🔶 مهاجران افغان از منظر سینما خوبند یا بد؟ اینبار «مرد آرام»
🔸«مرد آرام» روایت کودکهمسریست و اینبار داستانی از دیار افغانستان، دخترک نوجوان مکدری که محیای عروسیاش میکنند و زمان پیرمرد ریش و مو سپیدی که دوستانش او را محیای دامادی؛ نوبهار را شوهرخالهاش در قبال دریافت هزینهای به تهران میآورد و همانجا در ترمینال به نکاح زمان در میآورد و باقی ماجرا...
وایپ/روبش
🔶 مهاجران افغان از منظر سینما خوبند یا بد؟ اینبار «مرد آرام» 🔸«مرد آرام» روایت کودکهمسریست و اینب
🔸داستان آرام پیش میرود، قدمها آرام است، دیالوگها آرام و کوتاه اما دلزدهات نمیکند وقتی میدانی پای فیلمی نشستهای که از نامش پیداست نباید توقع هیجان و فراز و فرودهای چندانی از آن داشته باشی.
🔸روایتِ دخترک مظلوم و غمگینی که شیفتهی درس خواندن است و به جرم یواشکی مدرسه رفتن، شوهرخالهاش او را با پول معامله و شوهر داده، قرار ازدواج با پسر جوانی از قومش را بهم زده و او را راهی غربت و وادار به ازدواج با کسی که جای پدر یا پدربزرگش را دارد کرده است.
🔸و این اقبالِ نوبهار است که به خانهی زمانی آمده که از نمازش پیداست شیعه است و با ترس و دلِ ناراضیِ نوبهار کنار میآید تا دلخورتر ازین نشود.
برایش دفتر و کتاب میخرد و او را به خانم مدیری میسپارد که نزدش درس یاد بگیرد تا مادر بهتری شود، همسر بهتری شود و...
🔸و نوبهار آنجا مشق اعتماد به نفس و امید میگیرد، خانم مدیر به او ساعت مچیاش را هدیه میدهد تا زمان را به او هدیه کند و ارزشمند بودن زمان را به او یادآوری، زمانی که یادآور گذشته، آینده و خاطرات اوست.
به او میگوید آنچیزی که به تو قدرت و استقلال میدهد آگاهیست.
🔸زمان وقتی متوجه قرار نامزدی نوبهار و پسری که بهدنبالش تا ایران آمده در گذشته میشود باز هم با دل نوبهار راه میآید و میگوید در سنت ما طلاق جایز است اگر هنوز دلت پیش اوست طلاقت میدهم که پیش او بروی؛ نوبهار اما ظاهراً دل در گروی پیرمردی بسته که به عقاید و سلایق او احترام میگذارد و با او همدلی و همراهی میکند.
🔸زمان اما در نهایت از پسرک عاشق زخمی کاری میخورد و نیمهجان نوبهار را به خانه خانم مدیر میسپارد و میرود.
و داستان آنطور که نباید با پایانی باز مخاطب را روی صندلی سینما رها میکند...
🔸بازی مهدی هاشمی ستون و نقطه قوت فیلم است، شمیلا شیرزاد هم خوب از پس نقشش برآمده و شخصیت باورپذیری را ارائه میدهد؛ فیلمنامه قدرت همراه کردن مخاطب را دارد و احساسات مخاطب را درگیر میکند، دلسوزی، ترحم، خشم یا حتی تنفر از قومیتی را!
بههرحال بهنوش صادقی بهعنوان تنها زن کارگردان جشنواره امسال، دست روی موضوعِ همراهکنندهای گذاشته است.
🔸«مرد آرام» در نگاه اولیه ساده و روان و خودمانیست و به دل مینشیند اما همین «مرد آرام» با بیرحمی تمام از روی مردِ افغان رد میشود! پیر و جوان و ساکن افغانستان و مهاجر ایرانی ندارد، آنها همه دگم هستند و سدی محکم مقابل رشد و آگاهی زنان؛ حتی این مردِ آرام داستان که در انتها اعتراف میکند به اندازه موهای سر آن پسر قتل کرده!
🔸با اتکا به آمار قابل تأمل مهاجر افغانستانی در ایران، پدیده مهاجرت مردمان این سرزمین را یک چالش فرهنگی مخاطرهآمیز تصویر میکند.
🔸کودکهمسری را تقیبح کرده و در لایههای پنهانش آن را محدود به خارج از این مرز و بوم نشمارده.
