eitaa logo
وایپ/روبش
1.2هزار دنبال‌کننده
551 عکس
109 ویدیو
0 فایل
##گروه مستقل## تمامی مطالب کانال و سایت تولیدی گروه روبش است. ارتباط با مدیر @W_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
🎯 تاکسیدرمی؛ فیلمی که می‌توانست مناسب نوجوانان باشد. 🦌 نام فیلم را که می‌شنوی با خود می‌گویی لابد با یک فیلم درمورد شکار و طبیعت طرفم، توضیح کوتاه فیلم را که میخوانی کنجکاو می‌شوی بنشینی پایش تا ببینی چه تصویری از پهلوی ارائه داده.
🍃 بعد از تماشای تاکسیدرمی حس خوشایندی داری از اینکه در این آخر هفته پر دود و دمِ تهران، اندکی مهمان طبیعت بکر و زیبای فیلم شدی که هنرمندانه تصویر شده بود، بدون آنکه در جریان فیلم هرزگی دیده باشی... 🔰موضوعی که بیش و پیش از پرداختن به خود فیلم از ذهن می‌گذرد این است که تاکسیدرمی اگر چند شخصیت نوجوان می‌داشت می‌توانست فیلم خوبی برای گروه سنی کودک و نوجوان باشد. نحوه روایت داستان، شخصیت‌پردازی‌ها، پیام‌های آشکار و نهان، در کنار موقعیت‌های هیجانی و طنزِ متناسبِ کودکان و نوجوانان، خوشایند این گروه سنی بود و قطعا بیش از بزرگسالان آنان را جذب می‌کرد. اگر صحنه‌هایی چون مواجهه با خرس -که به حق فیلم را نامزد جلوه‌های ویژه کرده- بیشتر تکرار می‌شد می‌توان ادعا کرد با یک فیلم پرکشش برای کودک و نوجوان مواجه بودیم. 🔰البته این بدان معنا نیست که تاکسیدرمی نتوانسته به مذاق مخاطب عام خوش بیاید، نشان به آن نشان که همان پایان فیلم که هنوز تیتراژ بالا نیامده از خودت میپرسی؟ "من" با چه چیز انس گرفته‌ام؟ شبیه چه چیز شده‌ام؟ اگر مثل عبدالرضای فیلم آنقدر به ندیدن و نشنیدن اصرار کنم که کر و کور شوم چه؟ اصلا همین حالا چشم و گوشی دارم؟! ✅ کلمه انسان ریشه در اُنس و نِسیان دارد؛ با هرچه انس بگیری کم‌کم شبیه آن می‌شوی، چنانچه عبدالرضای داستان شبیه تاکسیدرمی‌های خانه‌اش شد! همراه شدن پایان قصه با پیامِ گفتاری آن می‌تواند به عمیق‌تر شدن آن در ذهن مخاطب کمک کند. 🔰عبدالرضا برادر ناتنی محمدرضا پهلوی است که همیشه سودای حکومت پس از او را در سر می‌پروراند، او نیز همانند برادر و پدرش ظلم‌هایی به مردم کرده و تلاشش برای فرار از ایران ماجراهایی را رقم می‌زند. همراه شدن تصویر رضا شاه با عبدالرضای مفلوک از ابتدا تا پایان فیلم، کنایه خوبی به فلاکت این خانواده در عین ادعاهایشان می‌زند. در جریان فیلم نیز به ظلم‌های این خاندان و خروش انقلابی مردم اشارات درستی می‌شود. ✅ صحنه پایانی فیلم خواسته یا ناخواسته، تداعی‌کننده آیه "صم بکم عمی فهم لایعقلون" است، بارها و بارها به عبدالرضا تذکراتی داده شد، اما او آن‌ها را نادیده گرفت و درنهایت کر و کور شد. 🔰خدمت‌رسانیِ بی چون و چرای عبدالرضا به دو نیروی موصاد در ازای وعده فراری دادن او و بردنش به تلاویو و نقض عهد آن‌ها از نکات دیگر فیلم بود؛ عبدالرضا درطول فیلم بارها خود را پادشاه تصور کرده بود، اما آن‌ها نهایتا یک گوزن را به او ترجیح دادند! اگرچه عهدشکنی آن دو مشخص شد، اما نسبت این موضوع به یهود و اسرائیل، به شکل خاص و مصداقی، از فیلم برداشت نمی‌شد. ✅ صحنه تاج‌گذاری عبدالرضا و تشویق شدن توسط حیوانات هم مرا به یاد آیه "اولئک کالانعام بل هم اضل" انداخت، آنجا که با خود می‌اندیشی خدمت به این قوم پست اگر حتی پادشاهت هم کند، پادشاه حیوانات خواهی شد! آنان که انسانیت را در خود کشته‌اند. 