌شوی، چنانچه عبدالرضای داستان شبیه تاکسیدرمی‌های خانه‌اش شد! همراه شدن پایان قصه با پیامِ گفتاری آن می‌تواند به عمیق‌تر شدن آن در ذهن مخاطب کمک کند. 🔰عبدالرضا برادر ناتنی محمدرضا پهلوی است که همیشه سودای حکومت پس از او را در سر می‌پروراند، او نیز همانند برادر و پدرش ظلم‌هایی به مردم کرده و تلاشش برای فرار از ایران ماجراهایی را رقم می‌زند. همراه شدن تصویر رضا شاه با عبدالرضای مفلوک از ابتدا تا پایان فیلم، کنایه خوبی به فلاکت این خانواده در عین ادعاهایشان می‌زند. در جریان فیلم نیز به ظلم‌های این خاندان و خروش انقلابی مردم اشارات درستی می‌شود. ✅ صحنه پایانی فیلم خواسته یا ناخواسته، تداعی‌کننده آیه "صم بکم عمی فهم لایعقلون" است، بارها و بارها به عبدالرضا تذکراتی داده شد، اما او آن‌ها را نادیده گرفت و درنهایت کر و کور شد. 🔰خدمت‌رسانیِ بی چون و چرای عبدالرضا به دو نیروی موصاد در ازای وعده فراری دادن او و بردنش به تلاویو و نقض عهد آن‌ها از نکات دیگر فیلم بود؛ عبدالرضا درطول فیلم بارها خود را پادشاه تصور کرده بود، اما آن‌ها نهایتا یک گوزن را به او ترجیح دادند! اگرچه عهدشکنی آن دو مشخص شد، اما نسبت این موضوع به یهود و اسرائیل، به شکل خاص و مصداقی، از فیلم برداشت نمی‌شد. ✅ صحنه تاج‌گذاری عبدالرضا و تشویق شدن توسط حیوانات هم مرا به یاد آیه "اولئک کالانعام بل هم اضل" انداخت، آنجا که با خود می‌اندیشی خدمت به این قوم پست اگر حتی پادشاهت هم کند، پادشاه حیوانات خواهی شد! آنان که انسانیت را در خود کشته‌اند. 🔰درمجموع می‌توان تاکسیدرمی را فیلم خوبی ارزیابی کرد که مخاطب خود را به‌درستی نمی‌شناسد، به همین دلیل در مرز حوصله‌سربر بودن و جذابیت و بی‌محتوا بودن و آموزندگی حرکت می‌کند. این موضوع وقتی پررنگ‌تر خواهد شد که متوجه شوی مقصود محمد پایدار و تیم همراهش، اشاره به تلاش اسرائیل برای جمع‌آوری گوزن‌های زرد خال‌دار در فلسطین اشغالی‌ست، چرا که آن را متعلق به هویت خود می‌دانند! 🔰اگر به این نکته اشاره میشد که دلیل انتخاب گوزن زرد خال‌دار ایرانی دقیقا چه چیز بوده و موضوع کمک به ساخت هویت جعلی برای صهیونیزم است، سازنده بهتر به هدف درست و بلندی که از ساخت فیلم دنبال می‌کند می‌رسید. 📝 معصومه عمرانی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
⚽️ «بازی را بُکش» تلخ و سیاه در طبیعت گیلان 🔸«بازی را بکش» به ماجرای با اهمیتی ورود کرده، فساد در فوتبال؛ ولی انگار قصد دارد فساد را سیستماتیک تصویر کند!
وایپ/روبش
⚽️ «بازی را بُکش» تلخ و سیاه در طبیعت گیلان 🔸«بازی را بکش» به ماجرای با اهمیتی ورود کرده، فساد در ف
🔸فیلم از یک خطا در بازی فوتبال محلی آغاز می‌شود که در آن بازیگری که روی او خطا شده دچار ضربه مغزی شده، می‌میرد! برادرِ بازیکن متوفی موسی(محسن کیایی) است که خودش مربی فوتبال است و پای برادر را خودش به فوتبال باز کرده، او به آن خطا و مرگ برادرش مشکوک است و به‌دنبال حقیقت؛ که از خطاهای عمدی و ضربات برنامه‌ریزی شده در دقایق مشخصی از بازی می‌شود که در سایت‌های شرط‌بندی روی آن قمار و کسب درآمد هنگفتی می‌کنند! 🔸موسی به‌دنبال کشف حقیقت و افشای آن، اما او یک‌طرف خط قرمز قمار است و باقی همه طرف دیگر؛ ذی‌حق‌های ماجرا به‌خاطر پول به مخالفت دم نمی‌زنند؛ تماشاچیان، مربیان ظاهرالصلاح و مدیران، انگار کن یک گیلان فوتبالیِ قمارباز را تصویر می‌کند! که اگر بخواهی مقابل‌شان بایستی و پته‌شان را روی آب بریزی، تا ضرب و جرح و ریختن خون دست از سرت برنخواهند داشت! 🔸آن‌قدر آدمیزاد سیاه در «بازی را بکش» می‌بینی که اگر برادران کیایی این همه تلخی را وسط آن سرسبزی گیلان نمی‌ساختند؛ فیلم سیاه و سفید میشد بهتر بود! 🔸کلیشه‌ی ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه را هم از قلم ننداختند و در مضحک‌ترین سکانس ممکن به آن پرداختند که البته درحال حاضر که زنان با حضورشان ورزشگاه‌ها را آباد کردند این‌جور سکانس‌ها قیمت فیلم را بالا نمی‌برد. 