🔸لحظهی درخشانِ نقش زمان، آنجا که پیشنهاد جدایی و پیِ دلش رفتن را میدهد پای اختلاف مذهب را وسط میکشد و ناخودآگاه در دل شیعه با سنی بذر نفاق میکارد.
🔸با خلق و پرداختِ شخصیت خانم مدیر، زنِ ایرانی را منجی و دستگیر زن ناآگاه و مورد ظلم واقعشدهی افغان نشان میدهد.
و با آن پایانبندی بازِ بیانصافش، زن افغان را خودخواه، بیچشم و رو و نمککور!
🔸در یک کلام «مرد آرام» روی پرده آمد برای رد شدن از روی اهالی افغانستان!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
🔰فیلم "بچه مردم" به کارگردانی محمود کریمی با نامی که یادآور یکی از نوشته های جلال آل احمد است و حاضر در جشنواره چهل و سوم. فیلمی با بازیگرانی نوجوان که بازی های خوبی به نمایش می گذارند. بازی هایی که در کنار بازیگران باسابقه فیلم تقویت شده است. ماجرای امید به زندگی چهار نوجوانی که به سبب اقتصاد ضعیف پرورشگاه مجبور به ترک آن می شوند و این شروع ماجراهایی است که با فراز و فرودهایی در قصه و ساختار همراه است.
وایپ/روبش
🔰فیلم "بچه مردم" به کارگردانی محمود کریمی با نامی که یادآور یکی از نوشته های جلال آل احمد است و حاضر
🔰فضاسازی دوران ابتدایی انقلاب و دفاع مقدس، طراحی لباس، صحنه و حتی موسیقی فیلم موفق بوده و به ثمر نشسته است. منتهی ضعف اصلی این فیلم مثل اکثر آثار اخیر سینما و تلویزیون، در فیلمنامه است؛ گرچه جایزه بهترین فیلمنامه را از آن خود کرده است! به خصوص می توان به این ضعف در شوخی های بعضا سخیف، پرداخت نامناسب قصه به ماجرای عشقی قهرمان داستان، پایان نامناسب با وجود زمان نسبتا طولانی فیلم و ... اشاره کرد.
🔰لذا پرسش اساسی این است که آیا این فیلم که بنا داشت نگاه جامعه را به بچه های پرورشگاهی تغییر دهد موفق بوده یا صرفا سوخت ایده جالب یوسف اصلانی مدیر خیریه بهشت امام رضا را در پی داشته است؟ رساندن این پیام که در سختترین شرایط زندگی هم میتوان آرمان های بزرگ داشت؛ کانه در بین صدها هزار ایرانی اعزامی به دفاع مقدس، آرمان یک جوان رشد یافته در پرورشگاه این باشد که برای دفاع از انقلاب و وطنش دغدغه داشته باشد. آن وقت میشود غمِ نداشتن سایه مهربان پدر و مادر و خانواده و نگاه سنگین آدمها و حرف و حدیثها را هم به جان بخرد. نگاه عوامانه عده ای که نیش می زدند و می گفتند: «کی نگران این سرراهی هاست. بودن و نبودنشان علی السویه است. جبهه پر شده از بچه یتیم هایی که به زور فرستادنشون اونجا و ..."
🔰بی تردید حماسه این جوان ها باشکوهتر از همه رزمندگانی بود که خانواده و یا حامی داشتند؛ آنانی که بهواسطه خانواده، برای همه عزیز بودند؛ به وقت اعزام، چشمان خیس مادر بدرقه راهشان و حمایت پدرانه در بستن کوله و رد کردن از زیر قرآن و چشم به راهی و ... پشت سرشان. طی طریقی از فرش تا عرش آن هم نه با نسب آنچنانی، که با پرورش کمال انسانی.
چه نیکو فرمود امام علی علیهالسلام در حکمت ۲۳ نهجالبلاغه : «مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ، لَمْ یُسْرِعْ بِهِ [حَسَبُهُ] نَسَبُهُ؛ کسی که عملش او را (از پیمودن مدارج کمال) کُند سازد نَسَبش به او سرعت نخواهد بخشید.»
📝 عالیه بهرامزاد
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
🍃 بعد از تماشای تاکسیدرمی حس خوشایندی داری از اینکه در این آخر هفته پر دود و دمِ تهران، اندکی مهمان طبیعت بکر و زیبای فیلم شدی که هنرمندانه تصویر شده بود، بدون آنکه در جریان فیلم هرزگی دیده باشی...
🔰موضوعی که بیش و پیش از پرداختن به خود فیلم از ذهن میگذرد این است که تاکسیدرمی اگر چند شخصیت نوجوان میداشت میتوانست فیلم خوبی برای گروه سنی کودک و نوجوان باشد.
نحوه روایت داستان، شخصیتپردازیها، پیامهای آشکار و نهان، در کنار موقعیتهای هیجانی و طنزِ متناسبِ کودکان و نوجوانان، خوشایند این گروه سنی بود و قطعا بیش از بزرگسالان آنان را جذب میکرد.
اگر صحنههایی چون مواجهه با خرس -که به حق فیلم را نامزد جلوههای ویژه کرده- بیشتر تکرار میشد میتوان ادعا کرد با یک فیلم پرکشش برای کودک و نوجوان مواجه بودیم.
🔰البته این بدان معنا نیست که تاکسیدرمی نتوانسته به مذاق مخاطب عام خوش بیاید، نشان به آن نشان که همان پایان فیلم که هنوز تیتراژ بالا نیامده از خودت میپرسی؟ "من" با چه چیز انس گرفتهام؟ شبیه چه چیز شدهام؟
اگر مثل عبدالرضای فیلم آنقدر به ندیدن و نشنیدن اصرار کنم که کر و کور شوم چه؟
اصلا همین حالا چشم و گوشی دارم؟!
✅ کلمه انسان ریشه در اُنس و نِسیان دارد؛ با هرچه انس بگیری کمکم شبیه آن میشوی، چنانچه عبدالرضای داستان شبیه تاکسیدرمیهای خانهاش شد!
همراه شدن پایان قصه با پیامِ گفتاری آن میتواند به عمیقتر شدن آن در ذهن مخاطب کمک کند.
🔰عبدالرضا برادر ناتنی محمدرضا پهلوی است که همیشه سودای حکومت پس از او را در سر میپروراند، او نیز همانند برادر و پدرش ظلمهایی به مردم کرده و تلاشش برای فرار از ایران ماجراهایی را رقم میزند.
همراه شدن تصویر رضا شاه با عبدالرضای مفلوک از ابتدا تا پایان فیلم، کنایه خوبی به فلاکت این خانواده در عین ادعاهایشان میزند. در جریان فیلم نیز به ظلمهای این خاندان و خروش انقلابی مردم اشارات درستی میشود.
✅ صحنه پایانی فیلم خواسته یا ناخواسته، تداعیکننده آیه "صم بکم عمی فهم لایعقلون" است، بارها و بارها به عبدالرضا تذکراتی داده شد، اما او آنها را نادیده گرفت و درنهایت کر و کور شد.
🔰خدمترسانیِ بی چون و چرای عبدالرضا به دو نیروی موصاد در ازای وعده فراری دادن او و بردنش به تلاویو و نقض عهد آنها از نکات دیگر فیلم بود؛ عبدالرضا درطول فیلم بارها خود را پادشاه تصور کرده بود، اما آنها نهایتا یک گوزن را به او ترجیح دادند! اگرچه عهدشکنی آن دو مشخص شد، اما نسبت این موضوع به یهود و اسرائیل، به شکل خاص و مصداقی، از فیلم برداشت نمیشد.
✅ صحنه تاجگذاری عبدالرضا و تشویق شدن توسط حیوانات هم مرا به یاد آیه "اولئک کالانعام بل هم اضل" انداخت، آنجا که با خود میاندیشی خدمت به این قوم پست اگر حتی پادشاهت هم کند، پادشاه حیوانات خواهی شد! آنان که انسانیت را در خود کشتهاند.
🔰درمجموع میتوان تاکسیدرمی را فیلم خوبی ارزیابی کرد که مخاطب خود را بهدرستی نمیشناسد، به همین دلیل در مرز حوصلهسربر بودن و جذابیت و بیمحتوا بودن و آموزندگی حرکت میکند.
این موضوع وقتی پررنگتر خواهد شد که متوجه شوی مقصود محمد پایدار و تیم همراهش، اشاره به تلاش اسرائیل برای جمعآوری گوزنهای زرد خالدار در فلسطین اشغالیست، چرا که آن را متعلق به هویت خود میدانند!
🔰اگر به این نکته اشاره میشد که دلیل انتخاب گوزن زرد خالدار ایرانی دقیقا چه چیز بوده و موضوع کمک به ساخت هویت جعلی برای صهیونیزم است، سازنده بهتر به هدف درست و بلندی که از ساخت فیلم دنبال میکند میرسید.
📝 معصومه عمرانی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
وایپ/روبش
⚽️ «بازی را بُکش» تلخ و سیاه در طبیعت گیلان 🔸«بازی را بکش» به ماجرای با اهمیتی ورود کرده، فساد در ف
🔸فیلم از یک خطا در بازی فوتبال محلی آغاز میشود که در آن بازیگری که روی او خطا شده دچار ضربه مغزی شده، میمیرد! برادرِ بازیکن متوفی موسی(محسن کیایی) است که خودش مربی فوتبال است و پای برادر را خودش به فوتبال باز کرده، او به آن خطا و مرگ برادرش مشکوک است و بهدنبال حقیقت؛ که از خطاهای عمدی و ضربات برنامهریزی شده در دقایق مشخصی از بازی میشود که در سایتهای شرطبندی روی آن قمار و کسب درآمد هنگفتی میکنند!
🔸موسی بهدنبال کشف حقیقت و افشای آن، اما او یکطرف خط قرمز قمار است و باقی همه طرف دیگر؛ ذیحقهای ماجرا بهخاطر پول به مخالفت دم نمیزنند؛ تماشاچیان، مربیان ظاهرالصلاح و مدیران، انگار کن یک گیلان فوتبالیِ قمارباز را تصویر میکند! که اگر بخواهی مقابلشان بایستی و پتهشان را روی آب بریزی، تا ضرب و جرح و ریختن خون دست از سرت برنخواهند داشت!
🔸آنقدر آدمیزاد سیاه در «بازی را بکش» میبینی که اگر برادران کیایی این همه تلخی را وسط آن سرسبزی گیلان نمیساختند؛ فیلم سیاه و سفید میشد بهتر بود!
🔸کلیشهی ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه را هم از قلم ننداختند و در مضحکترین سکانس ممکن به آن پرداختند که البته درحال حاضر که زنان با حضورشان ورزشگاهها را آباد کردند اینجور سکانسها قیمت فیلم را بالا نمیبرد.
🔸روند فیلم کند و خستهکننده است و با وجود موضوع ملتهبی که دست روی آن گذاشتند و حتی زد و خوردهایی که در فیلم میبینیم، فراز و فرودی ندارد که تماشاچی مدام ساعتش را نپاید و منتظر پایان داستان نباشد!
🔸شاید اگر موسی در انتهای داستان که قرار بود به شکلی مستند قماربازان را رسوا کند، میتوانست با یک مصاحبهی زنده تلفنی و ایجاد اعتراض و مطالبه عمومی، بارقهای از امید در دل تماشاچی ایجاد کند که این همه گندی که بالا زده در فوتبال و فساد افسارگسیختهی آن قابل درمان است، فیلم به بهترین شکل ممکن تمام میشد و راهی روشن را برای پیگیری و مطالبه از مسئولان فدراسیون و دادگاه فیفا پیشرو میگذاشت.
🔸اما متاسفانه فیلمساز با بدترین انتخاب و مرگ موسی مهر تأییدی روی فساد سیستماتیک و وحشی فوتبال زد و امید مخاطب را با سر به دیوار کوبید!
شاید برخورنده باشد اما اغراق نیست اگر بگوییم «بازی را بکش» بیشتر چیزی شبیه به یک فیلمِ سفارشی از قماربازهای فوتبال! بود برای اینکه جا بیاندازند مبارزه با فساد فوتبال شدنی نیست!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
🎬 «شاه نقش» و یادِ یارانِ سینما
✖️«شاه نقش» آمده بود تا ادای دینی باشد به قدیمیهای سینما، عشق فیلمها، سینهسوختههای بازیگری، سیاهلشگرها و حتی کتکخورهای نقشهای چندثانیهای!
«شاه نقش» از عنایتخان بخشی تا رضا رویگری عزیز و... را روی پرده سینما نشاند تا حرمتشان بگذارد؛ ولی حیف، حیف که بلدهکار نبود!
وایپ/روبش
🎬 «شاه نقش» و یادِ یارانِ سینما ✖️«شاه نقش» آمده بود تا ادای دینی باشد به قدیمیهای سینما، عشق فیلم
✖️ماجرا، ماجرای ناصر عشقی و رضا شهاب دو هنروریست که برای رسیدن به ریاست انجمن صنف هنروران با یکدیگر در رقابتند و در این رقابت برای پیروزی در انتخابات با ارجاعاتِ فانتزیِ سیاسی و با استفاده از دیالوگهای شاخص، یادآور فضای مناظرات و انتخابات ادوار مختلف ریاستجمهوری شده، قصد دارد به این طریق از تماشاچی خنده بگیرد.