🔰درمجموع می‌توان تاکسیدرمی را فیلم خوبی ارزیابی کرد که مخاطب خود را به‌درستی نمی‌شناسد، به همین دلیل در مرز حوصله‌سربر بودن و جذابیت و بی‌محتوا بودن و آموزندگی حرکت می‌کند. این موضوع وقتی پررنگ‌تر خواهد شد که متوجه شوی مقصود محمد پایدار و تیم همراهش، اشاره به تلاش اسرائیل برای جمع‌آوری گوزن‌های زرد خال‌دار در فلسطین اشغالی‌ست، چرا که آن را متعلق به هویت خود می‌دانند! 🔰اگر به این نکته اشاره میشد که دلیل انتخاب گوزن زرد خال‌دار ایرانی دقیقا چه چیز بوده و موضوع کمک به ساخت هویت جعلی برای صهیونیزم است، سازنده بهتر به هدف درست و بلندی که از ساخت فیلم دنبال می‌کند می‌رسید. 📝 معصومه عمرانی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
⚽️ «بازی را بُکش» تلخ و سیاه در طبیعت گیلان 🔸«بازی را بکش» به ماجرای با اهمیتی ورود کرده، فساد در فوتبال؛ ولی انگار قصد دارد فساد را سیستماتیک تصویر کند!
وایپ/روبش
⚽️ «بازی را بُکش» تلخ و سیاه در طبیعت گیلان 🔸«بازی را بکش» به ماجرای با اهمیتی ورود کرده، فساد در ف
🔸فیلم از یک خطا در بازی فوتبال محلی آغاز می‌شود که در آن بازیگری که روی او خطا شده دچار ضربه مغزی شده، می‌میرد! برادرِ بازیکن متوفی موسی(محسن کیایی) است که خودش مربی فوتبال است و پای برادر را خودش به فوتبال باز کرده، او به آن خطا و مرگ برادرش مشکوک است و به‌دنبال حقیقت؛ که از خطاهای عمدی و ضربات برنامه‌ریزی شده در دقایق مشخصی از بازی می‌شود که در سایت‌های شرط‌بندی روی آن قمار و کسب درآمد هنگفتی می‌کنند! 🔸موسی به‌دنبال کشف حقیقت و افشای آن، اما او یک‌طرف خط قرمز قمار است و باقی همه طرف دیگر؛ ذی‌حق‌های ماجرا به‌خاطر پول به مخالفت دم نمی‌زنند؛ تماشاچیان، مربیان ظاهرالصلاح و مدیران، انگار کن یک گیلان فوتبالیِ قمارباز را تصویر می‌کند! که اگر بخواهی مقابل‌شان بایستی و پته‌شان را روی آب بریزی، تا ضرب و جرح و ریختن خون دست از سرت برنخواهند داشت! 🔸آن‌قدر آدمیزاد سیاه در «بازی را بکش» می‌بینی که اگر برادران کیایی این همه تلخی را وسط آن سرسبزی گیلان نمی‌ساختند؛ فیلم سیاه و سفید میشد بهتر بود! 🔸کلیشه‌ی ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه را هم از قلم ننداختند و در مضحک‌ترین سکانس ممکن به آن پرداختند که البته درحال حاضر که زنان با حضورشان ورزشگاه‌ها را آباد کردند این‌جور سکانس‌ها قیمت فیلم را بالا نمی‌برد. 🔸روند فیلم کند و خسته‌کننده است و با وجود موضوع ملتهبی که دست روی آن گذاشتند و حتی زد و خوردهایی که در فیلم می‌بینیم، فراز و فرودی ندارد که تماشاچی مدام ساعتش را نپاید و منتظر پایان داستان نباشد! 