🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 357
یکی نیست بگوید برادر من! تو که میخواستی قهوه بیاوری چرا نظر من را پرسیدی؟
میخواستی ضایعم کنی مثلا؟
حالا میفهمم محسن چرا جوابش را نداد.
با بیمیلی نگاه میکنم به قهوه که بخارش به هوا میرود.
محسن خیره به مانیتورش آه میکشد فقط و مسعود که میبیند من حتی دستم را به سمت فنجان دراز نکردهام، نیشخند میزند.
فنجان را برمیدارد و کمی از آن مینوشد:
- خیالت راحت. مسموم نیست.
رفتارهای مسعود زیاد از حد عجیب و غیرقابل تفسیر است. در رودربایستی گیر میکنم و به اجبار، یک قلپ از قهوه را مینوشم.
طعم گس و تلخ قهوه، صورتم را درهم جمع میکند و در دهانم میپیچد؛ طوری که دیگر حتی نگاه به فنجانم نکنم و بیخیالِ یک نوشیدنی گرم بشوم.
رو به محسن میگویم:
- آمار پسر این قاضیزاده رو دربیار. پسر بزرگه. مخصوصا توی فضای مجازی.
- حکم قضایی میخواد آقا.
ابرو در هم میکشم:
- خب؟
- یعنی... چیزه... چشم. خودم هماهنگ میکنم.
هنوز اخمم تبدیل به لبخند نشده و آفریناش را نگفتهام که مسعود سریع میگوید:
- لازم نیست. خودم درستش میکنم.
قبل از این که من موافقت یا مخالفتی اعلام کنم، مسعود رفته داخل اتاق استراحت و درش را هم بسته. این مدل رفتار کردنش عصبیام میکند.
محسن هم انگار فهمیده من نمیتوانم مسعود را درک کنم؛ برای همین، صندلی چرخانش را میکشد سمت من و آرام میگوید:
- آقا از دستش ناراحت نشید. اخلاقش همیشه اینطوریه، ولی نیروی خوبیه. نزدیک یک سال به عنوان محافظ یکی از مقامات اسرائیلی کار کرده و لو نرفته. کارش درسته. ولی میدونین چیه...
صندلیاش را جلوتر میآورد و صدایش را پایینتر:
- چند سال پیش وقتی از یه ماموریت طولانی برگشت، خانمش فوت کرده بود. بنده خدا سرطان داشت. مسعود هم بخاطر شرایط خاصی که داشت، حتی نتونسته بود بهش زنگ بزنه. برای همین اخلاقش خیلی تندتر شده.
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
🔰 #بسم_الله_قاصم_الجبارین 🔰
یا علی مددی...💚
📕 رمان امنیتی ⛔️ #خط_قرمز ⛔️
✍️ به قلم: #فاطمه_شکیبا
قسمت 358
سرم را تکان میدهم و لبخند میزنم:
- ممنون آقا محسن. ناراحت نشدم.
واقعا هم ناراحت نشدهام. اتفاقا شاید الان، یک احساس همدردی هم با او پیدا کردهام.
هردوی ما یک درد مشابه را به دوش میکشیم.
چیزی که بیشتر اذیتم میکند، نفهمیدن علت این رفتارهاست و البته، این که میخواهم بفهمم مسعود دیگر چه چیزهایی از من میداند.
من الان از گذشته او تنها چند جمله از محسن شنیدهام و این اصلا کافی نیست...
مسعود که از اتاق بیرون میآید، کاغذها را مقابلش میچینم و تصمیم میگیرم سطح تحلیلش را محک بزنم:
- خب؛ نظر شما چیه؟ به نظرتون صالح سوژهای هست که ارزش وقت گذاشتن داشته باشه؟
مسعود نگاه کوتاهی به چشمانم میاندازد و دوباره چشم میاندازد روی برگه:
- همیشه اونی که مهمتره، کمتر توی دیده. صالح شاید مهره مهمی باشه ولی مهره اصلی نیست.
- قبول دارم...
چند ثانیهای نفسم را در سینه حبس میکنم. تحلیلش نسبتاً خوب بود. میگویم:
- پیشنهادت چیه؟
- یه مدت کنترلش میکنیم. شاید اصلی نباشه ولی باید به یه جاهایی وصل باشه.
جواد و کمیل تقریباً همزمان میرسند و تا هویت کمیل تایید بشود و مراحل اداریاش را طی کند، از جواد میخواهم برایم هرچه دیده است را توضیح دهد.
جواد خودش را روی تنها مبل داخل سالن رها میکند:
- اول از همه بگم... عدسیاشون یکم شور بود. واقعاً باید بساط همچین هیئتهایی جمع بشه.
مسعود دست به سینه بالای سرش میایستد و تشر میزند:
- اینی که جلوش لم دادی و داره مزه میریزی مافوقته. جمع کن خودتو!
🔗لینک قسمت اول رمان 👇
🌐https://eitaa.com/istadegi/1733
⚠️ #ادامه_دارد ⚠️
🖋 #فاطمه_شکیبا
#مه_شکن ✨
https://eitaa.com/istadegi
سلام
یک رمان امنیتی هست درباره نقش سفارتهای کشورهای اروپایی در به تور انداختن هنرمندان و استفاده از اونها برای اهداف رسانهای خودشون.
#پاسخگویی_فرات
سلام
(قسمتی که پاک کردم برای جلوگیری از این بود که ادامه داستان لو نره)
این چند قسمتی که طولانی شد، برای این بود که شخصیتهای جدید بهتر برای شما معرفی بشن و مقدمهای هست بر قسمتهای هیجانی آینده...
#پاسخگویی_فرات
سلام
نیاز به یک سری ویرایش اساسی در رمان بود تا خط داستانی جذابتری پیدا کنه. انشاءالله از اعیاد شعبانیه دوباره رمان منتشر میشه.
#پاسخگویی_فرات
اینجا #پیشاور پاکستان است که دیروز در انفجار مسجد شیعیانش، ۳۰ نفر شهید و ۵۰ نفر زخمی شدند؛ اما صدا از آن فعالان ضدجنگی که برای #اوکراین مرثیه میسرودند در نیامد.
لعنت به آفتابپرستها...
پ.ن: راستی، آهای کسانی که دنیا را با پرچم اوکراین پر کردهاید، اصلا میدانید پرچم یمن چه رنگی ست؟؟؟
#فرات
http://eitaa.com/istadegi
خبرِ آمدنت بوی بهار آورده...🌷🍃
تولدت مبارک ای عشقترین ارباب دنیا...😍
💞 الحمدلله الذی خلق الحسین 💞
پ.ن: به مناسبت #میلاد_امام_حسین علیهالسلام و روز پاسدار، خانم صدرزاده یک محتوای طنز آماده کردن براتون که به زودی منتشر میشه.
دوستانتون رو به جشن تولد آقای مهربونمون دعوت کنید😍
#ماه_شعبان
#مه_شکن
http://eitaa.com/istadegi
بخش پنجم سرود | تولد تولد تولدت مبارک ای تولدِ دوباره زندگیم_۲۰۲۲_۰۳_۰۴_۲۱_۰۹_۱۹_۷۶۶.mp3
18.73M
🌸🍃
تولد تولد...
تولدت مبارک ای تولد دوباره زندگی
🎤کربلایی سیدرضا_نریمانی
🎊 #میلاد_امام_حسین علیه السلام
#ماه_شعبان
https://eitaa.com/istadegi