و ازطرفی با گریم، دیالوگها و حتی لوکیشنهای خاص، تاریخ سینمای ایران را از بهروز وثوقی تا گوزنها و... یادآور شده و یاد فیلمفارسیها را زنده میکند.
✖️صحنهی نوستالژیک سینمایی در «شاه نقش» خوب از آب درآمده، بازیها بدک نیست، هرچند تیتروار و شعارآلوده بودن دیالوگها گاهی حوصله را سر میبرد اما با خودت میگویی بگذار ببینم چه میخواهند بگویند؟!
✖️کارگردان داستان را روی خاطرات سینما از سیاهلشگرها تا بزرگان و لوتیهای سینما سوار کرده تا صدای ضعفها، دغدغههای معیشتی و عدم امنیت شغلی جماعت هنرور را به گوش مسئولان برساند. اما ناخواسته عزتشان نداده که هیچ، هنروران را جماعتی احمق و باری به هر جهت تصویر کرده که از داشمشتی و قهوهخانهایترینشان هم ناحسابیگری و نامطمئنی میبارد!
✖️شاهد احمدلو اگرچه ایدهی محترم و بکری داشته و نیتش یادآوری زحمتکشهای سینما بوده و بهقول نقش اول فیلمش در یک دیالوگ طلایی: میخواهد حق تک تک این جماعت را از سینما پس بگیرد؛ اما مخاطب عام را در نظر نگرفته است!
تماشاچی اگر لتو پار و عاشق سینهچاک سینما نباشد، نمیتواند ارتباط معناداری با فیلم برقرار کند و البته که همه چیز در نظرش غیرملموس و فانتزی میآید.
✖️فیلمساز اگر قصدش نمایش فساد در سینما و مافیای اصناف هم بوده که هست، باز هم آنقدرها نتوانست در تصویرش موفق باشد و با زبانی الکن و باورناپذیر آن را روایت کرد، آنچه پیشتر از فساد سینما شنیدهایم بسیار پیچیدهتر است و هزارتویی را شبیه است که پرداختن به سطحیترین و سادهترین لایههای آن شاید دردی را دوا نکند!
✖️بههرحال میتوان امیدوار بود «شاه نقش» دریچهای را به روی فیلمسازان باز کرده باشد تا به مسئله فساد در سینما ورود کنند و شاخههای در هم تنیدهی آن را هَرَس؛ این توقع کوچکی است از جماعتی که همواره بیشترین سروصدا و شوآف را علیه فساد در سطوح بالای مملکتی دارند و همیشه پالتوی مدعیالعمومی تنشان است!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe
وایپ/روبش
🏴 «شوهر ستاره» یک سیاهِ ضدِزنِ مردستیز! 🔻لیست بلندبالایی از مشکلات جامعه زنان قرار است در «شوهر ستا
🔻از اولین سکانس تا آخرین سکانس در فیلمنامه به مسئله اسیدپاشی، خشونت علیه زنان در جامعه، سنتهای غلط علیه زنان، خیانت مردان، آزار زنان، غیرت و تعصبِ کور، بددلی و شکاکی مردان، صیغه کردن مردان متاهل و متدین، هوسبازی مردان، فوتبال زنان، معضل کار زنان سرپرست خانوار، مشکل اشتغال و مسکن زنهای بیسرپرست، سیگار زنان، یائسگی، بیماریهای زنانه، نوازندگی و خوانندگی زنان، جبر پدرانه، دیکتاتوری مردان، نگاه ابزاری مردان به زن و... اشاره میشود.
🔻نویسنده گویی قسم خورده ظلمی را از قلم نندازد و آنچه بالاتر ذکر شد اگر احتمالاً کم و کسری دارد بگذارید به حساب کمحافظهگی نگارنده!
🔻«شوهر ستاره» را فریبا نادری با یک گریم خوب و ظریف در قامت یک زنِ بیوهی بدبخت که به ناحق مُهر اجاقکوری به پیشانیاش زدند بازی میکند؛ او یک تنه زحمت کشیدن فیلمنامهای که در گل فرو رفته را میکشد تا داستان به سرانجام برسد!
خوب از پس نقشش برآمده، نقش یک زنِ بدبختِ بیکس و کار که تصمیم گرفته بالاخره بهطریقی حق خود را از دنیا و تقدیرش پس بگیرد!
زنی که عشق به مادر شدن و دست و پا زدن برای رسیدن به این غریزهی زیبا را در او به شکلی باورپذیر میبینی.