🔸شاید اگر موسی در انتهای داستان که قرار بود به شکلی مستند قماربازان را رسوا کند، می‌توانست با یک مصاحبه‌ی زنده تلفنی و ایجاد اعتراض و مطالبه عمومی، بارقه‌ای از امید در دل تماشاچی ایجاد کند که این همه گندی که بالا زده در فوتبال و فساد افسارگسیخته‌ی آن قابل درمان است، فیلم به بهترین شکل ممکن تمام می‌شد و راهی روشن را برای پیگیری و مطالبه از مسئولان فدراسیون و دادگاه فیفا پیش‌رو می‌گذاشت. 🔸اما متاسفانه فیلم‌ساز با بدترین انتخاب و مرگ موسی مهر تأییدی روی فساد سیستماتیک و وحشی فوتبال زد و امید مخاطب را با سر به دیوار کوبید! شاید برخورنده باشد اما اغراق نیست اگر بگوییم «بازی را بکش» بیشتر چیزی شبیه به یک فیلمِ سفارشی از قماربازهای فوتبال! بود برای اینکه جا بیاندازند مبارزه با فساد فوتبال شدنی نیست! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🎬 «شاه نقش» و یادِ یارانِ سینما ✖️«شاه نقش» آمده بود تا ادای دینی باشد به قدیمی‌های سینما، عشق فیلم‌ها، سینه‌سوخته‌های بازیگری، سیاه‌لشگرها و حتی کتک‌خورهای نقش‌های چندثانیه‌ای! «شاه نقش» از عنایت‌خان بخشی تا رضا رویگری عزیز و... را روی پرده سینما نشاند تا حرمتشان بگذارد؛ ولی حیف، حیف که بلده‌کار نبود!
وایپ/روبش
🎬 «شاه نقش» و یادِ یارانِ سینما ✖️«شاه نقش» آمده بود تا ادای دینی باشد به قدیمی‌های سینما، عشق فیلم
✖️ماجرا، ماجرای ناصر عشقی و رضا شهاب دو هنروری‌ست که برای رسیدن به ریاست انجمن صنف هنروران با یکدیگر در رقابتند و در این رقابت برای پیروزی در انتخابات با ارجاعاتِ فانتزیِ سیاسی و با استفاده از دیالوگ‌های شاخص، یادآور فضای مناظرات و انتخابات ادوار مختلف ریاست‌جمهوری شده، قصد دارد به این طریق از تماشاچی خنده بگیرد. و ازطرفی با گریم، دیالوگ‌ها و حتی لوکیشن‌های خاص، تاریخ سینمای ایران را از بهروز وثوقی تا گوزن‌ها و... یادآور شده و یاد فیلم‌فارسی‌ها را زنده می‌کند. ✖️صحنه‌ی نوستالژیک سینمایی در «شاه نقش» خوب از آب درآمده، بازی‌ها بدک نیست، هرچند تیتروار و شعارآلوده بودن دیالوگ‌ها گاهی حوصله را سر می‌برد اما با خودت می‌گویی بگذار ببینم چه می‌خواهند بگویند؟! ✖️کارگردان داستان را روی خاطرات سینما از سیاه‌لشگرها تا بزرگان و لوتی‌های سینما سوار کرده تا صدای ضعف‌ها، دغدغه‌های معیشتی و عدم امنیت شغلی جماعت هنرور را به گوش مسئولان برساند. اما ناخواسته عزت‌شان نداده که هیچ، هنروران را جماعتی احمق و باری به هر جهت تصویر کرده که از داش‌مشتی و قهوه‌خانه‌ای‌ترین‌شان هم ناحسابی‌گری و نامطمئنی می‌بارد! ✖️شاهد احمدلو اگرچه ایده‌ی محترم و بکری داشته و نیتش یادآوری زحمت‌کش‌های سینما بوده و به‌قول نقش اول فیلمش در یک دیالوگ طلایی: می‌خواهد حق تک تک این جماعت را از سینما پس بگیرد؛ اما مخاطب عام را در نظر نگرفته است! تماشاچی اگر لت‌و پار و عاشق سینه‌چاک سینما نباشد، نمی‌تواند ارتباط معناداری با فیلم برقرار کند و البته که همه چیز در نظرش غیرملموس و فانتزی می‌آید. ✖️فیلم‌ساز اگر قصدش نمایش فساد در سینما و مافیای اصناف هم بوده که هست، باز هم آن‌قدرها نتوانست در تصویرش موفق باشد و با زبانی الکن و باورناپذیر آن را روایت کرد، آن‌چه پیشتر از فساد سینما شنیده‌ایم بسیار پیچیده‌تر است و هزارتویی را شبیه است که پرداختن به سطحی‌ترین و ساده‌ترین لایه‌های آن شاید دردی را دوا نکند! ✖️به‌هرحال می‌توان امیدوار بود «شاه نقش» دریچه‌ای را به روی فیلم‌سازان باز کرده باشد تا به مسئله فساد در سینما ورود کنند و شاخه‌های در هم تنیده‌ی آن را هَرَس؛ این توقع کوچکی است از جماعتی که همواره بیشترین سروصدا و شوآف را علیه فساد در سطوح بالای مملکتی دارند و همیشه پالتوی مدعی‌العمومی تن‌شان است! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
🏴 «شوهر ستاره» یک سیاهِ ضدِزنِ مردستیز! 🔻لیست بلندبالایی از مشکلات جامعه زنان قرار است در «شوهر ستاره» ردیف شود پیش چشم تماشاچی، بدون واکاوی و پرداخت مناسب و از میان همه‌ی آن بدبختی‌های پیشِ روی زنِ‌ایرانی قرار است مادر نشدن را البته با سطحی‌ترین نگاه و دم‌دستی‌ترین شیوه‌ی ممکن، درمان کند!
وایپ/روبش
🏴 «شوهر ستاره» یک سیاهِ ضدِزنِ مردستیز! 🔻لیست بلندبالایی از مشکلات جامعه زنان قرار است در «شوهر ستا
🔻از اولین سکانس تا آخرین سکانس در فیلم‌نامه به مسئله اسیدپاشی، خشونت علیه زنان در جامعه، سنت‌های غلط علیه زنان، خیانت مردان، آزار زنان، غیرت و تعصبِ کور، بددلی و شکاکی مردان، صیغه کردن مردان متاهل و متدین، هوس‌بازی مردان، فوتبال زنان، معضل کار زنان سرپرست خانوار، مشکل اشتغال و مسکن زن‌های بی‌سرپرست، سیگار زنان، یائسگی، بیماری‌های زنانه، نوازندگی و خوانندگی زنان، جبر پدرانه، دیکتاتوری مردان، نگاه ابزاری مردان به زن و... اشاره می‌شود. 🔻نویسنده گویی قسم خورده ظلمی را از قلم نندازد و آن‌چه بالاتر ذکر شد اگر احتمالاً کم و کسری دارد بگذارید به حساب کم‌حافظه‌گی نگارنده! 🔻«شوهر ستاره» را فریبا نادری با یک گریم خوب و ظریف در قامت یک زنِ بیوه‌ی بدبخت که به ناحق مُهر اجاق‌کوری به پیشانی‌اش زدند بازی می‌کند؛ او یک تنه زحمت کشیدن فیلم‌نامه‌ای که در گل فرو رفته را می‌کشد تا داستان به سرانجام برسد! خوب از پس نقشش برآمده، نقش یک زنِ بدبختِ بی‌کس و کار که تصمیم گرفته بالاخره به‌طریقی حق خود را از دنیا و تقدیرش پس بگیرد! زنی که عشق به مادر شدن و دست و پا زدن برای رسیدن به این غریزه‌ی زیبا را در او به شکلی باورپذیر می‌بینی. 🔻در ۳۸ سالگی دچار یائسگی زودرس شده و فرصت اندکی برای مادر شدن دارد که با یونس راننده تاکسی اینترنتی آشنا می‌شود و... 🔻و یونس، یونس را که حامد بهداد با کم‌ترین مایه گذاشتن از هنر بازیگری خودش بازی می‌کند، او مردی‌ست که هربار تصویرش رو پرده می‌افتد، هم‌زمان صدای اذان پخش می‌شود یا تصویر گنبد مسجد و امام‌زاده‌ای! ته‌ریش دارد، ژولیده است و بو‌ی عرق می‌دهد، پیراهن گشادش را روی شلوار نخی‌اش می‌اندازد، نه محبت کردن بلد است و نه ابراز علاقه و نه حتی حرف زدن. و این تندیسِ بوگندوی مذهبی پدری بوده که دست روی دختر نوجوانش بلند می‌کرده و او را در زیرزمین خانه زندانی که مبادا سراغ عشق و علاقه‌اش فوتبال، برود! یونس نماد تمام عیار یک مرد سنتیِ مذهبی‌ست که فیلم‌ساز بنا دارد مقابل مخاطب ترسیمش کند، تصویری به‌غایت ناجوانمردانه و برخواسته از عناد با دین و مذهب! 