🔸روند فیلم کند و خسته‌کننده است و با وجود موضوع ملتهبی که دست روی آن گذاشتند و حتی زد و خوردهایی که در فیلم می‌بینیم، فراز و فرودی ندارد که تماشاچی مدام ساعتش را نپاید و منتظر پایان داستان نباشد! 🔸شاید اگر موسی در انتهای داستان که قرار بود به شکلی مستند قماربازان را رسوا کند، می‌توانست با یک مصاحبه‌ی زنده تلفنی و ایجاد اعتراض و مطالبه عمومی، بارقه‌ای از امید در دل تماشاچی ایجاد کند که این همه گندی که بالا زده در فوتبال و فساد افسارگسیخته‌ی آن قابل درمان است، فیلم به بهترین شکل ممکن تمام می‌شد و راهی روشن را برای پیگیری و مطالبه از مسئولان فدراسیون و دادگاه فیفا پیش‌رو می‌گذاشت. 🔸اما متاسفانه فیلم‌ساز با بدترین انتخاب و مرگ موسی مهر تأییدی روی فساد سیستماتیک و وحشی فوتبال زد و امید مخاطب را با سر به دیوار کوبید! شاید برخورنده باشد اما اغراق نیست اگر بگوییم «بازی را بکش» بیشتر چیزی شبیه به یک فیلمِ سفارشی از قماربازهای فوتبال! بود برای اینکه جا بیاندازند مبارزه با فساد فوتبال شدنی نیست! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🎬 «شاه نقش» و یادِ یارانِ سینما ✖️«شاه نقش» آمده بود تا ادای دینی باشد به قدیمی‌های سینما، عشق فیلم‌ها، سینه‌سوخته‌های بازیگری، سیاه‌لشگرها و حتی کتک‌خورهای نقش‌های چندثانیه‌ای! «شاه نقش» از عنایت‌خان بخشی تا رضا رویگری عزیز و... را روی پرده سینما نشاند تا حرمتشان بگذارد؛ ولی حیف، حیف که بلده‌کار نبود!
وایپ/روبش
🎬 «شاه نقش» و یادِ یارانِ سینما ✖️«شاه نقش» آمده بود تا ادای دینی باشد به قدیمی‌های سینما، عشق فیلم
✖️ماجرا، ماجرای ناصر عشقی و رضا شهاب دو هنروری‌ست که برای رسیدن به ریاست انجمن صنف هنروران با یکدیگر در رقابتند و در این رقابت برای پیروزی در انتخابات با ارجاعاتِ فانتزیِ سیاسی و با استفاده از دیالوگ‌های شاخص، یادآور فضای مناظرات و انتخابات ادوار مختلف ریاست‌جمهوری شده، قصد دارد به این طریق از تماشاچی خنده بگیرد. و ازطرفی با گریم، دیالوگ‌ها و حتی لوکیشن‌های خاص، تاریخ سینمای ایران را از بهروز وثوقی تا گوزن‌ها و... یادآور شده و یاد فیلم‌فارسی‌ها را زنده می‌کند. ✖️صحنه‌ی نوستالژیک سینمایی در «شاه نقش» خوب از آب درآمده، بازی‌ها بدک نیست، هرچند تیتروار و شعارآلوده بودن دیالوگ‌ها گاهی حوصله را سر می‌برد اما با خودت می‌گویی بگذار ببینم چه می‌خواهند بگویند؟! ✖️کارگردان داستان را روی خاطرات سینما از سیاه‌لشگرها تا بزرگان و لوتی‌های سینما سوار کرده تا صدای ضعف‌ها، دغدغه‌های معیشتی و عدم امنیت شغلی جماعت هنرور را به گوش مسئولان برساند. اما ناخواسته عزت‌شان نداده که هیچ، هنروران را جماعتی احمق و باری به هر جهت تصویر کرده که از داش‌مشتی و قهوه‌خانه‌ای‌ترین‌شان هم ناحسابی‌گری و نامطمئنی می‌بارد! ✖️شاهد احمدلو اگرچه ایده‌ی محترم و بکری داشته و نیتش یادآوری زحمت‌کش‌های سینما بوده و به‌قول نقش اول فیلمش در یک دیالوگ طلایی: می‌خواهد حق تک تک این جماعت را از سینما پس بگیرد؛ اما مخاطب عام را در نظر نگرفته است! تماشاچی اگر لت‌و پار و عاشق سینه‌چاک سینما نباشد، نمی‌تواند ارتباط معناداری با فیلم برقرار کند و البته که همه چیز در نظرش غیرملموس و فانتزی می‌آید. ✖️فیلم‌ساز اگر قصدش نمایش فساد در سینما و مافیای اصناف هم بوده که هست، باز هم آن‌قدرها نتوانست در تصویرش موفق باشد و با زبانی الکن و باورناپذیر آن را روایت کرد، آن‌چه پیشتر از فساد سینما شنیده‌ایم بسیار پیچیده‌تر است و هزارتویی را شبیه است که پرداختن به سطحی‌ترین و ساده‌ترین لایه‌های آن شاید دردی را دوا نکند! ✖️به‌هرحال می‌توان امیدوار بود «شاه نقش» دریچه‌ای را به روی فیلم‌سازان باز کرده باشد تا به مسئله فساد در سینما ورود کنند و شاخه‌های در هم تنیده‌ی آن را هَرَس؛ این توقع کوچکی است از جماعتی که همواره بیشترین سروصدا و شوآف را علیه فساد در سطوح بالای مملکتی دارند و همیشه پالتوی مدعی‌العمومی تن‌شان است! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe