eitaa logo
ایثـار رضـوی
8.7هزار دنبال‌کننده
56.8هزار عکس
18.4هزار ویدیو
106 فایل
کانال رسمی بنیاد شهید و امور ایثارگران خراسان رضوی: @isaar_razavi پاسخگویی به سئوالات: @isarnm سایت: https://www.isaar.ir/fa/khorasan_razavi نوید شاهد: eitaa.com/navideshahed_kh اشتغال و کارآفرینی: @eshteghalll
مشاهده در ایتا
دانلود
فرصت دیگری فراهم شد تا به دیدار یکی دیگر از آزادگان سرافراز مشهدی نایل شویم، آزاده عزیزی که ازابتدا تا انتهای این دیدار لبخند از چهره اش محو نشد و منبع انرژی و روحیه برای جمع بازدید کننده بود. آقای مصطفی شیخیان در سال 59 و تنها پس از گذشت چهار روز از آغاز تهاجم وحشیانه رژیم بعث عراق به میهن عزیزمان در حالیکه بشدت مجروح و بیهوش بوده اسیر دست دشمن میشود . وی در زمان اسارت فرمانده رسته توپخانه مستقردر منطقه بوده است وی در توصیف روزهایی که منتهی به اسارتش شد حرفهای شنیدنی زیادی دارد ، از خیانتهایی که بنی صدر انجام داد تا همراهی کشورهای عربی با صدام از طریق اعزام لشکرها و ادوات و تجهیزات نظامی، ازآغاز حمله عراق به کشور و واکنش نیروهای مسلح کشور و مردم مناطق مرزی .. و البته طبیعی است حضور در نقطه صفر مرزی و مشاهده یک تجاوز آشکار و وحشیانه از سوی رژیمی سراپا مسلح و حمایت شده از سوی همه دنیا حرفهای ناب زیادی دارد که امیداست این خاطرات ثبت وضبط شده تا در حافظه تاریخ این مرز و بوم برای همیشه باقی بماند. آزاده عزیز ما در خصوص اسارتش می گوید :« زمانیکه در بیمارستان عراق به هوش آمدم گمان میکردم در ایرانم اما وقتی به من گفتند که در کشور عراق و اسیر دست دشمن شدم تمام غمهای عالم روی دلم نشست و سخت ترین لحظات دوران زندگی خود را تجربه کردم ...» پس از اسارت ، ابتدا او را به بغداد می برند که او خود را یک فرد غیرنظامی و آزاد معرفی میکند و همین باعث میشود کمتر او را اذیت کنند و جزو اولین گروه اسرای ایرانی است که به اردوگاه رمادیه میرود ، در این اردوگاه با نفوذ خائنین هویت واقعی او لو رفته و به اردوگاه موصل منتقل میشود که در آنجا مدتی محضر مرحوم آقای ابوترابی را درک میکند ، دراردوگاه موصل نیمه شبی همه را در همان وضعیت از آسایشگاهها خارج و سوار اتوبوس ها نموده و به اردوگاه رمادی منتقل می کنند که بعدها مشخص میشود اردوگاه موصل به اسرای عملیات خیبر اختصاص پیدا میکند. آقای شیخیان زمانی که اسیر میشود پسری دوساله داشته که پس از ده سال اسارت در سن 12 سالگی او را می بیند ، ودر این مدت طولانی همسر فداکار ایشان به تربیت این فرزند همت گماشته که حاصل آن فرزندی فرهیخته بوده که با مدرک دکترا مشغول طبابت می باشد و به گفته والدینش طبابت را وسیله خدمت به مردم قرار داده نه کسب درآمد . آقای شیخیان پس از برگشت به وطن اسارتی دیگر را تجربه میکند اما اسارتی شیرین وعاشقانه که هرکسی را لیاقت چنین اسارتی نیست ، او به افتخار خدمتگذاری بارگاه مقدس و منور علی ابن موسی الرضا نائل شده و بمدت 27 سال به شغل شریف کفشداری در این آستان ملکوتی مشغول میشود که کماکان ادامه دارد . حسن ختام این گزارش تعبیر زیبای سعدی علیه الرحمه میباشد که توصیف این اسارت عاشقانه می باشد آنجا که می فرماید: من از آن روز که در بند توام آزادم پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم همه غمهای جهان هیچ اثر می نکند در من از بس که به دیدار عزیزت شادم برای آقای شیخیان و خانواده و تنها فرزند ایثارگر این خانواده آرزوی سلامتی و تندرستی و موفقیت داریم. 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
🔴جانباز گرانقدر 70 درصد «ناصر عرفانی سالارپور» به یاران شهیدش پیوست؛ 🔻جانباز گرانقدر ۷۰ درصد دوران هشت سال دفاع مقدس «ناصر عرفانی سالارپور» پس از سال‌ها تحمل درد مجروحیت دعوت حق را لبیک گفت و به همرزمان شهیدش پیوست. 💢ضمنا مراسم تشییع روز جمعه 1401/12/05ساعت 10صبح از مقابل مهدیه مشهد خیابان امام رضا (ع) انجام می گردد. خبر 👇 https://www.isaar.ir/fa/news/453556 🌷 @isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