🔻«شوهر ستاره» از هیچ ایده‌ای برای به زبان آوردن معضلاتی که ممکن است زنان در ایران با آن مواجه باشند، صرف‌نظر نکرده؛ از تیتر خبر روزنامه‌ای که کف خیابان افتاده و خبرش خشونت علیه زنان در لایه‌های جدید است تا دختر دانشجویی که پنهانی از پدرش از قوچان آمده تهران هنر بخواند و در خیابان ساز می‌زند، از پادکستی که درباره مهاجرت از ایران حرف می‌زند تا چپاندن برنامه تلویزیونی مهدی نصیری و دفاعش از بی‌حجابی مریم میرزاخانی که دلیل مهاجرتش بوده! وسط داستان فیلم. 🔻خلاصه که کارگردان آمده بود با شوهر ستاره استفراغات ذهنی خود را روی پرده بالا بیاورد تا تماشاچی بعد از تماشای فیلم شاکی از این باشد که چرا یک مرد خوب در فیلم نبود و چرا این‌قدر مردان را پست و رذل نشان داد و چرا زن‌ها را این‌قدر بدبخت و بی‌چاره؟! 🔻این کجا و زن ایرانی کجا؟ این تصویر غلط و معیوب از کدام نگاه مریضی نشأت گرفته که در سراسر یک فیلم نسبتاً طولانی تو حتی با یک مورد انسان درست شبیه همه‌ی زنان و مردانی که در زندگی شخصی و اجتماعی‌ات با آن‌ها تعامل داری، مواجه نمی‌شوی؟! 🔻شاید اگر فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان تمرکز خود را تنها روی موضوع اهمیت مادری و تهدیداتی که این فرصت بی‌نظیر و باارزش را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهند می‌گذاشتند؛ «شوهر ستاره» بسیار بهتر و موفق‌تر می‌بود در ادای دین به زنان این سرزمین. مخصوصاً وقتی که برای خیلی از دختران و زنان این سرزمین، مادر شدن آخرین اولویت است و زمانی به اشتباه‌شان در اولویت‌بندی و برنامه‌ریزیِ رسیدن به آرزوهای‌شان پی می‌برند که فرصت جبران نیست! 🔻«شوهر ستاره» با یک پایان بازِ شوکه کننده به هر تقریر روایتگرِ زنی بود که تصمیم گرفت در این جهانِ یکدست سیاه، مقابل تقدیرش بایستد و تکلیفی مطابق میل خود برایش تعیین کند، ستاره‌ی داستان تصمیم گرفت حقش را از این دنیا بگیرد! و البته اینکه چه مسیری را انتخاب کرد و آینده‌ای را که برای خود رقم زد چقدر سازگار با حقایق زندگی بود را باید به سلیقه و درک مخاطب از عالم واگذار کرد. 🔻مهم‌ترین سوال از فیلم‌ساز این است که با روایتِ زندگیِ ستاره، چه نسخه‌ای را برای معضلی که پیش روی زنانِ رو به میانسالیِ تنها ارائه داده؟ فیلم‌سازی که مدعی‌ست بنا داشته به مشکلات جامعه زنان بپردازد، از میان انبوه مواردی که پای‌شان را وسط فیلم کشیده به کدامیک توانست پرداختِ قابل قبولی داشته باشد؟! 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
✅ وحدتِ «حوزه» و «هنر تخصصی» 🔗 پیشرفتِ تمدنی در فرهنگ و هنر ایرانی_اسلامی درگروی ارتباطِ طلاب با هنر پیشرفت تمدنی در فرهنگ و هنر ایرانی اسلامی در گرو ارتباط طلاب و فقیهان با هنر تخصصی است. چندین نوع ارتباط، توسط فقیهان و طلاب در دهه‌های اخیر با هنر تخصصی ایجاد شده است: 🖇 گونه‌ای از این ارتباط را سلوک متعهدانه و تخصصی فُقهایی چون مقام معظم رهبری و استاد علی صفایی، رقم زده‌اند. 🖇 حضور متعهدانه‌ی طلبه‌ی نویسنده و بازیگر، همچون «بهمن علاقبندان»، یک نوع ارتباط دیگر است که با حضور طلاب در عرصه‌ی آموزش فیلم‌نامه‌نویسی و داستان‌نویسی احتمالا این ارتباط در سال‌های آتی بیشتر هم شود. 