🔻در ۳۸ سالگی دچار یائسگی زودرس شده و فرصت اندکی برای مادر شدن دارد که با یونس راننده تاکسی اینترنتی آشنا میشود و...
🔻و یونس، یونس را که حامد بهداد با کمترین مایه گذاشتن از هنر بازیگری خودش بازی میکند، او مردیست که هربار تصویرش رو پرده میافتد، همزمان صدای اذان پخش میشود یا تصویر گنبد مسجد و امامزادهای! تهریش دارد، ژولیده است و بوی عرق میدهد، پیراهن گشادش را روی شلوار نخیاش میاندازد، نه محبت کردن بلد است و نه ابراز علاقه و نه حتی حرف زدن.
و این تندیسِ بوگندوی مذهبی پدری بوده که دست روی دختر نوجوانش بلند میکرده و او را در زیرزمین خانه زندانی که مبادا سراغ عشق و علاقهاش فوتبال، برود!
یونس نماد تمام عیار یک مرد سنتیِ مذهبیست که فیلمساز بنا دارد مقابل مخاطب ترسیمش کند، تصویری بهغایت ناجوانمردانه و برخواسته از عناد با دین و مذهب!
🔻«شوهر ستاره» از هیچ ایدهای برای به زبان آوردن معضلاتی که ممکن است زنان در ایران با آن مواجه باشند، صرفنظر نکرده؛ از تیتر خبر روزنامهای که کف خیابان افتاده و خبرش خشونت علیه زنان در لایههای جدید است تا دختر دانشجویی که پنهانی از پدرش از قوچان آمده تهران هنر بخواند و در خیابان ساز میزند، از پادکستی که درباره مهاجرت از ایران حرف میزند تا چپاندن برنامه تلویزیونی مهدی نصیری و دفاعش از بیحجابی مریم میرزاخانی که دلیل مهاجرتش بوده! وسط داستان فیلم.
🔻خلاصه که کارگردان آمده بود با شوهر ستاره استفراغات ذهنی خود را روی پرده بالا بیاورد تا تماشاچی بعد از تماشای فیلم شاکی از این باشد که چرا یک مرد خوب در فیلم نبود و چرا اینقدر مردان را پست و رذل نشان داد و چرا زنها را اینقدر بدبخت و بیچاره؟!
🔻این کجا و زن ایرانی کجا؟
این تصویر غلط و معیوب از کدام نگاه مریضی نشأت گرفته که در سراسر یک فیلم نسبتاً طولانی تو حتی با یک مورد انسان درست شبیه همهی زنان و مردانی که در زندگی شخصی و اجتماعیات با آنها تعامل داری، مواجه نمیشوی؟!
🔻شاید اگر فیلمنامهنویس و کارگردان تمرکز خود را تنها روی موضوع اهمیت مادری و تهدیداتی که این فرصت بینظیر و باارزش را تحتالشعاع خود قرار میدهند میگذاشتند؛ «شوهر ستاره» بسیار بهتر و موفقتر میبود در ادای دین به زنان این سرزمین.
مخصوصاً وقتی که برای خیلی از دختران و زنان این سرزمین، مادر شدن آخرین اولویت است و زمانی به اشتباهشان در اولویتبندی و برنامهریزیِ رسیدن به آرزوهایشان پی میبرند که فرصت جبران نیست!
🔻«شوهر ستاره» با یک پایان بازِ شوکه کننده به هر تقریر روایتگرِ زنی بود که تصمیم گرفت در این جهانِ یکدست سیاه، مقابل تقدیرش بایستد و تکلیفی مطابق میل خود برایش تعیین کند، ستارهی داستان تصمیم گرفت حقش را از این دنیا بگیرد!
و البته اینکه چه مسیری را انتخاب کرد و آیندهای را که برای خود رقم زد چقدر سازگار با حقایق زندگی بود را باید به سلیقه و درک مخاطب از عالم واگذار کرد.
🔻مهمترین سوال از فیلمساز این است که با روایتِ زندگیِ ستاره، چه نسخهای را برای معضلی که پیش روی زنانِ رو به میانسالیِ تنها ارائه داده؟
فیلمسازی که مدعیست بنا داشته به مشکلات جامعه زنان بپردازد، از میان انبوه مواردی که پایشان را وسط فیلم کشیده به کدامیک توانست پرداختِ قابل قبولی داشته باشد؟!
📝 نرجس احمدی
📡 روبش/وایپ را در پیامرسانها دنبال کنید
@irwipe