"پاسدار یعنی کسی که کار کنه، بجنگه، خسته نشه... کسی که نخوابه تا وقتی خود به خود خوابش ببره..." یه بار توی جلسه فرماندهان داشت روی کالک شرایط منطقه رو توضیح می داد؛ یه دفعه وسط صحبت صداش قطع شد از خستگی خوابش برده بود دلمون نیومد بیدارش کنیم چند دقیقه بعد که خودش بیدار شد، عذرخواهی کرد؛ گفت: سه چهار روز هستش که نخوابیده ام... 🌷سردار شهید جاویدالاثر مهدی باکری 🌿 سوم شعبان روز پاسدار بر سبزپوشان سپاه اسلام مبارک... 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
📷 حاج صادق آهنگران در چادر رزمنده ها! 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
💠 حاج در محاصرۀ بسیجی‌ها! 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
پاسداران رزمنده قهرمان سرفراز از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان لاله گون از شما دشت آزادگان جان نثاران قرآن و اسلام ودین افتخار آفرینان ایران زمین مکتب از خون شما پرتوان مکتب از خون شما پرتوان از دلیری و مردانگی شما مرز و بوم وطن شد ز ظلمت رها لاله رسته در جبهه از خونتان لاله رسته در جبهه از خونتان قتلگاه شما کربلای وطن خونتان چون حسین شد به جای کفن سرخ شد روی تاریخ از روی تان سرخ شد روی تاریخ از روی تان سالی از هجرتان ای عزیزان گذشت لحظه ای یادتانم فراموش نگشت نامتان تا ابد در جهان جاودان نامتان تا ابد در جهان جاودان از حسین یافتید درس آزادگی مرگ خونین به از ذلت و بردگی انقلاب از قیام شما یافته جان انقلاب از قیام شما یافته جان شد هویزه ز خون شما کربلا جان فدا کرده در راه دین خدا شد به خون غوطه ور پیکر پاک تان شد به خون غوطه ور پیکر پاک تان افتخار آفرین مادر هر شهید گرچه بعد از شهادت عزیزش ندید سرفراز است بین همه مادران سرفراز است بین همه مادران از شهیدان اسلام ببر این پیام گو به رهبر خمینی امامم سلام کن دعا روز و شب بهر رزمندگان کن دعا روز و شب بهر رزمندگان -(شاعر: حاج حبیب الله معلمی) 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
22.52M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 خطای بزرگی که سردار سلیمانی در روز پاسدار انجام داد‼️ 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
😊 | 💠بلایی که بر سرِ آمد!😯 🔺«کامران قهرمان» نیروی لشکر25 کربلا، گردان مسلم‌ابن‌عقیل، گروهان سلمان بود و بُمبِ خنده!😂😂 🔹یک روزِ سرد زمستانی صدایم زد و گفت: علیرضا میایی بریم دزفول، هوایی بخوریم؟ 🔸با او جائی رفتن، مثل این بود که یک کوله‌پشتی، پُر از خمپارۀ ماسورۀ کشیده و عمل نکرده را با خود همراه می‌بری. ولی به هر حال، قبول کردم و با یکدیگر به راه افتادیم. 🔻چیزی نگذشت که رسیدیم به «پل دِز»، پل قدیم دزفول که زیر آن رودخانه‌ایی‌ست که از کرخه سرچشمه می‌گیرد، با جریان آب فراوان و در آن فصل سال، بسیار سرد. ▪️ایستاده بودیم به تماشا و هواخوری که از بداقبالی من، زد و آهنگران از راه رسید. او که چاشنی اشک بود و مانور گریه و آن نغمه‌های حماسی و شورانگیزش در شب‌های عملیات. چند تا محافظ هم داشت، یکی‌شان هم مسلح بود. (از آن هنگام که منافقین او را تهدید به ترور کردند، مسئولین برایش محافظ گذاشته بودند.) ⭕️ کامران با دیدن آنها، رفت تو حس و رو کرد به من و گفت: علیرضا، آهنگران! دلم یِکهو ریخت! سابقۀ خوبی از کامران در ذهن نداشتم. آدم ناگهانی بود و غیر قابل پیش‌بینی! توی لشکر25 کربلا شناخته شده بود. کسی نبود از ترکش او بهره‌ای نبرده باشد، از پیرمرد آشپزخانه گرفته تا دیده‌بان و امدادگر و حتی فرماندۀ لشکر! 