🖇 ارتباط دیگر این حوزه، انتقاد به‌جای «آیت‌الله شب‌زنده‌دار» نسبت به اقدام ناشایست در افتتاحیه جشنواره‌ی فجر می‌تواند باشد. 🖇 در دهه‌های اخیر برخی از طلاب برای رصد و نقد و بررسی در حوزه تولیدات نمایشی ورود کردند و تعداد بسیار اندکی آثار جشنواره‌ها را تماشا می‌کنند. نقدهای این قشر، سازنده‌ی ارتباط دیگری در حوزه ارتباط حوزه و هنر است. 🚫 بعد از دست دادن «خانم برومند» و «آقای بابک» در افتتاحیه جشنواره، انتقادهای مختلفی بیان شد که واکنش به‌جای «آیت‌الله شب‌زنده‌دار» به چند علّت امتیاز ویژه‌ای دارد! ایشان عضو فقهای شورای نگهبان هستند و این ورود به مسئله‌ی فرهنگی کشور آن‌هم در قواره‌ی جشنواره‌ی فجر بسیار با شأنیت ایشان هماهنگ است؛ مهم‌تر اینکه ایشان یک فقیه هستند، فقیهی که باید در جمهوری اسلامی نسبت به حیازدایی‌ها و پرش‌های شدید به احکام الهی در ساختارهایی که در محدوده‌ی نظام مقدس هستند، واکنشِ به‌موقع نشان دهد👇
بنابراین یک وجهِ اثربخشی بالای این نقد، حضور ایشان در ساختاری از نظام اسلامی است و وجه دوم آن، فقیه بودن ایشان است که ایجاب می‌کند ظهور و بروز این‌چنین داشته باشند. ✨ بنظر می‌رسد اگر فقیهان بزرگوار به ویژه فُقهایی که شأنیت حقوقی در نظام جمهوری اسلامی ایران دارند، در صورتی که ظرفیت مسئولیت‌شان ایجاب می‌کند با حضور فیزیکی خود و یا نماینده متخصص و مورد وثوقشان در محل جشنواره‌ها و سایر رویدادهای فرهنگی نوع ارتباطی عمیق‌تری را با حوزه‌ی هنر تخصصی ایجاد کنند. کمااینکه اگر چندین فقیهِ شاخص، یک یا دو شب در رویدادی مثل جشنواره فیلم فجر در محل برگزاری جشنواره حضور می‌یافتند و فیلم‌ها را رصد می‌کردند و فضای برگزاری جشنواره را می‌دیدند، واکنش‌های فرهنگی در مقابل اقدامات ضدفرهنگی در فیلم‌ها و زیست سلبریتی‌ها در کاخ جشنواره و.. شدیدتر می‌شد. همچنین احتمالاً در ریل‌گذاری و جهت‌دهی به مسئولین کلان چون وزیر ارشاد و مسئولین خُرد چون خانم برومند بسیار مؤثرتر بود و احتمالا در روند تبیینی دین و حیطه تبلیغ در حوزه‌ی هنر تاثیرگذارتر بود. 🚫 این دوری فرهنگی از دو قطب فرهنگی جامعه‌ی ایرانی یعنی؛ روحانیت و هنرمندان متخصص، به شدت آزاردهنده و دور از اهداف یکپارچگی فرهنگی در تمدن اسلامی است. یکی از مهم‌ترین علت‌های این فاصله‌ی نادرست عدم حضورِ شاخص‌های هر دو قطب در کنار هم است. از «آیت‌الله خسروپناه»، «آیت‌الله اعرافی» و «حجت‌‌الاسلام قمی» که به عنوان اعضای حقوقی در شورای سینمای ایران هستند، انتظار می‌رفت که این بزرگواران به اقتضای این عنوان و حتی در مدت زمانی محدود در جشنواره‌‌هایی مثل فیلم و تئاتر و حتی موسیقی فجر حضور یابند که نیافتند! البته حضور فُقها آنهم نه فقط یک نفر یا دو نفر در جشنواره‌های مهمی چون فجر، سینمای حقیقت و... به فهم این دو قطب از همدیگر کمک شایانی می‌کند و «نظام حساسیت‌ها» را مدیریت می‌کند، لذا همین فهم سبب می‌شود اقدامات عملی متناسب صورت بگیرد. برای اعضای حقوقی شورای عالی سینما به اقتضای جایگاهشان لازم است در رویدادهای فرهنگی باشند، آیا در رویدادی مثل جشنواره فیلم و... حضور داشتند؟! 🚫 براستی نظامِ حساسیت در بدنه‌ی هنر تخصصی در حدی تنزل یافته که در آن مشروب، اختلاط، روابط نامشروع و... جزوی از زیست عرفی محسوب می‌شود! درحالیکه نظام حساسیتِ فقها، "حدود الهی" است و به‌دنبال آن امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر برای حفظ این حدود به عنوان امر الهی به آنان ابلاغ شده است. بنابراین اقتضای حفظ نظام حساسیتِ اجتماعی و عرفی، حضوری مسئولانه در بین هنرمندان و محافل رسمی است. اگر کوتاهی بیش از پیش صورت بگیرد متأسفانه باید برای واضحاتی چون «اختلاط گروه سرودهای انقلابی» و «غنا» در موسیقیِ سرودهای انقلابی، بین جامعه‌ی متدیین بحث کرد! ✨ به عنوان راهکار، شاید بتوان از کلیدواژه‌ی وحدت حوزه و دانشگاه بهره برد و با کلیدواژه‌ی «وحدت حوزه و هنر تخصصی»، گامی مؤثر برای آینده‌ی فرهنگی کشور برداشت. ✨ حضور طلاب موفقی چون «بهمن علاقبندان» در حوزه‌ی تئاتر را می‌توان نوع دیگر ارتباطی در این وحدت شمرد، ایشان تئاتری فلسفی با نامِ «که» را به نمایش درآورد. ✨ سلوک با هنرمندان را می‌توان «جهت‌دهی به هنر برای دین» معرفی کرد؛ که شاید عمیق‌ترین نوع وحدت به شمار دربیاید. در این بین نوع برخورد مقام معظم رهبری با هنرمندان می‌تواند شاخصی برای سایر فُقهای برجسته باشد و در تاریخ معاصر، فقیهی چون «علی صفائی حائری» حضور فعالی در این عرصه داشتند. ✨ برای ایشان رفع مشکلات مادی هنرمندان متعهد و متخصص موضوعیت داشت. هنرمندان زیادی با ایشان در ارتباط بودند از جمله می‌توان به کرمیار، داوودنژاد، میرکریمی، ملاقلی‌پور، طالب‌زاده، سلحشور و... اشاره کرد! این ارتباط به گونه‌ای بود که میرکریمی فیلم «زیر نور ماه» را متاثر از ایشان ساخت! فیلم «نیاز» داوودنژاد هم با رفت‌وآمد با ایشان ثمر یافت و بار محتوایی فیلم روزواقعه را به ایشان نسبت داده‌اند! این نوع زیستِ نزدیک یک فقیه در تراز علی صفایی است که سال‌ها تاثیرش را می‌توان در افراد مرتبط با ایشان یافت. ✨ بنظر می‌رسد واکنشِ به‌جا و به‌موقعِ آیت‌الله‌ شب‌‌زنده‌دار، ارتباط درستی با حوزه‌ی هنر تخصصی است که اگر حضور فیزیکی چنین فقهایی در جشنواره‌ها نیز به‌دنبال بیاورد، پرثمرتر خواهد بود. ✨ می‌توان گفت مهم‌ترین وظیفه‌ی قشری از فُقها را در ارتباط با هنر تخصصی، سلوک عالمانه و موثر با این اقشار است که امید است با حضور و ارتباط فعالانه بیش از پیش اتفاقات مثبت و اصلاحی عمده‌ای در عرضه فرهنگی کشور صورت پذیرد و روزبه‌روز عرصه فرهنگ و هنر از وضعیت ولنگار کنونی فاصله گرفته و ارتقا یابد. 📝 زهرا خندان 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe
✳️ «پیشمرگ»هایی که گمنام هستند. 🔰در ایرانی که جوان‌هایش از باکری و زین‌الدین، صیاد، همت و... اتوبان و بزرگراه‌هایش را فقط می‌شناسند؛ در ایرانی که جوان‌هایش دربه‌درِ یک قهرمانِ دوست‌داشتنی جذابند، ساختن فیلمی که یک قهرمان واقعی جذاب دارد که برای حفظ یک پیچِ هلی‌کوپترِ ایرانی که دست دشمن نیوفتد می‌جنگد؛ ایستاده کف می‌زنند!