🔹 آهنگران لحظه به لحظه داشت نزدیک‌تر می‌شد، کامران از لبۀ پل، خودش را کشید وسط‌تر، جوری که آهنگران از لبۀ پل رد بشود. در ذهنم می‌گذشت عجب عکس یادگاری بیندازد این کامران با حاج‌صادق! - به او گفتم: ببین پسر، محافظ داره‌ها! توی دست محافظش هم یک کلاشینکفه. نمی‌بینی چطور تریپ بادی‌گاردی زده! این شهید همت نیست که بدون محافظ باشه، فهمیدی؟ 💢 در این حین آهنگران رسید. با لبخند و متانت خاص خود گفت: سلامٌ علیکم. کامران هم دست گذاشت روی شانۀ حاج صادق، یک علیکم السّلامی گفت و ناگهان او را هل داد پائین پل... فقط شنیدم، آهنگران یک فریادی کشید و غیب شد. 🔹 سراسیمه نگاهی با پایین انداختم، دیدم اون بخت‌برگشته، معلّق در هوا در حال سقوط به رودخانه است. ارتفاع پل بیست متری می‌شد. صدای شَتلَپّی آمد و آهنگران در آب فرو رفت و سپس در آب سردِ رودخانه شروع کرد به دست و پا زدن! 🔺 کامران هم پا به فرار گذاشت و محافظ مسلح هم فریاد ‌کشید و اسلحه را به سمت او گرفت و رگبار هوایی ‌بست. بقیۀ محافظ‌ها هم فوراً دست به کار شده و آهنگران را از درون آب بیرون کشیدند. ‼️ هاج و واج شده بودم! به فرد محافظ گفتم: نزن، شوخی کرد، رفیق منه، ما از گردان مسلم، لشکر 25 کربلائیم. بنده خدا سرخ و کبود شده گفت: این چه شوخی بود، مگه شما دیوانه‌اید! بعد هم نگاهی به دوردست کرد، کامران داشت هنوز می‌دوید. کلاشینکف را گرفت سمت کامران، یک تیر هوائی دیگر خالی کرد. 💦 بندۀ خدا آهنگران از سر تا پای او آب می‌چکید و داشت همین طور می‌لرزید. کامران هم آن دورترها ایستاده بود و هِر هِر می‌خندید. ▫️دیدم که حاج صادق سالم از آب بیرون آمد، خیالم راحت شد. دویدم به طرف کامران، یک سُقُلمه به او زدم و گفتم: مرد حسابی، این چه کاری بود تو کردی، مگر دیوانه‌ایی؟ بدبخت اومدی هوا بخوری یا گلوله؟!! ▪️خندید و گفت: این آهنگران، شب‌های حمله شیرمون می‌کنه، شیرجه بزنیم به سمت توپ و تانک عراقی. - هُلش دادم، شیرجه بزنه تو رودخونه، براش یک یادگاری بمونه...!!😯 ➖(بر اساس خاطره‌ای از: علیرضا علیپور) 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
فرمانده افسانه ای، عارف و مراد بچه های تخریب لشکر سیدالشهدا(ع) شاگرد آیت الله حق شناس (ره) 🌷 شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده مهندسی رزمی و گردان تخریب لشکر10 سیدالشهدا (ع) 🌴 در وصف 👇 🌿 ایشان بودند....💐☘️🌸 ✍️ دستنوشته تاریخی شهید: « اگر مال، مالِ خداست. چرا انفاق نکنیم و اگر بدنِ ما مالِ خداست، چرا در راه خدا قطعه، قطعه نشود» 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
19.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | زندگینامه سردار شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده گردان تخریب و مهندسی لشکر 10 سیدالشهدا (ع) تهران 🌱ولادت: 24 فروردین ماه 1340 (شمیران - تهران) 🌷شهادت: 4 اسفند ماه 1364 (فاو - بصره عراق) مزار: آستان مبارک امامزاده علی اکبر (ع) چیذر 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
29.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 🌹 🎤 🎥 این فیلم برای است 🎥 | جلسه فرماندهان لشگر10 سیدالشهدائ (ع)، آخرین وضعیت عملیاتی خود را گزارش می دهند. 🌴 مقر ام النوشه — کنار رودخانه کارون و در چادر بچه های تخریب ⏳10 بهمن ماه 1364 🌷 سردار شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده تخریب و مهندسی رزمی در حال دادن گزارش به حاج علی فضلی 🌱 تعدادی از فرماندهان شهید لشگر 10 در این تصاویر دیده می شوند: .......... فرمانده در سپیده دم روز 2 اسفند ماه 1364 بر اثر اصابت ترکش خمپاره دشمن به ناحیه سر، به اغماء رفت و دو روز بعد بال در بال ملائک گشود و آسمانی شد🕊🕊 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi
🌷 شهید حاج عبدالله نوریان، فرمانده تخریب لشکر10 سیدالشهدا(ع) - در حال تلاوت قرآن 🌷@isaar_razavi 🌷http://eitaa.com/isaar_razavi