وایپ/روبش
✳️ «پیشمرگ»هایی که گمنام هستند. 🔰در ایرانی که جوان‌هایش از باکری و زین‌الدین، صیاد، همت و... اتوبان
🔰مدت‌ها بود ایستاده تشویق کردن هر رنگ آدمی را دوشادوش یکدیگر در سالن سینما ندیده بودم؛ برق رضایت در چشمان‌شان و کت و بال گشوده و سینه ستبر از حس غرور! ابراز احساسات و همراهی تماشاچیان و ابراز هیجان‌شان که غالباً از اهالی رسانه و منتقدان بودند، در طول تماشای فیلم بسیار دلگرم‌کننده بود. 🔰«پیشمرگ» برشی از زندگی شهید سعید قهاری و دزدیده شدن هلی‌کوپتر ارتش و دو خلبان آن توسط حزب کومله و مأموریت بازپس‌گیری و آزادسازی آن‌ها، به فرماندهی این شهید (با بازی مهدی نصرتی) است. 🔰فیلم از ماجرای کشتار بیمارستان پاوه و ازدواج شهید قهاری ورق می‌خورد و پس از آن به مقابله‌ی سعید قهاری و عبدالله مهتدی از رؤسای حزب کومله می‌پردازد ‌و در این مسیر دینش را به ایثارگران کردستان ادا می‌کند. 🔰فضای اقلیم کردستان به خوبی در پیشمرگ پرداخت شده و چالش‌هایی که مردمان منطقه اقلیم با آن مواجه بوده و هستند را به تصویر کشیده است. از نکات ظریف فیلم‌نامه که دور از نظر نماند سوگیری مردم کردستان ایران و عراق در مقابل کومله بود، اشاره‌ی ظریف فیلم‌نامه به گرایش مردمان اقلیم و ارادت و طرفداری‌شان از ایران قابل تأمل بود. 🔰اشاره مستقیم فیلم‌نامه به عدم همراهی و همکاری دولت و سیاستمردان یقه دیپلماتی با سپاه و سنگ‌اندازی در مسیر تصمیم‌گیری‌های ارتش و سپاه علیه سران اقلیم و حزب کومله از جسارت‌های نویسنده و کارگردان بود. 🔰در هرحال «پیشمرگ» بیش از هرچیزی حس میهن‌پرستی و سلحشوری را در مخاطب زنده می‌کرد؛ بازی خوب بازیگران آن، استفاده خوب و باورپذیر از زبان و لهجه کردی، شخصیت پردازی‌های درست، موسیقی همراه، پرداختن به چالش‌های خانوادگی فرماندهان و نخبگان ارتش و سپاه و اشاره به نقش همسران ایشان از نقاط قوت «پیشمرگ» بود 🔰در ایرانی که جوان‌هایش در تیررس هجمه و حملات خارجی از جنس ژن ژیان آزادی حزب کومله هستند؛ پرداختن به سلحشوری و جزئیات شهدای پیشمرگان کردستان در دوران دفاع مقدس و پس از آن برای زن زندگی آزادیِ حقیقی و حفظ خاک و ناموس ایران یک جهاد تبیین قابل احترام و شایسته‌ی ستایش است. 📝 نرجس احمدی 📡 روبش/وایپ را در پیام‌رسان‌ها دنبال کنید @irwipe